مرجع ایده ها و آموزش های علمی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
مطالب در رابطه با : بررسی عوامل پیش بینی کننده خود مراقبتی در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی ...
ارسال شده در 29 مهر 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

 

 

جدول فوق ضرایب رگرسیونی عوامل پیش بینی کننده خود مراقبتی کل را براساس مدل لوجستیک رگرسیونی به روش LR نشان می دهد؛ براساس اطلاعات این جدول، از عوامل مورد بررسی این مطالعه متغیرهای سابقه کسب آموزش، متوسط درآمد ماهانه، و وضعیت عملکرد شناختی از پیش بینی کننده های خطی وضعیت خود مراقبتی کل هستند . با توجه به این جدول، آموزش توسط پرستار شانس خود مراقبتی کل را به طور متوسط ۷۹/۲ برابر افزایش می دهد (OR = 2.79, 95% CI = 1.24 - 6.29)؛ آموزش توسط پزشک نیز شانس خود مراقبتی کل را به طور متوسط ۴۴/۳ برابر افزایش می دهد (OR = 3.44, 95% CI = 1.76 - 6.72) . از دیگر عوامل پیش بینی کننده موثر بر خود مراقبتی کل متوسط درآمد ماهانه می باشد به طوریکه به ازای یک واحد افزایش درآمد ماهانه (۱۰۰ هزار تومان)، شانس خود مراقبتی کل به طور متوسط ۱۳/۱ برابر افزایش می یابد (OR = 1.13, 95% CI = 1.03 - 1.23) . عامل مرتبط دیگر که در مدل نهایی به عنوان پیش بینی کننده خود مراقبتی کل باقی مانده است، وضعیت عملکرد شناختی می باشد به طوریکه، با یک واحد افزایش در نمره وضعیت عملکرد شناختی شانس خود مراقبتی کل ۰۷/۱ برابر افزایش پیدا می کند (OR = 1.07, 95% CI = 0.99 - 1.14) .
فصل پنجم
بحث و بررسی یافته ها
بحث و تفسیر نتایج پژوهش :
در این فصل یافته های پژوهش براساس اهداف و سؤالات پژوهش مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است و مشتمل بر چهار بخش تجزیه و تحلیل یافته ها ، نتیجه گیری نهایی ، کاربرد یافته ها و پیشنهادات جهت پژوهش های بعدی می باشد . یافته های پژوهش به منظور نشان دادن نتایج آن و دستیابی به اهداف در ۱۷ جدول خلاصه شده اند .
جدول شماره ۱ که بیانگر میانگین و انحراف معیار برخی از عوامل فردی اجتماعی واحدهای مورد پژوهش می باشد نشان می دهد میانگین و انحراف معیار سن ۹۱/۹ ± ۰۴/۵۹ سال، تعداد افراد خانوار ۵۳/۱ ± ۴۹/۳ نفر، و درآمد ماهانه ۷۰/۳ ± ۰۵/۴ (۱۰۰ هزار تومان) می باشد .
جدول شماره ۲ بیانگر توزیع فراوانی واحدهای مورد پژوهش برحسب عوامل فردی اجتماعی می باشد ، نشان می دهد که اکثریت واحدهای مورد پژوهش مرد (۶/۶۸%)، متاهل (۵/۸۹%)، دارای حداقل سواد خواندن و نوشتن (۵/۶۹%)، شغل آزاد (۷/۳۴%)، زندگی با همسر و فرزندان (۶۴%)، دارای منزل شخصی (۱/۸۹%)، ساکن در شهر (۹/۶۴%)، سرپرست خانوار (۳/۷۵%)، دارای بیمه بهداشتی (۲/۹۹%)، استفاده از بیمه خدمات درمانی (۶/۵۳%)، و فاقد بیمه تکمیلی (۳/۶۰%) بودند .
جدول شماره ۳ که بیانگر میانگین و انحراف معیار برخی از عوامل مرتبط با بیماری/ سلامتی واحدهای پژوهش می باشد، نشان می دهد که میانگین و انحراف معیار طول مدت ابتلا به بیماری ۸۲/۵ ± ۹۲/۳ سال، کسر تخلیه ۸۷/۷ ± ۲۸/۳۶ درصد، هموگلوبین (g/dl) 17/2 ± ۸۰/۱۳، فشار خون سیستولیک (mmHg) 61/18 ± ۲۰/۱۱۸، فشار خون دیاستولیک (mmHg) 92/12 ± ۰۶/۷۴، و بیماری همراه ۹۷/۰ ± ۹۵/۰ می باشد .
جدول شماره ۴ که بیانگر توزیع فراوانی واحدهای مورد پژوهش برحسب عوامل مرتبط با بیماری/ سلامتی می باشد ، نشان می دهد که اکثریت واحدهای مورد پژوهش بستری در بیمارستان (۵۹%)، دارای سابقه کسب آموزش توسط پزشک (۷/۵۲%)، سابقه ۲-۱ بار بستری (۶/۶۳%)، کلاس I عملکردی (۷/۳۹%)، بدون بیماری های همراه (۹/۴۳%)، دارای اختلالات دریچه ای (۸/۶۲%)، و فاقد اختلالات بطنی (۶/۵۳%) بودند .
جدول شماره ۵ مربوط به اهداف شماره ۱ و ۱-۱ تا ۳-۱ یعنی تعیین وضعیت خود مراقبتی در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی به تفکیک حیطه های خود مراقبتی براساس پرسشنامه SCHFS می باشد ، نشان می دهد که میانگین نمره خودمراقبتی واحدهای مورد پژوهش، در حیطه حفظ ۲۶/۱۲± ۰۸/۴۴ ، حیطه مدیریت ۰۳/۱۶± ۵۲/۴۲ ، حیطه اعتماد به خود ۷۵/۱۴± ۶۳/۴۲ ، و میزان خود مراقبتی کل به اندازه ۶۲/۱۱ ± ۰۷/۴۳ از ۱۰۰ امتیاز قابل کسب بوده است؛ که این میزان در حیطه حفظ بیشترین مقدار را دارا می باشد . همچنین اکثریت آنها در حیطه حفظ (۹۵%)، مدیریت (۴/۹۵%)، اعتماد به خود (۵/۹۲%) و خود مراقبتی کل (۵/۹۷%) دارای وضعیت خودمراقبتی نامطلوب (نمره کمتر از ۷۰) بودند .
در این رابطه نتایج تحقیق کامرون و همکاران که با هدف آزمون یک مدل بعنوان پیش بینی کننده خودمراقبتی در بیماران مبتلا به نارسایی مزمن قلبی با بهره گرفتن از ابزار SCHFI انجام شد، نشان داد که میانگین نمره خود مراقبتی واحدهای مورد پژوهش در حیطه حفظ ۳/۱۷ ± ۸/۶۷، حیطه مدیریت ۶۴/۱۶ ± ۰۴/۵۰ و حیطه اعتماد به خود ۹۸/۱۹ ± ۶۲ بوده و ۵۲ درصد از واحدها دارای توانایی حفظ مراقبت از خود مناسب، ۱۲ درصد مدیریت و ۳۶ درصد اطمینان به مراقبت از خود مناسب می باشند (۱۸). همچنین در مطالعه ابوطالبی و همکاران که با هدف تعیین توان خودمراقبتی افراد مبتلا به نارسایی قلبی با بهره گرفتن از ابزار EHFSCB انجام شد، نشان داد که میانگین نمره خود مراقبتی واحدهای مورد پژوهش ۲۶/۶ ± ۱۸/۴۱ بوده و ۷ درصد از واحدها دارای توان خود مراقبتی خوب، ۱/۶۱ درصد متوسط و ۹/۳۱ درصد ضعیف می باشند (۱۰). در مطالعه دیگری که توسط ریگل و همکاران با هدف مقایسه توان خودمراقبتی در ۲ کشور توسعه یافته (ایالات متحده و استرالیا) و ۲ کشور در حال توسعه (تایلند و مکزیک) با بهره گرفتن از ابزار SCHFI انجام شد، نشان داد که نمونه های استرالیایی دارای حفظ خودمراقبتی مناسب می باشند (۱۴/۱ ± ۳۵/۷۳)، مدیریت خودمراقبتی در اکثر نمونه ها نامناسب بود اما مدیریت خودمراقبتی مناسب در ایالات متحده بیشترین و در تایلند کمترین بوده است (۵/۵۲% در مقابل ۵%) و اطمینان به خود در مکزیک مناسب (۱/۱۹ ± ۷۷) بود که اطمینان به خود مناسب در مکزیک بیشترین و در تایلند کمترین بوده است (۶/۶۵% در مقابل ۵/۱۷%) (۳۵).
برخلاف نتایج حاصل از مطالعه حاضر، مطالعه کلیم[۷۱] و همکاران که با هدف شناسایی عوامل بالقوه تعیین کننده خود مراقبتی نارسایی قلبی در بیماران سرپایی مبتلا به نارسایی قلبی سیستولیک پایدار با بهره گرفتن از ابزار EHFSCB انجام شد، نشان داد که نمره کلی خود مراقبتی در واحدهای مورد پژوهش خوب بود (۸/۷ ± ۷/۲۴) (۷۷).
از نظر پژوهشگر علت وجود آمارهای متفاوت در وضعیت خود مراقبتی شاید استفاده از ابزارهای مختلف در بررسی خود مراقبتی باشد، همچنین امکانات و تسهیلات درمانی متفاوت در کشورهای مختلف و از طرف دیگر تفاوتهای فرهنگی اقلیتی نیز ممکن است تاثیر گذار باشد. وضعیت خود مراقبتی نامطلوب در اکثر واحدهای مورد پژوهش مطالعه حاضر را شاید بتوان با توجه به دولتی بودن مکان مراجعه بیماران و اینکه اکثریت واحدها دارای سنین بالا، سطح تحصیلات و وضعیت اقتصادی- اجتماعی پایین، و ۱/۳۵ درصد از آنها روستایی بودند، نیز توجیه نمود. شاید دلیل دیگری که بر این یافته تاثیر دارد این باشد که، بسیاری از بیماران اصولا اعتقادی به تاثیر مثبت رفتارهای خود مراقبتی بر روی تسکین علایم بیماری اشان ندارند که این امر بر انجام رفتارهای خود مراقبتی در آنها تاثیرگذار است، به طوریکه به همین نکته در مطالعه شجاعی و همکاران نیز اشاره شده است (۲۱).
جدول شماره ۶ مربوط به هدف شماره ۲ یعنی تعیین وضعیت عملکرد شناختی در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی براساس پرسشنامه MMSE می باشد؛ که نشان می دهد واحدهای مورد پژوهش دارای میانگین نمره وضعیت عملکرد شناختی ۵۱/۴ ± ۶۸/۲۱ بودند که ۹/۶۴ درصد از آنها دارای اختلال شناختی (نمره کمتر از ۲۲) بودند .
در این رابطه مطالعه حاضر در راستای مطالعات دیگران می باشد، که از آن جمله می توان به نتایج تحقیق پرسلر[۷۲] و همکاران اشاره نمود که با عنوان نقایص شناختی در نارسایی مزمن قلبی با بهره گرفتن از آزمون های عصبی روانشناختی انجام شد، نشان داد که در مقایسه شرکت کنندگان سالم و تحت درمان، بیماران مبتلا به نارسایی قلبی حافظه، سرعت روانی-حرکتی، و عملکرد اجرایی ضعیف تری دارند؛ و شدت بیشتر نارسایی قلبی با نقایص شناختی بیشتر در ارتباط بوده است (۳۸). همچنین در مطالعه کامرون و همکاران که با هدف تعیین تاثیر اختلال شناختی به عنوان یک عامل پیش بینی کننده خود مراقبتی در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی با بهره گرفتن از ابزار MMSE و MoCA انجام شد، نیز نشان داد که فقط ۲۷ درصد از واحدهای مورد پژوهش عملکرد شناختی طبیعی در هر دو ابزار مورد بررسی داشتند (۳۹).
در مطالعه ای دیگر از کامرون و همکاران که با هدف تعیین تفاوت در مهارت های خود مراقبتی بیماران با و بدون تجربه علایم و نشانه های نارسایی مزمن قلبی با بهره گرفتن از ابزار MMSE انجام شد، فقط ۳۴ درصد از واحدهای مورد پژوهش دارای اختلال شناختی خفیف بودند (۱۳).
مکانیسم اختلال شناختی در نارسایی قلبی ناشناخته است اما این امکان وجود دارد که به دنبال کاهش برون ده قلبی در نارسایی قلبی، اکسیژن رسانی و پرفیوژن مغزی نامناسب صورت گرفته و منجر به اختلال شناختی در آنان گردد (۳۸, ۵۲)؛ همچنین، احتمالا داروهای مورد استفاده در این بیماران نیز بدون تاثیر نمی تواند باشد. از طرف دیگر وجود درصدهای متفاوت در میزان وجود اختلال شناختی شاید استفاده از نقطه برش متفاوت در ابزارهای مورد استفاده باشد به طوریکه نقطه برش مورد استفاده در اکثر مقالات انگلیسی ۲۷/۲۶ بوده ولی در مطالعه حاضر با توجه به اعتبارسنجی ابزار در مقالات فارسی ۲۲ در نظر گرفته شد (۵۴).
جدول شماره ۷ مربوط به هدف شماره ۳ یعنی ارتباط وضعیت عملکرد شناختی با خودمراقبتی (به تفکیک حیطه ها) در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی می باشد، نشان می دهد که نسبت خود مراقبتی مطلوب در حیطه حفظ در افراد دارای اختلال شناختی ۶/۲ درصد و افراد بدون اختلال شناختی ۵/۹ درصد است که از لحاظ آماری این اختلاف براساس آزمون دقیق فیشر معنی دار شده است (P = 0.023) . نسبت خود مراقبتی مطلوب در حیطه مدیریت در ۲ گروه دارای اختلال شناختی ۹/۱ درصد و بدون اختلال شناختی ۵/۹ درصد است که از لحاظ آماری این اختلاف براساس آزمون دقیق فیشر معنی دار شده است (P = 0.011) . نسبت خود مراقبتی مطلوب در حیطه اعتماد به خود در افراد دارای اختلال شناختی ۸/۵ درصد و افراد بدون اختلال شناختی ۷/۱۰ درصد است که از لحاظ آماری این اختلاف معنی دار نشده است (P = 0.17, df = 1, χ۲ = ۱٫۸۸) . همچنین در رابطه با ارتباط وضعیت عملکرد شناختی با خود مراقبتی کل جدول فوق نشان می دهد که نسبت خود مراقبتی مطلوب در ۲ گروه دارای اختلال شناختی ۶/۰ درصد و بدون اختلال شناختی ۶ درصد است که از لحاظ آماری این اختلاف براساس آزمون دقیق فیشر معنی دار شده است (P = 0.021) .
همچنین نتایج ضریب همبستگی اسپیرمن در بررسی ارتباط کمی نمرات عملکرد شناختی با نمرات حیطه های مختلف خود مراقبتی نشان داد که، ارتباط بین نمرات حیطه های خود مراقبتی با نمره عملکرد شناختی در همه حیطه ها از لحاظ آماری معنی دار بوده است (حیطه حفظr = 0.201, P = 0.002 ، مدیریت r = 0.176, P = 0.007، اعتماد به خود r = 0.376, P = 0.001 و خود مراقبتی کل r = 0.292, P = 0.001) .
در این رابطه مطالعه کامرون و همکاران نشان داد که بین میانگین نمرات حفظ خود مراقبتی در بیماران با و بدون اختلال شناختی از لحاظ آماری تفاوت معنی داری وجود نداشت (۹۳/۰P = )، ولی بیماران دارای اختلال شناختی خفیف در حیطه مدیریت و اعتماد به خود نمرات کمتری داشتند (به ترتیب ۰۱/۰ P ≤ و ۰۲/۰P < ) (39). همچنین نتایج مطالعه دیگری از کامرون و همکاران که با عنوان ارتباط بین عملکرد شناختی و توانایی خود مراقبتی در بیماران مبتلا به نارسایی مزمن قلبی انجام شد، نشان داد که تفاوت معنی داری در نمرات مدیریت خود مراقبتی (۰۱/۰ P ≤) و اعتماد به خود (۰۴/۰P =) در بیماران با و بدون اختلال شناختی خفیف وجود دارد (۷۸).
از نظر پژوهشگر وجود ارتباط مستقیم بین وضعیت خودمراقبتی و عملکرد شناختی را شاید بتوان اینگونه توجیه نمود که خودمراقبتی تا حدودی متاثر از توانایی تفکر و فرایند تصمیم گیری می باشد، و فرایند تصمیم گیری نیز متاثر از وضعیت عملکرد شناختی می باشد (۲۳)، بنابراین اختلال عملکرد شناختی می تواند منجر به کاهش مراقبت از خود گردد؛ از طرف دیگر یکی از ابعاد مراقبت از خود دانش می باشد که اختلال شناختی با تاثیر بر دانش و آگاهی بیمار می تواند بر خودمراقبتی آنها نیز تاثیر داشته باشد .
مقاله - پروژه
جدول شماره ۸ مربوط به هدف شماره ۴ یعنی تعیین میزان افسردگی در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی براساس پرسشنامه CDS می باشد؛ که نشان می دهد واحدهای مورد پژوهش دارای میانگین نمره وضعیت افسردگی ۶۴/۲۲ ± ۸۳/۹۶ بودند و ۷/۵۷% واحدهای مورد پژوهش دارای افسردگی بودند .
در این رابطه نتایج ۳ مطالعه از کامرون و همکاران که با بهره گرفتن از ابزار CDS انجام شد، نشان داد که به ترتیب ۵۳ درصد، ۷۳ درصد و ۶۲ درصد از واحدهای مورد پژوهش دارای علایم افسردگی می باشند (۱۳, ۱۸, ۳۹). نتایج مطالعه موزر[۷۳] و همکاران که با هدف مقایسه شیوع افسردگی و خشونت در ۳ گروه از بیماران قلبی سالمند (HF، post MI[74]، CABG[75]) و یک گروه شاهد از افراد سالمند سالم با بهره گرفتن از چک لیست توصیفی انجام شد، نشان داد که ۶۳ درصد از بیماران مبتلا به نارسایی قلبی دارای علایم افسردگی بودند در واقع گروه بیماران مبتلا به نارسایی قلبی بیشترین درصد بیماران دارای علایم افسردگی را نشان دادند (۰۰۱/۰ = P) (79). در مطالعه چانگ[۷۶] و همکاران با هدف مقایسه رویداد بقا در ۴ گروه از بیماران مبتلا به نارسایی قلبی که توسط علایم افسردگی و حمایت اجتماعی درک شده دسته بندی می شوند، که با بهره گرفتن از ابزار Beck انجام شد، نشان داد که میانگین نمره افسردگی در واحدهای مورد پژوهش ۹/۸ ± ۵/۱۱ بوده و ۳۲ درصد از بیماران به طور بالینی دارای علایم قابل توجه افسردگی می باشند (۲۷). همچنین مطالعه کاتو[۷۷] و همکاران که با هدف تعیین پیروی، شناسایی عوامل مرتبط، و بررسی تاثیر بستری شدنهای قبلی بر پیروی در بیماران سرپایی مبتلا به نارسایی قلبی با بهره گرفتن از ابزار CES-D انجام شد، نشان داد که میانگین نمره افسردگی در واحدهای مورد پژوهش ۲/۸ ± ۵/۱۳ بوده و ۹/۲۵ درصد از بیماران دارای علایم افسردگی می باشند (۲۸).
از نظر پژوهشگر شیوع بالای افسردگی در این بیماران را شاید بتوان با توجه به تاثیر داروهای مصرفی از جمله بتا بلوکرها، مزمن بودن بیماری، و اثرات و پیامدهای منفی ناشی از آن بر فعالیت های روزمره و به طور کلی کیفیت زندگی توجیه نمود . پژوهشگر معتقد است که علت وجود درصدهای متفاوت در میزان وجود علایم افسردگی شاید استفاده از ابزارهای متفاوت جهت بررسی افسردگی باشد، همچنین علت آن در مطالعاتی که از ابزار CDS استفاده نموده اند شاید بکارگیری نقطه برش متفاوت باشد به طوریکه نقطه برش مورد استفاده در مطالعات کامرون و همکاران ۸۴ بوده ولی در مطالعه حاضر با توجه به مقاله اعتبار سنجی ابزار ۹۰ در نظر گرفته شد (۵۵). علت دیگر را شاید بتوان این گونه بیان نمود که در پژوهش حاضر اطلاعات به طور ذهنی و با استناد به بیان بیمار و مصاحبه جمع آوری شده است چه بسا اگر این متغیر به صورت عینی تر و طی پیگیری مدت دار بررسی می شد، نتایج کاملا متفاوتی به دست می آمد.
جدول شماره ۹ مربوط به هدف شماره ۵ یعنی ارتباط میزان افسردگی با خود مراقبتی (به تفکیک حیطه ها) در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی می باشد، نشان می دهد که نسبت خود مراقبتی مطلوب در حیطه حفظ در افراد افسرده ۱/۵ درصد و غیر افسرده ۵ درصد است که از لحاظ آماری این اختلاف معنی دار نشده است (P = 0.966, df = 1, χ۲ = ۰٫۰۰۲) . نسبت خود مراقبتی مطلوب در حیطه مدیریت نیز در ۲ گروه افسرده ۱/۵ درصد و غیر افسرده ۴ درصد است که از لحاظ آماری این اختلاف براساس آزمون دقیق فیشر معنی دار نشده است (P = 0.47) . نسبت خود مراقبتی مطلوب در حیطه اعتماد به خود در افراد افسرده ۵/۶ درصد و غیر افسرده ۹/۸ درصد است که از لحاظ آماری این اختلاف معنی دار نشده است (P = 0.49, df = 1, χ۲ = ۰٫۴۸) . همچنین در رابطه با ارتباط وضعیت افسردگی با خود مراقبتی کل جدول فوق نشان می دهد که نسبت خود مراقبتی مطلوب در ۲ گروه افسرده ۹/۲ درصد و غیر افسرده ۲ درصد است که از لحاظ آماری این اختلاف براساس آزمون دقیق فیشر معنی دار نشده است (P = 0.5).
همچنین نتایج ضریب همبستگی اسپیرمن در بررسی ارتباط کمی نمرات افسردگی با نمرات حیطه های مختلف خود مراقبتی نشان داد که، ارتباط بین نمرات حیطه های خود مراقبتی با نمره افسردگی تنها در حیطه اعتماد به خود در زمینه خود مراقبتی، از لحاظ آماری معنی دار بوده است (r = -0.143, P = 0.027)؛ در سایر حیطه ها از لحاظ آماری معنی دار نبوده است .
نتایج مطالعه کامرون و همکاران یافته های مطالعه حاضر را مورد تایید قرار می دهد و بیان می کند که علایم افسردگی ارتباط کم تا متوسطی با حیطه اعتماد به خود دارد (r = -0.23, P < 0.02) (39). در مطالعه دیگری از کامرون و همکاران نیز افسردگی ارتباط معنی داری را با حیطه حفظ (P = 0.04) و حیطه اعتماد به خود (P = 0.01) نشان داده است (۱۳). در مطالعه هئو و همکاران که با هدف شناسایی عوامل مرتبط با رفتارهای خود مراقبتی در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی و تعیین اینکه آیا این عوامل با تفاوتهای جنسیتی مرتبط می باشند؟ با بهره گرفتن از ابزار Beck انجام شد، ارتباطی بین علایم افسردگی و خود مراقبتی مشاهده نشد (۲۵).
برخلاف نتایج حاصل از مطالعه حاضر، هالزپفل[۷۸] و همکاران در مطالعه ای با هدف تعیین رفتارهای خود مراقبتی در میان بیماران مبتلا به نارسایی مزمن قلبی با درجات مختلف شدت افسردگی با بهره گرفتن از ابزار PHQ-9 و DSM-IV نشان دادند که بیماران دارای افسردگی خفیف به طور معنی داری سطوح پایین تر خود مراقبتی را نسبت به بیماران دارای افسردگی عمده یا شدید (t = 2.2, P = 0.03) و بیماران غیر افسرده (t = 3.6, P ≤ ۰٫۰۰۱) دارا می باشند (۲۶).
به نظر پژوهشگر این تفاوت در نتایج پژوهش ها را شاید بتوان بعلت استفاده از ابزارهای مختلف در بررسی خود مراقبتی و افسردگی توجیه نمود. در مورد واحدهای این پژوهش شاید بتوان وجود ارتباط بین حیطه اعتماد و خود مراقبتی کل را با افسردگی اینگونه توجیه نمود که، علایم افسردگی یک مشکل روانشناختی شایع در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی می باشد (۲۷)، این حالات عاطفی منفی بر کیفیت زندگی و پیروی از توصیه های درمانی بیماران مبتلا به نارسایی قلبی تاثیر دارد (۷۹)؛ متعاقبا هر اندازه شدت این حالات عاطفی منفی بیشتر شود تاثیر بیشتری بر توانایی خود مراقبتی و اعتماد به خود این بیماران خواهد داشت.
جدول شماره ۱۰ و ۱۱ مربوط به هدف شماره ۶ یعنی تعیین ارتباط عوامل فردی-اجتماعی با خود مراقبتی (به تفکیک حیطه ها) در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی می باشد. براساس اطلاعات این جداول از بین متغیرهای سن، تعداد افراد خانوار و درآمد ماهانه، تنها درآمد ماهانه از لحاظ آماری ارتباط معنی دار مستقیمی را با همه حیطه های خود مراقبتی نشان داده است (ارتباط معنی دار حیطه حفظr = 0.180, P = 0.005 ، مدیریت r = 0.148, P = 0.022، اعتماد به خود r = 0.320, P = 0.000 و خود مراقبتی کل r = 0.262, P = 0.000) . از طرف دیگر میانگین نمره خود مراقبتی در حیطه مدیریت (۰۲۵/۰ = P)، اعتماد به خود (۰۰۰/۰ =P ) و خود مراقبتی کل (۰۰۷/۰ = P) در ۲ گروه مرد و زن از لحاظ آماری معنی دار است. به طوریکه این نمره در هر سه حیطه در مردان بیشتر از زنان می باشد . میانگین نمره خود مراقبتی بر حسب وضعیت تاهل تنها در حیطه اعتماد به خود از لحاظ آماری معنی دار می باشد (۰۱۳/۰ =P ) به طوریکه در افراد متاهل بیشتر از افراد غیر متاهل می باشد. میانگین نمره خودمراقبتی بر حسب وضعیت اشتغال در حیطه مدیریت (۰۳۹/۰ =P )، اعتماد به خود (۰۰۰/۰ =P ) و خودمراقبتی کل (۰۰۶/۰ = P) از لحاظ آماری معنی دار است، به طوریکه این نمره در حیطه مدیریت در افراد دارای شغل آزاد بیشتر و در حیطه اعتماد و خود مراقبتی کل در افراد کارمند- بازنشسته بیشتر از سایر مشاغل می باشد. میانگین نمره خود مراقبتی بر حسب سطح تحصیلات در حیطه حفظ (۰۴/۰ =P )، اعتماد به خود (۰۰۰/۰ =P ) و خود مراقبتی کل (۰۰۱/۰ = P) از لحاظ آماری معنی دار است، به طوریکه این نمره در حیطه حفظ در افراد زیر دیپلم و در حیطه اعتماد و خودمراقبتی کل در افراد دیپلم و بالاتر بیشتر از سایر سطوح می باشد. میانگین نمره خود مراقبتی بر حسب محل سکونت در حیطه اعتماد به خود (۰۱۶/۰ =P ) از لحاظ آماری معنی دار است، به طوریکه این نمره در افراد شهری بیشتر از افراد روستایی می باشد. همچنین این نمره بر حسب سرپرست خانوار بودن در حیطه اعتماد به خود (۰۱/۰ =P ) و خودمراقبتی کل (۰۲۵/۰ = P) از لحاظ آماری معنی دار است، به طوریکه این نمره در هر دو حیطه در افرادی که سرپرست خانوار هستند بیشتر می باشد.
در رابطه با سطح درآمد ماهانه، مطالعه ابوطالبی و همکاران نشان داد که بین سطح درآمد ماهانه و خود مراقبتی ارتباط معنی داری وجود دارد (۰۲/۰P = ) (10). همچنین مطالعه کانل[۷۹] و همکاران که با عنوان رفتارهای خود مراقبتی در بیماران تهیدست مبتلا به نارسایی قلبی انجام شد نیز ارتباط آماری معنی داری را بین سطح درآمد و توان خود مراقبتی نشان داد (۰۵/۰P < ) (80).
برخلاف نتایج حاصل از مطالعه حاضر، مطالعه محمد حسنی و همکاران که با هدف تعیین توان خود مراقبتی و ارتباط بین توان خود مراقبتی و برخی متغیرها در افراد مبتلا به بیماری عروق کرونر و با بهره گرفتن از ابزار ESCI انجام شد، نشان داد که ارتباطی بین توان خود مراقبتی و وضعیت درآمد وجود ندارد (۳۴/۰P = ) (20).
به نظر پژوهشگر این اختلاف در نتایج پژوهش شاید بعلت استفاده از ابزارهای مختلف جهت سنجش خود مراقبتی و نمونه های مختلف مورد پژوهش باشد. در مورد واحدهای مورد مطالعه، ارتباط سطح درآمد ماهانه را با خود مراقبتی شاید بتوان اینگونه توجیه نمود که، سطح درآمد از آنجایی که می تواند بر توانایی فردی، اعتماد به نفس و استقلال فرد تاثیر داشته باشد، در نهایت می تواند با تامین منابع مورد نیاز جهت مراقبت از خود یا مراقبت وابسته بر وضعیت خود مراقبتی و حیطه های مختلف آن نیز تاثیر داشته باشد.
در رابطه با جنس، مطالعه ریگل و همکاران که با عنوان تسهیل کننده ها و موانع خاص جنسیتی جهت خود مراقبتی در نارسایی قلبی انجام شد، نشان داد که متغیر جنس با خود مراقبتی دارای ارتباط معنی دار می باشد (۰۵/۰P <) و مردان نسبت به زنان، رفتار خود مراقبتی مناسب تری داشتند (۸۱). همچنین در مطالعه کریس[۸۰] و همکاران که با عنوان پیش بینی کننده های حفظ خود مراقبتی موفقیت آمیز بیماران مبتلا به نارسایی قلبی در سه ماه اول پس از بستری انجام شد، نشان داد که مردان توان خود مراقبتی بهتری نسبت به زنان داشتند (۳). البته در مطالعه مارتی[۸۱] و همکاران با عنوان پیروی انتخابی گزارش شده توسط بیمار جهت انجام توصیه های خود مراقبتی در نارسایی قلبی، اختلاف آماری معنی داری بین توان خود مراقبتی مردان و زنان مشاهده نشد (۴۴). در مطالعه ابوطالبی و همکاران و محمد حسنی و همکاران نیز ارتباط آماری معنی دار بین این دو متغیر مشاهده نشد (۱۰, ۲۰).
به نظر می رسد تاثیر تفاوت جنسیتی بر توان خود مراقبتی می تواند متاثر از متغیرهای دیگری از جمله سطح دانش، و وضعیت فیزیکی، روانی و رفتاری افراد باشد (۱۰). در مطالعه حاضر نیز این یافته با توجه به سطح تحصیلات (۷/۸۶% دارای سواد خواندن و نوشتن در مقابل ۶/۶۱%) و درآمد پایین تر (میانگین ۳۰۵هزار در مقابل ۴۵۱هزار)، طول مدت ابتلا به بیماری بیشتر (میانگین ۸۹/۴ سال در مقابل ۴۷/۳ سال)، وضعیت عملکرد شناختی ضعیف تر (میانگین نمره ۹۳/۱۹ در مقابل ۴۷/۲۲)، نمره میزان افسردگی بالاتر در زنان (میانگین نمره ۱۷/۱۰۷ در مقابل ۱۰/۹۲)، می تواند قابل توجیه باشد؛ همچنین با توجه به اینکه اکثریت زنان خانه دار بودند، شاید به علت مشغولیت در انجام امور منزل و خانه داری فرصت کمتری برای انجام رفتارهای خود مراقبتی داشتند.
در رابطه با وضعیت تاهل، نتایج مطالعه حاضر با نتایج مطالعه ابوطالبی و همکاران و تانگ و همکاران همسو بود (۱۰, ۳۷). مطالعه تانگ و همکاران که با هدف توصیف رفتارهای مراقبت از خود و تاثیر عوامل فردی مرتبط با چنین رفتارهایی در افراد مبتلا به نارسایی قلبی انجام شد، نشان داد که شرکت کنندگان متاهل در انجام رفتارهای خود مراقبتی بهتر از شرکت کنندگان غیرمتاهل بودند (۳۷). اما مارتی و همکاران در مطالعه خود، ارتباط آماری معنی داری بین وضعیت تاهل و خود مراقبتی مشاهده نکردند (۴۴). در مطالعه شجاعی و همکاران که با هدف تعیین رفتارهای مراقبت از خود و ارتباط آن با متغیرهای سن، جنس، وضعیت تاهل، سطح تحصیلات، طول مدت بیماری، دفعات بستری شدن، بیماری های مزمن دیگر و میزان کسر تخلیه انجام شد، افراد متاهل، رفتارهای خود مراقبتی مناسب تری نسبت به همسر مرده ها و بیوه ها داشتند؛ ولی مجردها بهترین امتیازات را کسب نموده بودند. در این مطالعه این یافته اینگونه توجیه شده که مجردها غالبا از تحصیلات بیشتری نسبت به سایر گروها برخوردار بودند و از طرفی به دلیل مسئولیت های خانوادگی کمتر نسبت به افراد متاهل، شاید فرصت بیشتری برای انجام رفتارهای خود مراقبتی داشتند (۲۱).
در مورد یافته های مطالعه حاضر به نظر می رسد تاهل، به دلیل نقش حمایتی از همسر از لحاظ عاطفی و کمک به تغییر شیوه ی زندگی و کاهش استرس بر وضعیت خود مراقبتی تاثیر گذار باشد.
در رابطه با وضعیت اشتغال، مطالعه اوکسل[۸۲] و همکاران که با عنوان تجزیه و تحلیل رفتار خود مراقبتی بیماران مبتلا به نارسایی مزمن قلبی انجام شد، نشان داد که واحدهای پژوهش کارمند و بازنشسته توان خود مراقبتی بهتری نسبت به سایر واحدهای مورد پژوهش داشتند (۴۵). همچنین نتایج مطالعه ابوطالبی و همکاران و کاتو و همکاران نیز نتایج پژوهش حاضر را مورد تایید قرار می دهد و ارتباط معنی داری را بین شغل و توان خود مراقبتی واحدهای مورد پژوهش، گزارش نموده اند (۱۰, ۲۸).
برخلاف نتایج مطالعه حاضر، مطالعه تانگ و همکاران و محمد حسنی و همکاران ارتباط معنی داری بین وضعیت اشتغال و خود مراقبتی نشان نداده است (۲۰, ۳۷).
شغل افراد، ارتباط مستقیمی با سطح توان خود مراقبتی آنها دارد؛ زیرا وضعیت شغلی بهتر دلالت بر سطوح بالای تحصیلات و درآمد بدست آمده دارد (۱۰, ۲۰). در مورد واحدهای مطالعه حاضر، نتایج این مطالعه با نتایج مطالعه اوکسل (۴۵)، ابوطالبی (۱۰) و کاتو (۲۸) مبنی بر خود مراقبتی بهتر در افراد کارمند و بازنشسته همسو می باشد، تنها در حیطه مدیریت خود مراقبتی در واحدهای دارای شغل آزاد رفتارهای خود مراقبتی بهتری مشاهده شده که شاید بعلت استقلال مالی بهتر در این افراد باشد.
در رابطه با سطح تحصیلات، نتیجه مطالعه حاضر با نتایج مطالعات ابوطالبی و همکاران، شجاعی و همکاران و مارتی و همکاران مبنی بر ارتباط سطح تحصیلات با وضعیت خود مراقبتی همسو می باشد (۱۰, ۲۱, ۴۴)؛ به طوریکه با افزایش سطح تحصیلات، توان خود مراقبتی واحدها نیز افزایش می یابد. همچنین مطالعه نورتون[۸۳] و همکاران که با عنوان بررسی عوامل پیش بینی کننده پیروی و پیامدهای مرتبط با توصیه های خود مراقبتی در میان بیماران مبتلا به نارسایی قلبی انجام شد، نشان داد که تنها متغیر فردی-اجتماعی مرتبط با پیروی از توصیه های خود مراقبتی سطح تحصیلات بوده است (۸۲). در رابطه با این یافته از مطالعه حاضر، محمد حسنی و همکاران و تانگ و همکاران ارتباطی بین سطح تحصیلات و خود مراقبتی مشاهده نکردند (۲۰, ۳۷).
از نظر پژوهشگر سطح تحصیلات نیز با تاثیر بر موقعیت شغلی و درآمد می تواند بر وضعیت خود مراقبتی اثرگذار باشد، از طرفی تحصیلات بالاتر می تواند بر گسترش مهارت های تفکر انتقادی و میزان توانایی افراد جهت مشارکت در تصمیم گیری ها و برنامه های درمانی و مراقبتی نیز موثر باشد. در مطالعه حاضر نیز با افزایش سطح تحصیلات نمره اعتماد به خود و خود مراقبتی کل بیشتر شده است ولی حفظ خود مراقبتی در افراد زیر دیپلم نسبت به سایر گروه ها بهتر است، که این یافته شاید به این علت باشد که افراد دارای سطح تحصیلات بالاتر اعتماد به نفس بیشتری نسبت به مراقبت از خود داشته و به دنبال افزایش آگاهی خود در زمینه مراقبت از خود نیستند.
در رابطه با محل سکونت، اوکسل و همکاران نشان داد که بین محل سکونت و توان خود مراقبتی ارتباط آماری معنی داری وجود دارد (۰۵/۰P < ) و واحدهای ساکن شهر توان خود مراقبتی بهتری داشتند (۴۵). اما ابوطالبی و همکاران در این رابطه ارتباطی مشاهده نکردند (۱۰).
پژوهشگر معتقد است که، ساکنین شهر در مقایسه با ساکنین روستا دسترسی راحت تری به مراکز آموزشی-درمانی دارند، در نتیجه فرصت بیشتری برای کنترل و درمان بیماری خواهند داشت و متعاقبا اعتماد به خود و خود مراقبتی آنان نیز بهتر خواهد بود.
در رابطه با سرپرست خانوار بودن، مطالعه تانگ و همکاران که به بررسی ارتباط منبع درآمد با خود مراقبتی پرداخته بود، از لحاظ آماری ارتباط معنی داری بین این دو متغیر نیافت (۳۷). مطالعه دیگری که تاثیر این متغیر را بر وضعیت خود مراقبتی مورد بررسی قرار داده باشد، مشاهده نشد.
در مورد واحدهای مطالعه حاضر پژوهشگر معتقد است که، سرپرست خانواده شاید به این علت که مسئولیت بیشتری در قبال سلامت و تامین نیازهای اعضای خانواده دارد بیشتر در تلاش برای حفظ سلامتی خود بوده و در نتیجه وضعیت خود مراقبتی بهتری دارد.

نظر دهید »
پروژه های پژوهشی دانشگاه ها درباره بررسی انواع و میزان اختلالات رفتاری در بین دانش آموزان دختر ...
ارسال شده در 29 مهر 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

انحراف رشدی
سندرمهای مغزی ( بیماریهای حاد و مزمن مغزی )
عقب ماندگیهای ذهنی
۱۰ – سایر اختلالات
گروهبندی از دیدگاه های مختلف آموزش و پرورش :
هر یک از این دسته بندی ها طرفداران خاص دارد ف اما چون طرفداران این نوع دسته بندی ها با نگرش پزشکی – روان پزشکی به دسته بندی بیماریهای روانی پرداخته اند ، بنابراین نگرش آموزش و تربیتی نادیده انگاشته شده است .
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
بی نظمی در سلوک : کودک که دارای بی نظمی در سلوک است ، قدرتها را به مبارزه می طلبد ، دشمنی با منابع قدرت مانند افسر پلیس ، معلم ، پدر و … دارد .
اضطراب و گوشه گیری : کودک مضطرب ، افسرده کودکی خجالتی ، ترسو ، گوشه گیری ، حساس و مطیع است . ولی بیش از حد وابسته می باشد و به سادگی افسرده می شود .
رفتارهای نا مناسب و ناپخته : در رفتاهای این گونه کودکان ویژگیهایی چون عدم توجه ، فقدان علاقه نسبت به امور ، به ویژه به مدرسه و تحصیل ، تنبلی گنگی و گیجی ، انکار باطل ، رویاهای روزانه بی اساس و … به صورت وافر مشاهده می شود .
رفتارهای ضد اجتماعی : کودکان با رفتارهای ضد اجتماعی ، برخی از ویژگیها یا مشکلات رفتاری کودکان یا بی نظمی در سلوک را دارند اما این گونه کودکان در بین گروه همگنان خود اجتماعی هستند . آنان معمولاً عضو یک گروه می باشند . همواره در گردابی از رفتارهای گناه آلود و جنایت آمیزی به سر می برند . نمونه ای از رفتارهای ضد اجتماعی ، مانند دزدی ، مدرسه گریزی ، پرسه زنی ، باندبازی و … مشاهده می شود .( سیف نراقی و نادری ۱۳۷۴ )
اختلالات رفتاری نوجوانان : شامل ۱- شناختی ۲- اختلالات عاطفی ۳- جسمانی
۱- شناختی : شامل اختلالاتی هستند که به صورت تفکر اختلالاتی تلقی می شوند یعنی نوجوان این گونه رفتارها را در جهت ارضای نیازهای درونی خود توجیه می کند و این گونه رفتارها را برای خود نوعی هنجار قابل توجه می پندارد و این رفتارها از نقطه نظر شناختی بسیار پیچیده و شامل کنشها و واکنشهای شخصیت فرد با پدیده های امور اجتماعی شخصیتی است و به اصطلاح نوعی جمع بندی از امور و عناصر عناصر رفتاری را برای رسیدن به یک هدف در جهت ارضاء و تحقق آرمانها و آرزوهای خود می پذیرد مثلاً فرد والدین را عامل جهت محدود کردن خواستهاو تمایلات نوجوانی خود می بیند و با نوجوانان و الگوهای خاص هنری و ورزشی همنوایی می کند و نوع تضاد گرد بین نسل نوجوانان و والدین پیش می آید که این رفتار ها نوعی اختلالات رفتاری شناختی تلقی می شوند ( بخاریان دیگران ۱۳۷۷ )
۲- اختلالات عاطفی : در اثر کاهش و تقلیل حمایت ها و محبت ها و عواطف والدین و مربیان و اولیاء امور جامعه در نوجوانان شکل می گیرد . نوجوانانی که پدران و مادران از هم گسیخته و ستیزه جو دارند . معمولاً فرصت کسب زمینه های حمایتی و پذیرش از طرف والدین را کمتر پیدا می کند و اگر این وضع در مدرسه و جامعه برقرار باشد نوجوانان نوعی احساس جدایی از آنها نموده و با رفتارها و حرکات مخالف آنها درصد مخالفت باوالدین و اولیاء بر می آیند .
اختلالات جسمانی : که در اثر حوادث طبیعی ممکن است ، عارض شده باشد و هم در اثر اختلالات شناختی و عاطفی ممکن است بروز نماید . مثلاً لنگیدن و یا کوری و کری ممکن است در اثر حوادث طبیعی رخ داده باشند . ولی وسواس ، اضطراب و پرخاشگری و افسردگی ممکن است از عوامل شناختی و یا حتی از مشکلات جسمانی ریشه گرفته باشد با اصطلاح این اختلالات زنجیره ای هستند و ممکن است عنصری عامل اختلالی و یا اختلالی باعث اختلال دیگری قرار گرفته شدهباشد .
اصول کلی رفتار درمانی اختلالات رفتاری :
اختلالات رفتاری در اکثر مواقع حاصل یادگیری نامناسب ، نادرست یا معیوب است بنایراین برای درمان آن باید نشانه ها یا علائم رفتار نامناسب یا نادرست حذف گردد و بجای آن رفتار جدی کهمناسبتر و موثرتر است ، جایگزین شود .
اختلالات رفتاری به عنوان انحراف کمی فاحش یا افراط و تفریط در رفتاری خاص از رفتارهای هنجار مربوط تلقی می شود لذا برنامه درمانی بایستی در پی افزایش بروز رفتار مناسب و نیز کاهش رفتاری که از نظر ملاومت ، تکراری ، زمان و مکان وقوع ، نا مناسب است باشد .
اختلالات رفتاری به دلیل نامناسب بودن سرایط محیط اجتماعی و تقویت نشانه های اختلال ، توسط محیط بوجود می آید . لذا همین محیط اجتماعی می تواند موجب تغییر در رفتارو نیز حفظ آن باشد .
اختلال رفتاری ویژه یا به طور کلی هر رفتاری اگر تقویت مثبت شود چون واکنش ارگانیزم با نتیجه رضایت بخش همراه بوده تداوم می یابد و تکرار می شود در حالی اگر تقویت منفی صورت گیرد چون واکنش ارگانیزم با احساس درد ، رنج ، نارضایی همراه می باشد آن رفتار کاهش و یا خاموش می گردد ( صفحه ۶۱ و ۶۲ ) .
برآورد درصد شیوع اختلالات رفتاری :
محققین مختلف درباره درصد اختلالات رفتاری ، ارقام گوناگونی را گزارش کرده اند ، این اختلاف در گزارش و اعلام میزان و درصد اختلالات رفتاری بستگی به عوامل متعددی دارد که مهم ترین آنها عبارتند از :
اهداف ، نگرشها و ویژگیهای سازمان یا فردی که ارقام یاد شده را برآورد می کند
تعریفی که برای اختلالات رفتاری به کار برده می شود .
علت یا عللی که منشاء اختلالات رفتاری تلقی می شود .
وسیله یا وسایل اندازه گیری و ارزشیابی که در تشخیص اختلالات رفتاری از آنها استفاده می شود . ( سیف نراقی و نادری ۱۳۷۴ ) .
رابطه میزان شیوع کلی اختلالات رفتاری با عوامل جمعیت شناختی .
شغل پدر : بالاترین میزان شیوع اختلالات رفتاری مربوط به کودکانی بود که پدران آنان بیکار وکمترین میزان مربوط به کودکانی بود که پدران آنان کارمند بودند .
شغل مادر : بالاترین میزان شیوع اختلالات رفتاری مربوط به کودکانی بود که مادران آنها خانه دار یا کارگر و کمترین میزان مربوط به کودکانی بود که مادران آنان کارمند بودند .
در آمد پدر : میزان شیوع اختلالات رفتاری کودکانی که پدر آنان بدون درآمد بودند و آنهایی که پدرانشان درآمد بالایی داشتند کمترین بود حتی میزان شیوع اختلالات رفتاری کودکانی که مادران آنان هیچ درآمدی نداشتند ( خانه دار ) بودند کمتر بود و در کودکانی که مادران آنها درآمد بالاتر از ۱۰۰ هزار تومان داشتند هیچ گونه اختلالای مشاهده نشد .
تحصیلات پدر و مادر : هر چه سطح تحصیلات پدر و مادر بالاتر رفته ، میزان شیوع اختلالات رفتاری کودکان آنان کاهش داشته .
سن پدر و مادر : بین پدر ومادر و میزان شیوع اختلالات رفتاری کودکان رابطه معنی داری حاصل نشد .
رتبه تولد : بین رتبه تولد و میزان شیوع اختلالات رفتاری تفاوت معنی دار به دست نیامده .
بعد خانوار : هرچه تعداد فرزندان بیشتر شده احتمال افزایش اختلالات رفتاری نیز افزایش داشته .
بیماری روانی و یا بیماری جسمی مزمن خانواده : در این پژوهش بین وجود بیماری روانی و یا جسمی مزمن در یک یا چند عضو خانواده با میزان سیوع اختلالات رفتاری در کودکان رابطه معنی داری به دست آمده .
وضعیت مسکن : بین وضعیت مسکن و نوع ( ویلایی یا آپارتمانی ) اختلالات رفتاری کودکان رابطه معنی داری حاصل نشد . ( مجله شماره اول – سال دوم – بهارو تابستان ۱۳۸۳ ) .
مطالعات انجام شده اختلالات رفتاری در ایران و خارج
دژکام در سال ۱۳۷۱ درباره میزان شیوع اختلالات رفتاری دانش آموزان شهرستان قم مطالهاتی انجام داده و نتایجی بدست اورده مانند رابطه بین میزان شیوع اختلال سلوک با وضعیت اشتغال و سودا والدین و ترتیب تولد و تعداد فرزندان مورد بررسی قرار داد . که نتیجه گرفت اختلال سلوک بجز ترتیب تولد با هیچیک از دیگر عوامل ذکر شده رابطه معنی داری نداشته است نتایج پژوهشی انجام شده توسط بخاریان و همکاران او در سال ۱۳۶۹ درباره دانش آموزان شهرستان اهواز با موضوع انواع مشکلات روانی – رفتاری درمیان دانش آموزان از دیدگاه و بیان بهداشت آن مدارس . نتیجه آن بود که بروز اختلالات رفتاری ایزایی نسبت به اختلال نوروتیک بیشتر است .
پیترس و همکاران (۱۹۹۳ ) کلرمان (۱۹۸۸ ) ، گرانت ( ۱۹۳۳ ) شیوع افسردگی در کل جامعه را ۶ درصد و نوجوانان را در حدود ۲ درصد از کل جمعیت برآورد کرده اند .
تدارک و همکارانش (۱۹۹۰ ) در تحقیقات خودشان داده اند که حدود ۲۰ درصد از نوجوانان ۱۳ تا ۱۹ ساله تا قبل از ۱۸ سالگی یک بار به افسردگی میتلا شده اند شیوع افسردگی در بین خانمها بیشتر از آقایان است بسیاری از گزارشهای تحقیقاتی حاکی از آن است کهخانمها ۲ تا ۲۶ درصد از عمر خود را با درجاتی از حالتهای افسردگی م یگذرانند و این رقم د رآقایان حدود ۱۰ تا ۱۲ درصد است ( دکتر افروز )
( نیکولی ۱۹۷۹ ، راتر ۱۹۸۰ ) در تحقیقات خودشان داده اند که در بین نوجوانا هر چند به طور موقتی حالتهای غم و اندوه و بد بینی به آینده و بی ارزشی در حدود ۴۰ درصد دیده می شود . حدود ۸ تا ۱۰ درصد آنان گفته اند که میل به خود کشی دارند .
« فصل سوم »
«تعیین روش تحقیق»
جامعه مورد مطالعه :
جامعه موردمطالعه در تحقیق حاضر عبارتند از دانش آموزان مقطع سوم راهنمایی شهرستان ابهر است که طبق آمار بدست امده از بین ۸ مدرسه راهنمایی پسران و ۷ مدرسه راهنمایی دختران در منطقه حاضر و با وجود ۱۶ کلاس اول راهنمایی ۸ کلاس سوم راهنمایی و ۱۲ کلاس دوم راهنمایی پسرانه و ۱۴ کلاس اول راهنمایی ۱۰ کلاس دوم راهنمایی و ۱۳ کلاس سوم راهنمایی دخترانه که جمع دانش آموزان در حدود ۶۷۵۰ نفر دانش آموزانمقطع راهنمایی پسرانه و ۷۱۸۰ نفر دانش آموزان مقاطع راهنمایی دخترانه که جمع دانش آموزان پسر مقطع سوم راهنمایی ۱۲۵۰ نفر و دانش آموزان دختر مقطع سوم راهنمایی درحدود ۱۴۵۰ نفر است که جمعاً ۲۷۰۰ نفر است .
حجم نمونه :

نظر دهید »
پژوهش های انجام شده در رابطه با طراحی مدل ارتباطات یکپارچه بازاریابی پویا با استفاده از روشهای تصمیم گیری چند ...
ارسال شده در 29 مهر 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

-۳-۲-۳۱ محاسبه وزن در فرایند تحلیل سلسله مراتبی و شبکه
اوزان در فرایند تحلیل سلسله مراتبی و شبکه در دو قسمت زیر مورد بحث قرار می گیرند: (۵۶)
-وزن نسبی[۴۷]
-وزن نهایی[۴۸]
روش های محاسبه وزن نسبی
-روش حداقل مربعات
-روش حداقل مربعات لگاریتمی
-روش بردار ویژه
در الگوریتم ارائه شده در این تحقیق از روش بردار ویژه برای بدست آوردن اوزان نسبی و نهایی استفاده شده که روش مذکور با برخی از خصوصیات آن بیان شده است[۳۴].
مقاله - پروژه
۳-۲-۳-۲ روش بردار ویژه[۴۹]
در این روش Wi ها فرمول (۷) به گونه ای تعیین شوند که روابط زیر صادق باشد:
a11w1+a12w1+…+a1nw1=λw1
a12w2+a22w2+…+a2nw2=λw2
.
.
.
a1nwn+a2nwn+…+annwn=λwn (7)
a ij ترجیح عنصر iام بر عنصر jام است و wi وزن عنصر iام و λ یک عدد ثابت است.وزن عنصر iام طبق تعریف قبل برابر است با فرمول (۸):
Wi=1/λ Σaij wj i=1,2,3,…,n (8)
دستگاه معادلات فوق را به صورت فرمول (۹) می توان نوشت:
A*λ=λ*W (9)
که A=[aij] ماتریس مقایسه زوجی و W بردار وزن و λ یک اسکالر است.
۳-۲-۳ -۳ محاسبه وزن ها در روش بردار ویژه
در روش بردار ویژه برای محاسبه وزن ها، طبق مراحل زیر عمل می کنیم:

 

    1. ماتریس A را تشکیل میدهیم.

 

    1. ماتریس (A-λI) را مشخص میکنیم.

 

    1. دترمینان ماتریس (A-λI) را محاسبه کرده و آن را مساوی صفر قرار می دهیم و مقادیر λ را محاسبه می کنیم.

 

    1. بزرگترین λ را λmax نامیده و در رابطه (A-λmaxI).W=O قرار داده و با بهره گرفتن از رابطه

 

(A-λmaxI).W=O مقادیر wi را محاسبه می کنیم.
قضیه:
برای یک ماتریس مثبت و معکوس، مانند ماتریس مقایسه زوجی A، بردار ویژه را می توان از فرمول (۱۰) به دست آورد: [۲۹]
W= (10)
که در آن (et =(1,1,…,1 می باشد.
ابتدا Ak.e را محاسبه می کنیم.به طور مثال برای k=1 داریم:
Ak.e= (11)
حال حاصل عبارت et.Ak.e را محاسبه می نماییم:
eT.Ak.e=eT.(Ak.e)=[1,1,…,1]× (۱۲)
۳-۲-۳ -۴ محاسبه نرخ ناسازگاری[۵۰]
- ماتریس سازگار و خصوصیات آن
- ماتریس ناسازگار و خصوصیات آن
- الگوریتم محاسبه نرخ ناسازگاری یک ماتریس
-هر ماتریس سازگار دارای خصوصیات زیر است:
-مقدار وزن عناصر برابر مقدار نرمالیزه هر عنصر می باشد.
-مقدار ویژه برابر طول ماتریس است.(AW=nW)
-مقدار ناسازگاری در این ماتریس صفر است.
قضیه یک:اگر λ۱,…, λn مقادیر ویژه ماتریس مقایسه زوجی A باشند مجموع مقادیر آنها برابر فرمول (۱۲) است:
قضیه دو: بزرگترین مقدار ویژه λmax همواره بزرگتر یا مساوی n است.

نظر دهید »
منابع تحقیقاتی برای نگارش مقاله معرفت شناسی دینی از دیدگاه صدرا- فایل ۴
ارسال شده در 29 مهر 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

شناختهایی که انسان در مورد گزارههای دینی دارد، معرفت دینی نامیده میشود. دین با تمام ابعاد خود در صحنه حضور دارد. منبع این نوع معرفتها، منابع دینی است و راه شناسایی و فهم آنها از طریق عقل است. معرفت دینی مرکب است از معرفت و دین که معنای هر دو از نظر گذشت. از نظر عقلگرایان زمانی میتوان گفت باورهای دینی معرفت بخش هستند که جنبه تعقلی دین که قابلیت توجیه را دارد، مورد لحاظ واقع شود. بدین ترتیب میتوان صادق بودن باور دینی را تضمین کرد. بنابراین شناخت و معرفت به دین زمانی معرفت به حساب میآید که باورهای دینی صادق باشند که تنها راه اثبات صدق ارائه شواهد و قرائن است. در نتیجه هر آنچه کاذب باشد معرفت محسوب نمی شود.[۱۴۷] بنابراین تمام آن چه را که عالمان دینی و اندیشمندان از دین به دست آورده اند چون به دیده عقل نگریسته شده است و با دلایل عقلی موجه شده اند، معرفت دینی محسوب میشود.
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه

۲-۱-۴. مسأله معناداری و تحقیق پذیری گزاره های دینی

تا قبل از قرن بیستم فیلسوفان و متکلمان گزارههای دینی را به طور عام و گزاره«خدا وجود دارد» را به طور خاص معنادار میدانستند و معتقد بودند همواره میتوان به نحو معناداری درباره خدا سخن گفت. دغدغه اصلی آنان صادق یا کاذب بودن این گزارهها بود.آنان به دنبال معیاری جهت نشان دادن صدق و کذب باورهای دینی بودند.اما در قرن بیستم گروهی از فیلسوفان به نام پوزیتیویستهای منطقی بحث معناداری را مطرح کردند. براساس این اصل ابتدا باید دید گزاره معنادار هست یا نه. اگر معنادار بود، آنگاه در مورد صدق و کذب آن می توان به گفتوگو نشست. معناداری از نظر پوزیتیویست کاملاً بار معرفت شناختی دارد و این گزاره ها هستند که از امور واقع گزارش میدهند.
حلقه وین[۱۴۸] که در سال ۱۹۲۰ در شهر وین تشکیل شد"اصل تحقیق پذیری”[۱۴۹] را ملاک معناداری گزاره ها قرا داد. این حلقه هیوم رایکی از پیشتازان برجسته فلسفی خود میدانست. وجه مشترک آنان با هیوم تنفر از متافیزیک است .[۱۵۰]طبق این اصل گزاره معرفت بخش برای اینکه معنادار باشد باید قادر باشد بهطور تجربی تحقیق پذیر شود.[۱۵۱] این نظریه علم را به عنوان الگوی شاخص یک زبان دقیق و آزمونپذیر میدانست.[۱۵۲] گزارهها حامل معنایی از واقعیت و جهان خارج هستند. اگر بتوان حکم آن گزاره را به امور و وضعیتهایی نسبت دهیم که به طور تجربی قابل مشاهده باشند،آنگاه این گزاره، گزارهای است معنادار و میتوان در مورد صدق و کذب آن سخن گفت. اینگونه گزارهها تأثیرگذار هستند؛ یعنی اگر صادق باشند یا کاذب، بر روند زندگی ما مؤثرند. طبق این اصل گزاره های اخلاقی، متافیزیک، الهیاتی و بسیاری از مسائل فلسفی، نه صادقاند نه کاذب؛ چرا که اصلاً فاقد معنا هستند. این گزارهها صرفاً بیان کننده احساسات و عواطف گوینده آن است و هیچ حکمی را صادر نمی‌کنند. البته از نگاه آنها گزاره های انشایی، تعریفات صوری[۱۵۳]، همانگوییها[۱۵۴] یا قراردادهای زبانی نیز معنادار هستند. غیر از اینها اگر گـزاره یا جمـلهای بخواهد معنـای ادراکی(خبری بر ما منتقل کند که صادق است) داشته باشد باید حاکی از عبارتی باشد که اثبات صدق و کذبش با استناد به مشاهدات حسی مسیر باشد.[۱۵۵]
گزاره هـای دینـی نیز از تأثـیرات پوزیتیویستها در امان نـماند. فیلـسوفانی چون جان ویـزدام[۱۵۶]،
آنتونی فلو[۱۵۷] ، هر[۱۵۸] ، میچل[۱۵۹] و جان هیک[۱۶۰]، اصل معناداری و تحقیقپذیری را پذیرفتند با این تفاوت که ویزدام ، فلو و هر با پذیرش این اصل و با تمثیلهایی قائل شدند که گزاره “خدا موجود است” معرفت بخش نیست؛ حال آنکه میچل و هیک ضمن پذیرش این اصل و با ارائه تمثیلهایی گزاره"خدا وجود دارد” را معنادار تلقی کردند. تمثیلهای آنان مجال دیگری میطلبد، از این رو ما از ذکر و شرح آنها خودداری میکنیم.[۱۶۱]
آنچه مسلم است این است که پوزیتیویستها میان معنا و تحقیق پذیری خلط کردهاند. گزاره x معنادار است با گزاره x قابلیت تحقیق پذیری دارد،کاملاً دو مقوله جدا از هم هستند و نمیتوان گفت گزارهای که قابلیت تحقیق پذیری ندارد، بیمعنا است. نکته اینجاست که روش اثبات یا نفی هر گزاره با سنخ آن گزاره ارتباط مستقیم دارد. ما انواع گزارهها را دارا هستیم. گزارههای علمی از سنخ گزاره‌های تجربی است و راه تحقیق و ابطالش غیر از تجربه و مشاهده نمیتواند باشد. گزارههای ریاضی هرگز از طریق تجربه قابل اثبات نیستند، حال آنکه همه ما آن را معنادار میدانیم؛ چرا که از ناحیه عقلی قابل اثبات یا ابطال است.گزاره های دینی نیز انواع گوناگونی دارند وراههای اثبات و ابطال آنها فرق میکند. پس این موضوع ارتباطی با معناداری نخواهد داشت.[۱۶۲]

۲-۱-۵. رابطه عقل و ایمان

چنان چه گذشت موضوع اساسی در معرفتشناسی دینی باورمندی به وجود خداوند است. در این رابطه آنچه که محور اصلی بحث را تشکیل میدهد، عقلانیت باور به خدا است. به عبارتی،آیا اعتقاد به خدا باید از توجیه عقلانی برخوردار باشد؟آیا لزومی دارد ایمان و باورهای دینی عقلانی باشند؟ حافظه بشری یاری نمیدهد تا به یاد آورد رابطه این دو آرام و صلحآمیز بوده باشد. همیشه بین این دو تعارض و کشمکش وجود داشته است. زمانی که مسیحیان نخستین مورد مخاطب این سؤال ترتولیان که"آتن را با اورشلیم چه کار؟”[۱۶۳] قرار گرفتند،کاملاً به عدم هماهنگی عقل و ایمان اعتقاد داشتند. [منظور وی از آتن، “فلسفه یونان"بود و از “اورشلیم” ایمان دینی است].
در بحث پیرامون ایمان وعقل دو دیدگاه وجود دارد. دیدگاه اول قائل است بین ایمان و عقل سازگاری و توافق حاکم است. البته ذکر این نکته حائز اهمیت است که در این دیدگاه نیز توافق کاملی وجود ندارد؛ چرا که عدهای معتقدند در برخی مسائل دین نظیر “خدا موجود است"سازگاری وجود دارد؛امّا در اصل و محتوای ایمان مثل «تجسد، تثلیث» این هماهنگی وجود ندارد؛ زیرا عقل از توان اثبات عاجز است و باید در این مواقع ایمان آورد. قرینهگرایی جان لاک نمونه معروفی از عقلگرایی است که باور دینی را منوط به داشتن شواهد میداند.

 

    1. دیدگاه و موضع دوم که به تعارض و ناسازگاری عقل و ایمان رأی مثبت داده اند ، خود به دو گروه تقسیم میشوند.گروهی عقل را در جناح مقابل ایمان قرار میدهند و معتقد هستند ایمان امری نامعقول است؛ بلکه حتی پا فراتر نهاده و عقل را موجب تخریب ایمان میدانند. هیوم و کرکگورد از حامیان پروپا قرص این نظریه هستند. عدهای نیز قائل هستند ایمان مقامی بس والاتر از عقل دارد و از این رو امری است فرا عقلی. پلانتینگا، کارل بارت[۱۶۴]کالوین[۱۶۵]… از این دیدگاه جانبداری میکنند. بارت اعلام می دارد استدلال عقلی «عقل را بر مسیح حاکم می سازد».[۱۶۶]

 

عقلگرایی حداکثری[۱۶۷] ، عقلگرایی انتقادی[۱۶۸]و ایمان گرایی[۱۶۹] سه رویکرد مهمی است که که در رابطه با تقسیم بندی فوق پدیدآمدهاند .
۲-۱-۵-۱. عقل گرایی
عقل گرایی به معنای عام، حوزه وسیعی از مؤمنان و ملحدان را در بر میگیرد. در غرب عقل گرایی به دو بخش عقل گرایی حداکثری و انتقادی تقسیم شده است.
الف) عقل گرایی حداکثری: طبق این دیدگاه باید «صدق اعتقادی را چنان معلوم کرد که جمیع عقلاء قانع شوند.»[۱۷۰] در این دیدگاه، آنچه حرف اول را میزند، استدلال و برهان است. تنها برهان است که نتیجه یقینی به بار میآورد.این دیدگاه با قرینهگروی[۱۷۱] ـ که توسط برجستهترین مبناگریان کلاسیک؛ یعنی رنه دکارت به ویژه جان لاک آغاز شده بود[۱۷۲] ـ پیوند خورده است. طبق این تئوری برای اینکه اعتقادی مورد قبول واقع شود باید شواهد و ادله به اندازه کافی باشد تا همه عقلاء قانع گردند، در غیر این صورت شخص از وظیفه معرفتی خود (که از خصیصه مهم مبناگروی کلاسیک است) تخطی کرده است. شاخصترین نماینده این نظریه کلیفورد[۱۷۳] است که از واژگان اخلاقی جهت نبود دلیل کافی استفاده میکند. نظریه او خلاصه شده است در جمله مشهور«همشیه، همهجا و برای همه کس اعتقاد به هر چیزی بر مبنای قرائن ناکافی کاری خطا و نادرست است».[۱۷۴]
از نظر کلیفورد نظام اعتقادی وجود ندارد که بتواند خواسته های عقلگرایان را برآورده سازد، در نتیجه باور به خدا نامعقول است. به عبارت دیگر نبود قرینه وجود خدا، خود دلیل است برای اینکه شخص در گرویدن به الحاد موجه باشد. خود کلیفورد نیز با چنین نگرشی به جمع ملحدان می‌پیوندد. جان لاک که قرینهگرایی به نام او شناخته شده است، در رابطه با اعتقادات دینی (به ویژه باور به وجود خدا) همین معیار را قائل است؛ اما وی برخلاف کلیفورد معتقد است مسیحیت به شرطی که درست فهمیده شود توان برآوردن این معیار را دارد. عقل در فلسفه لاک اثبات وجود خدا را برعهده دارد. او معتقد به وجود رابطه خاص میان عقل و وحی است. به نظر وی اگر عقل بتواند نشان دهد که یک کتاب محصول وحی خداوند است، دراین صورت ما در پذیرفتن تمام محتوای آن موجهایم، هرچندکه خود عقل تمام بخشهای آن را تصدیق نکند.[۱۷۵] آکویناس نیز چون لاک بر این باور بود که با پژوهشهای دقیق می توان حقیقت مسیحیت را به نحو قابل قبولی واضح کرد.[۱۷۶]
ب) عقل گرایی انتقادی[۱۷۷]: بر اساس این دیدگاه «نظام اعتقادات دینی را می توان و میباید عقلاً مورد نقد و ارزیابی قرار داد؛ اگر چه اثبات قاطع چنین نظامهایی امکان پذیر نیست.»[۱۷۸] در این دیدگاه توصیه می شود حداکثر توانایی خود را در بخش اعتقادات دینی باید به کار بست. دو ویژگی مهم در این دیدگاه آن را به این نام مزین کرده است.۱ـ تاکید بر نقش عقل در بخش نقادانه اعتقادات دینی، به جای اینکه در پی اثبات قاطع آن ها بود. ۲ـ انتقاد از توانمندیهای خوش بینانه خود عقل[۱۷۹]. در این دیدگاه ابتدا هر دو جناح دلایل خود را عرضه میدارند، سپس این دلایل در مقام قیاس با هم سنجیده میشوند و در نهایت بهترین دلیل پذیرفته میشود. در نهایت اینکه هیچ گاه نباید موضع جزمگروی را نسبت به اعتقادات خود در پیش گرفت و آنها را بی نقص و قطعی تلقی کرد. عقل گرایی انتقادی با تعهد کامل ما نسبت به خداوند مخالف نیست بلکه مدعی است نباید بیش از اندازه مدعی یقین عقلی باشیم زیرا همیشه این امکان وجود دارد که یقین عقلی که خود می پنداریم در معرض نقد قرار گیرد و ما به اندازه جزمیتی که نسبت به آن داشتیم نتوانیم از عهده دفاع از اعتقاداتمان برآئیم. از سویی نیز این دیدگاه متذکر می شود که نباید در سرنوشت سازترین تصمیم زندگی‌مان تعقل را رها کنیم.[۱۸۰]در این دیدگاه عقل به عنوان ابزاری مورد قابل قبول است. از این رو معیار تنها عقل است و باید به ادله و قرائن تمسک جست.
۲-۱-۵-۲. ایمان گرایی
مطابق این دیدگاه نظام اعتقادات دینی مورد ارزیابی و سنجش عقلانی قرار نمیگیرد. ایمان گرایان معتقدند برای ایمان آوردن باید عقل را پس زد؛ زیرا عقل در این حوزه ناکارآمد است. آنها معتقدند ایمان با شکاکیت قابل جمع است. در واقع هنگامیکه دلایلی له و علیه وجود خداوند وجود ندارد نباید در شک باقی ماند بلکه بایستی در عین شکاکیت به خدا ایمان آورد. ایمانگرایان بیان میدارندکه برهان برمقدمات مبتنی است. توجیه مقدمات این برهان بر مبنای مقدمات برهان دیگری است و آن مقدمات نیز بر مقدمات دیگر … این روند تا بی نهایت نمیتواند ادامه یابد بلکه باید در جایی به مقدمات مبنایی و بنیادی برسیم؛ یعنی باورهایی که بدون اثبات پذیرفته شدهاند. این باورها، باورهایی یقینی و زوال ناپذیرند. از نظر ایمانگرایان این باورها همان آموزههای دینی است. «از نظر یک مؤمن مخلص، بنیادیترین مفروضات، درخود نظام اعتقادات دینی یافت می شوند.»[۱۸۱]به عبارتی ایمان به خداوند خود پایه همه امور است و از یقین لازم برخوردار است.
بدین ترتیب در غرب در رابطه با باور به خدا دو دیدگاه رواج یافت. یا اینکه باید مؤمن بود و دست از عقل کشید، یا باید دنبال تأملات عقلانی بود که به معنای خروج از ایمان و افتادن در ورطه الحاد است و به تبع این، متعلق ایمان نیز دو گونه است؛ طبق نظر ایمانگرایان متعلق ایمان یک شیء خاص و به عبارت بهتر یک حقیقت است که از مقوله روحی و نفسانی میباشد. خدا از طریق وحی، گزاره به انسان نمیدهد، بلکه وحی تجلی خداوند است. او خود را نشان می دهد و بَشر با او مواجه مستقیم پیدا میکند. بر این اساس ایمان سرسپردگی و تعهد به خداست. طبق دیدگاه دوم ایمان از سنخ معرفت است. خداوند در فرایند وحی سلسله گزارههایی را القاء کرده است و ایمان باور به چنین گزاره هایی است.

۲-۱-۶. رویکردهای مطرح در توجیه باورهای دینی

۲-۱-۶-۱. الهیات طبیعی[۱۸۲]
سنت الهیات طبیعی که الهیات عقلی نیز خوانـده میشـود سابقـه دیرینـهای دارد و تابه امروز نیز گرایش غالب در فلسفه دین به شمار میآید.[۱۸۳] اساس و مبنای این سنت به قرینهگرایی است. در این دیدگاه اعتقادات به دوگروه اعتقادات پایه و اعتقادات غیرپایه تقسیم میشوند .اعتقادات پایه،اعتقاداتی هستند که برای توجیه خود نیازمند دلیلی نیستند و خود موجه هستند.اما اعتقادات غیرپایه و نظری جهت توجیه خود نیازمند حمایت ادله هستند. اعتقادات پایه خود به دو گروه تقسیم می شوند. بدیهی ذاتی[۱۸۴] و بدیهی حسی[۱۸۵]. در بدیهی ذاتی صرف تصور موضوع و محمول، برای بداهتش کفایت می کند. ذکر این نکته مهم است که گزاره های پایه نزد فیلسوفان الهیاتی متفاوت است. از نظر ارسطو وآکویناس گزارههای پایه شامل اولیات و محسوسات است. دکارت نیز چون آکونیاس اولیات را جزء گزارههای پایه پذیرفت، اما حسیات را به خاطر خطاپذیریشان، معتبر ندانست؛ در عوض، گزاره هایی را جانشین آن کرد که لاک آن را خطاناپذیر نامید. وی به جای گزاره «عسل شیرین است» گزاره «به نظرم می‌رسد عسل شیرین است» را جایگزین و آن را معتبر دانست.[۱۸۶]
لاک اولیات را به عنوان گزاره پایه پذیرفت. وی گزاره های خطاناپذیر را نیز پذیرفت. در عین حال نوع سومی از گزارههای پایه به نام واقعیت داشتن جهان خارج را نیز قائل شد.[۱۸۷]
در نظر الهیدانان طبیعی گزاره «خدا وجود دارد» جزء هیچ کدام از بدیهیات نیست، نه بدیهی ذاتی است و نه بدیهی حسی و نه خطاناپذیر. بنابراین به عنوان گزارهای پایه محسوب نمیشود.[۱۸۸] پس باید وجود خداوند به مدد قرائن و ادله اثبات شود. الهیدانها برای وجود خداوند استدلال های مختلفی ارائه کردهاند. از آنجایی که قریب به اتفاق آنان قائل به عقلگرایی حداکثری هستند، استدلال هایی که میآورند در قالب برهان است. زیرا برهان دارای مقدمات یقینی است و در نهایت نتیجه یقینی را به بار میآورد. در واقع مقدمات براهین باید بدیهی باشد تا بتواند یقین لازم را فراهم کند. براهین جهان شناختی[۱۸۹]، غایت شناختی، وجود شناختی از مهمترین استدلاتی است که در سنت الهیات طبیعی در باب اثبات خدا اقامه شده است. برهان محرک اول ارسطو[۱۹۰] را می توان اولین برهان در رابطه با اثبات وجود خدا در فلسفه به حساب آورد.

۲-۱-۶-۲. ایمان گرایی

۲-۱-۶-۲-۱. ایمانگرایی افراطی[۱۹۱]
این دیدگاه ایمان را در تقابل کامل با عقل قرارمیدهد و عقل و استدلال عقلی را مضرّ و مخلّ ایمان میداند.
سورنکرکگورد[۱۹۲] نماینده افراطیون است.کرکگورد از فیلسوفان سرشناس اگزیستانسیالیست قرن نوزدهم است. اندیشه های وی متأثر از فضایی بود که در زمانهاش با گسترش شکاکیت حاکم بود.ایمانگرایی کرکگورد تحت تاثیر شکاکانی چون هیوم شکل گرفت. او با مدد گرفتن ازگفتههای پیشینیان،خود شکاکیتی عام و فراگیر را بنا نهاد و آن را اساس ایمانگروی خود قرار داد.[۱۹۳] از این رو ایمانگروی وی در سایه شکاکیت قوام پیدا کرد. او به هیچ وجه عقل را کارآمد ندانست و معتقد شد «عقل توسط گناه فنا شده است».[۱۹۴]
کرکگورد در باب ایمان دو گونه وارد بحث می شود. وی ابتدا دیدگاه کسانی را که با عقل به اثبات خدا میپردازند و استدلال آفاقی[۱۹۵] بر وجود او میآورند را نقد میکند (مباحث سلبی) و در ادامه نظریه خود را مبنی بر چگونگی حصول ایمان مطرح میکند. (مباحث ایجابی) در واقع وی بین دو دسته از پژوهش آفاقی و پژوهش انفسی تمایز مینهد.
در پژوهشهای آفاقی صحبت بر سر استدلال است و هر آنچه که از حوزه شهود و وجود آدمی بیرون است راشامل میشود. تمام علوم در زمره این نوع پژوهش قرار دارند؛ اما پژوهش انفسی، درمقابل، تأمل در وجود آدمی است. کرکگورد انفسی بودن را مطلوب میداند و قائل است انسان با حرکت در درون خود میتواند به کشف حقایق نائل شود.[۱۹۶]
وی منکراستدلال عقلی در تأیید باور دینی است و معتقد است در صورتی هم که چنین استدلالی وجود داشته باشد، جز تخریب ایمان چیزی در برنخواهد داشت. از نظر وی” ایمان محتاج برهان نیست، بلکه ایمان باید برهان را خصم خود بداند".[۱۹۷]
کرکگورد با توسل به سه برهان تقریب و تخمین[۱۹۸]، برهان تعویق[۱۹۹]و برهان شورمندی[۲۰۰] قائل است استدلال آوردن در تأیید ایمان آن را تخمینی، معلّق و فاقد شور و نشاط می سازد و از این طریق به مخالفت با عقلگرایان و استفاده از عقل در رابطه با اعتقاد دینی پرداخت.
کرکگورد با بیان اینکه ایمان عالیترین شورمندی انسان است، ایمان را در تقابل پژوهشهای آفاقی قرار میدهد. کسی که یقین نسبت به امری حاصل میکند آرامش و سکون دارد و این کاملاً در جناح مخالف شورمندی است. از این رو است که وی معتقد است یقینی که از پژوهش آفاقی حاصل می شود با شورمندی بی حد و حصر ناسازگار است. اینجاست که وی وارد مباحث ایجابی خود میشود و نحوه حصول ایمان را بیان میکند. در واقع با پس زدن پژوهشهای آفاقی انسان در سیر انفسی خود تصمیم میگیرد ایمان بیاورد؛ تصمیمگیری در وضعیت مبهم معرفتی که همراه خطر کردن است. در این دیدگاه خدا برای یک متدین «قطعاً یک اصل موضوع» میشود که بی نیاز از استدلال است . از نظر وی متعلق ایمان گزاره نیست، بلکه یک حقیقت است.[۲۰۱]
۲-۱-۶-۲-۲. ایمان گرایی معتدل
نگرش دیگر که برداشتی معتدلتر از ایمانگروی است، قائل است تقابلی بین عقل و ایمان وجود ندارد، بلکه ایمان فراتر از عقل است و عقل را یارای ارزیابی ایمان نیست.
ویتگنشتاین نظریه «بازیهای زبانی» [۲۰۲]را مطرح ساخت. وی معتقد بود زبان کارکردهای گوناگونی دارد. هر زبانی قواعد خاص خودش را دارد. از این رو هر گزارهای را باید در متن مربوط به خودش ارزیابی کرد. از نظر وی ایمان آوردن یک بازی زبانی خاص است که فقط در متن حیات دینی به وجود میآید. کسی که در جامعه ملحدان زندگی میکند شاید هرگز نتواند ایمان بیاورد؛ چرا که باور دینی دارای بازی زبانی خاصی است که تنها کسانی که درون آن قرار دارند، به قواعد آن آشنا هستند و آن را میپذیرند. بنابراین هر بازی زبانی، قواعد خاص خودش را دارد و عقل و دین نیز از این قاعده مستثنی نیستند. در نتیجه این دو حوزه هیچگاه نمیتوانند با هم ر ابطه یا نسبت داشته باشند.

۲-۱-۶-۳. توجیه بر پایه مصلحت اندیشی[۲۰۳]

۲-۱-۶-۳-۱. بلز پاسکال[۲۰۴]
بلز پاسکال از جمله ایمانگرایانی است که در مخالفت با قرینهگرایی قائل است هیچگونه استدلال نظری برای اثبات خدا وجود ندارد و خود برای توجیه اعتقاد به خدا راه دیگری را بر میگزیند. در یکی از دست نوشته های پاسکال چنین آمده است: «خدای ابراهیم، خدای اسحاق، خدای یعقوب، نه خدای فیلسوفان و دانشمندان».[۲۰۵]
با این بیان پاسکال خدایی که در ادیان آمده است را هرگز قابل اثبات از طریق استدلال عقلی نمیداند. از نظر وی حتی اگر عقل بتواند بر وجود خدا استدلال بیاورد و او را ثابت کند، مفید فایده نخواهد بود؛ زیرا این خدایی است که با استدلال و دلیل بشری که هر آن امکان خطا در آن می‌رود، مورد قبول واقع شده است و احتمال اینکه ادلهای جای ادله فعلی را بگیرد وجود دارد. از این رو انسان در یقین خود دچار سردی و تزلزل میشود. بر فرض که استدلال معتبری ارائه شود، در نهایت به خدای اپیکوریان منتهی خواهد شد که ارزش دینی نخواهد داشت؛ زیرا خدای ادیان تنها از طریق دل یافت می شود. به عبارتی “ایمان، احساس خدا از راه دل است، نه از راه عقل”[۲۰۶]. بنابراین دل نیز قادر بر استدلال است؛ اما دلایل دل مختص خودش است، بهطوریکه عقل از درک آن دلایل عاجز است. وی برای توجیه اعتقاد به خداوند از طریق دل بر اساس شرط بندی[۲۰۷] استدلال میآورد. استدلال او چنین است که اگر من معتقد شوم که خدا وجود دارد و آن صادق از آب در نیاید، پس من چیزی به دست نمیآورم و از خوشی و لذت گناهی که میتوانستم ببرم، رنج خواهم برد. اما اگر معتقد شوم خدایی هست و آن اعتقاد صادق باشد، گرچه من از لذت گناه برای دوره محدودی بینصیب ماندهام ولی در عوض از زندگی جاودان و سعادت ابدی بهره مند خواهم شد. پاسکال نتیجه میگیرد؛ «شرط بذار، پس خدا هست»[۲۰۸]. بنابراین دل نیز توانایی استدلال دارد و ایمان نتیجه استدلالی است که از دل بر می خیزد. وی میافزاید که عقل اگر خطا کند، با قواعد منطق، خطایش را مشخص و تصحیح میکند، اما دل برای جلوگیری از ارتکاب به خطا باید از گناه پاک باشد. شعار معروف پاسکال «فیلسوفان! برای یافتن خدا ادله را زیاد نکنید! شهوات را کم کنید»[۲۰۹] گواه این مهم است. به واقع پاسکال نسبت به وجود خدا دیدی عرفانی دارد و بر تزکیه و تهذیب نفس تأکید میکند
۲-۱-۶-۳-۲. اراده باور به خدا
جیمز نیز مدعای پاسکال مبنی بر عدم تأیید ایمان از سوی عقل را می پذیرد، ولی دلیل او را نمی‌پذیرد و خود دلیل دیگری بر میگزیند. آنچه که در نظریه جیمز درخور توجه است، اراده است.
وی در مقاله معروف خود، یعنی “اراده معطوف به ایمان”[۲۱۰] از اصالت اراده طرفداری کرد. در این مقاله جیمز به سخن طلایی کلیفورد که «همیشه، همه جا …» پاسخ میدهد. در واقع جیمز می خواهد بگوید که ما گاهی به طور عملی در اراده به اعتقاد یافتن به چیزی در نبود قرینه بر صحت آن موجه هستیم. به عبارتی زمانی که در حمایت از یک باور و اعتقاد قرینه برتری وجود نداشته باشد، این بررسی عملگرایانه است که ما را در گزینش آن باور حمایت میکند.[۲۱۱]
جیمز معتقد است در زندگی انسان باورهایی وجود دارند که فوت وقت در پذیرش آنها توسط عقل باعث ضایع شدن فرصتها و بهره وری از آنان میگردد. وی با ذکر شروطی قائل است انسان ناچار از دخالت عنصر اراده است. او به تأکید بیان میکند که اگر و تنها اگر باوری برای ما یک گزینه ناب و خالص باشد به این معنی که یک انتخاب زنده[۲۱۲]، حیاتی[۲۱۳]، فوری و اضطراری[۲۱۴] باشد، در صورت وجود قرینه کافی انتخاب میکنیم؛ اما در صورتیکه شواهد وقرائن کافی وجود نداشته باشند باید احساسات و اراده انسانی را دخالت دهیم تا آن باور را انتخاب کنیم.
وی نظر خود را چنین بیان میکند که گاهی انسان بر سر دو راهی میماند و راه سومی هم نیست؛ از طرفی هر یک از دو طرف مسئله نیز حیاتی و اجتناب ناپذیرند. از دیگر سو گزینش خطیر و فوری است؛ چراکه یکبار بیشتر امکان تحقق ندارد و به تأخیر انداختنش عواقب دارد. در چنین مواقعی است که در صورت نبود قرینه کافی باید با اراده دست به گزینش بزنیم. از نظر وی باور به وجود و عدم وجود خدا چنین خصوصیتی دارد و یکی از حساسترین وضعیت موجود برای فرد در زندگیاش میباشد. ایمان به خدا؟ یا الحاد؟ کدام یک؟ شواهد کافی دررابطه با وجود خداوند موجود نیست. بنابراین باید عنصر اراده وارد میدان شود. وی باور به خدا را بر میگزیند و معتقد است باید به مقتضای آن باور عمل کرد. این باور از آن روی که امید صواب درآن میرود با اختیار و اراده انسانی انتخاب میشود. جیمز معتقد است در زندگی دنیایی نیز میتوان تبعات اعتقاد به خدا را یافت. مؤمنان دینی مردمی شادتر، متعادلتر و پرهیزگارتر از بیاعتقادان هستند.[۲۱۵]

۲-۱-۶-۴. معرفت شناسی اصلاح شده[۲۱۶]

نظر دهید »
تأثیر ترکیب تنوع هیات مدیره بر کیفیت گزارشگری مالی و ریسک ...
ارسال شده در 29 مهر 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

قائمی، م.، و شهریاری ،م.(۱۳۸۸). حاکمیت شرکتی و عملکرد مالی شرکت ها. پیشرفت های حسابداری،دوره اول ،شماره ۱،۱۱۳- ۱۲۸.
قالیباف اصل، ح.(۱۳۷۳). بررسی تأثیر ساختار سرمایه (اهرم مالی) بر ریسک سیستماتیک. پایان نامه کارشناسی ارشد. دانشگاه تهران.
قالیباف اصل،ح.، و رضایی،ف.(۱۳۸۶). بررسی تأثیر ترکیب هیات مدیره بر عملکرد شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران. فصلنامه تحقیقات مالی، صص ۲۳-۳۳
کاشانی پور ، م. ، رحمانی ، ع.، و پارچینی پارچین، م. (۱۳۸۸) . رابطه بین افشای اختیاری و مدیران غیرموظف . بررسی های حسابداری و حسابرسی ، دوره ۱۶ ، شماره ۵۷ ، صص۸۵- ۱۰۰.
گجراتی، د.(۱۳۸۵). مبانی اقتصاد سنجی.ترجمه دکتر حمید ابریشمی.چاپ سوم.انتشارات دانشگاه تهران.
لگزیان،م.، علوی، م.، و نجفی سیاهرودی،م.(۱۳۹۰). هیات مدیره کارآمد.انتشارات به نشر.
مدرس ، ا.، و حصار زاده، ر. (۱۳۸۷). کیفیت گزارشگری مالی و کارایی سرمایه گذاری.فصلنامه بورس اوراق بهادار.سال اول. شماره ۲.صص ۸۵ – ۱۱۶.
مدرس، ا.، بهرام فر، ن.، و حصارزاده، ر. (۱۳۸۸). کیفیت گزارشگری مالی و کارایی سرمایه گذاری. پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه علامه طباطبایی.
مرادی،م.، سعیدی، م.، و رضایی، ح.(۱۳۹۲).بررسی تأثیر و استقلال هیات مدیره بر هزینه های نمایندگی. پژوهش های تجربی حسابداری ،شماره ۷،صص ۳۵ – ۵۳.
مشایخ ، ش.، و اسماعیلی، م.(۱۳۸۵).بررسی رابطه بین کیفیت سود و برخی از جنبه های اصول راهبری در شرکت های پذیرفته شده در بورس تهران. بررسی های حسابداری و حسابرس، ش ۴۵، صص ۲۵ - ۴۵
مشایخ ، ش.، حکمت ، ه.، و کاشف ، م. (۱۳۹۱). فاصله گزارشگری مالی از اهداف موردنظر استانداردهای حسابداری ایران. پژوهش های حسابداری, شماره ۶, ۴۳-۶۷.
مولودی، ع.(۱۳۸۸). رابطه حاکمیت شرکتی و ارزش ایجاد شده برای سهامداران. پایان نامه کارشناسی ارشد. دانشگاه علوم اقتصادی ایران.
دانلود پایان نامه
مهدوی، غ.، و جمالیان پور، م.(۱۳۸۹). بررسی عوامل موثر بر سرعت گزارشگری مالی شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران.مجله پژوهش های حسابداری مالی.سال دوم.شماره۴.صص ۸۹ – ۱۰۸.
مهدوی ، غ.، حسینی ، م.،و رئیسی ، ز.(۱۳۹۲).تأثیر ویژگی های حاکمیت شرکتی بر کیفیت سود پیش بینی شده بوسیله مدیریت شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران.فصلنامه علمی پژوهشی حسابداری مدیریت.شماره ۱۶.
نمازی ،م.، و مرادی، ج.(۱۳۸۴). بررسی تجربی سازه های موثر در تعیین پاداش هیات مدیره شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران.فصلنامه مطالعات حسابداری ۱۰و۱۱.صص ۷۳ – ۱۰۳.
نوروش، ا.، کرمی، غ .،و وافی ثانی،ج. (۱۳۸۸) . بررسی رابطه ساز وکارهای نظام راهبری شرکت و هزینه های نمایندگی شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران. تحقیقات، حسابداری، شماره ۱،۴-۲۷.
نیک بخت ،م. سیدی،ع.، و هاشم الحسینی،ر.(۱۳۸۹). بررسی تاثیر ویژگی های هیات مدیره بر عملکرد شرکت .مجله پیشرفت های حسابداری،شماره ۱،صص ۲۵۰-۲۷۰.
لاتین
Ahmed, A. and Duellman, S. (2007). Accounting Conservatism and Board of Director Characteristics: An Empirical Analysis. Journal of Accounting and Economics, ۴۳ , ۴۱۱- ۴۳۷ .
Alam, A., & Shah, S. Z. A. (2013). Corporate Governance and its Impact on Firm Risk, International Journal of Management, Economics and Social Sciences, Vol. 2(2), pp.76–۹۸.
Atmaja,L.Tanewski ,G.T.and skully ,M.,(2010).The role of dividens,debt and board structure in the governance of controlled firms,Working paper,Monashunirersity.
Biddle, GaryC.; Gilles, Hilary and Rodrigo S. Verdi (2009). “How does financial reporting quality relate to investment efficiency?", Journal of Accounting and Economics.
Carpenter, M.A. & Westphal, J.D. (2001). The Strategic Context of External Network Ties: Examining the Impact of Director Appointments on Board Involvement in Strategic Decision Making. Academy of Management Journal, 44, 639–۶۶۰.
Chang, J., and Sun, C. (2008). The Relation between Earning Information,Earnings Management and Corporate Governance in the Pre – and post –Sox Periods. Working Paper. SSRN.
Chizema, A. & Kim, J. (2010). Outside Directors on Korean Boards: Governance and Institutions. Journal of Management Studies, 47 (1), 109-129.
Choi, Hee, and Pae. (2011). Business Ethics and Financial Reporting Quality: Evidance From Korea. Journal Of Business Ethics, ۱۰۳ , ۴۰۳-۴۲۷ .
Cohen, D., A. Dey, and T. Lys. (2007).Trends in earnings management and informativeness of earnings announcements in the Pre- and Post-Sarbanes Oxley periods. Working paper, Northwestern University.
Dechow, P.M., and I.D. Dichev. (2002).The Quality of Accruals and Earnings: The Role of Accrual Estimation Errors. The Accounting Review.77،۳۵-۵۹ .
Dimitropoulos, P. E. and D. Asteriou (2010).The Effect of Board Composition on the Informativeness and Quality of Annual Earnings:Empirical Evidence from Greece. Research in International Business and Finance, ۲۴ , ۱۹۰ –۲۰۵ .
Easley, D., S. Hvidkjaer, and M. O’Hara. (2003). “Is Information Risk a Determinant of Assets Returns?" Journal of Finance ۵۷, pp: 2185-2221.
Erickson, J., Park,Y.W., Reising, J. and Shin, H. H. (2005). Board composition and firm value under concentrated ownership: The Canadian evidence. Pacific-Basin Finance Journal, 13: 387-410.
Fama, E, K. French. (1992). The Cross -Section of Expected Stock Returns. Journal of Finance2.pp427-460.
Fama, E. F. and Jensen, M. C. (1983). Separation of Ownership and Control. Journal of Law and Economics, 16: 301-325.
Fuerst, O. and S. H. Kang. (2000). Corporate Governance, Expected operating performance and pricing. Draft.
Garcia – Ramos,R.and Garcia – Olalla, M.,(2011).Board characteristics and firm performance in public founder – and nonfoinder – led family businesses,Journal of family Bussiness Strategy,pp 220- 231.
Goodstein, J., Gautam, K. and Boeker, W. (1994). The effect of board size and diversity on strategic change. Strategic Management Journal, Vol. 15, 241-50.
Green, S. (2005). Sarbanes Oxley and the Board of Directors. John Wiley & Sons, Inc, Hoboken.New Jercy.
Helms, M, (2005),Encyclopedia of management,5 edition,Thomson Gale.
Huse,M, (2007),Boards,Governance and Value Creation,the human side of corporate governance,Cambridge University Press.
Hutton, A, P., Marcus, A, J., & Tehranian, H. (2009). Opaque Financial Reports, R 2, and Crash Risk. Journal of Financial Economics, 94, 67-86.
Ingley,C,B and Van Der Walt,N, T,(2003),Board Configuration:Building better boards,Corporate Governance Journal,Vol.3,No.4,pp.5-17.
Jaggi, B., Leung, S., Gul, F.,(2009). Family control, board independence and earnings management: Evidence based on Hong Kong firms, Journal of Accounting and Public Policy.
Karamanou, I. and Vafeas, N. (2005), “The association between corporate boards, audit committees, and management earnings forecasts: an empirical analysis”, Journal of Accounting Research, Vol. 43, pp. 453-86.
Kim, Y., & Kim, S. Y. (2010). The Influence Of Cultural Values On Perceptions Of Coporate Social Responsibility: Application Of Hofsteds Dimensions To Korean Public Relations Practitioners. Jurnal Of Business Ethics, ۹۱ , ۴۸۵-۵۰۰.
Limpan, F. and Lipman, L. (2006). Corporate Governance Best Practices: Strategies for Public, Private and Not-for-Profit Organizations. John Wiley & Sons, Inc, Hoboken, New Jercy.
Lipton, Martin; Rosenblum, Steven A. and K. L. Cain (2010b) “Some Thoughts for Boards of Directors in - 2011ˮ Corporate Governance Advisor. Vol. 19, Issue 2, pp.1-6
Lipton, M. & Lorsch, J. W. (1992). A Modest Proposal for Improved Corporate Governance?. Business Lawyer. 48, 59-77.
Marlin, D. & Geiger, S.W. (2011). The Composition of Corporate Boards of Directors: Pre and Post-Sarbanes-Oxley. Journal of Business and Economics Research, 9 (2), 72-77.
Matolcsy,Z.,Stokes,D.,and Wright,A.,(2002).Value relevance of board composition within corporate governance, corporate governance symposium.Hong kong University of science and Technologhy.
Maureen, I. M. and Liu,w.and Jun,w.,(2014). Board Structure: An Empirical Study of Firms in Anglo-American Governance Environments,Managerial Finance, Forthcoming.

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 137
  • 138
  • 139
  • ...
  • 140
  • ...
  • 141
  • 142
  • 143
  • ...
  • 144
  • ...
  • 145
  • 146
  • 147
  • ...
  • 397

مرجع ایده ها و آموزش های علمی

 بازگرداندن عشق همسر
 درآمد از مقالات آنلاین
 راهنمای خرید خاک گربه
 نگهداری نژاد برتر گربه
 حسادت در روابط عاشقانه
 معرفی سگ ژرمن شپرد
 اشتباهات استفاده از Lumen
 اضطراب دلبستگی رابطه
 انتخاب باکس گربه کاربردی
 اهلی کردن طوطی برزیلی
 فروش لوازم ورزشی دست دوم
 دوره های آموزش زبان درآمدزا
 تولید محتوا درآمدزایی
 راز موفقیت کسب درآمد آنلاین
 کسب و کارهای کوچک اینترنتی
 صداگذاری با هوش مصنوعی
 ساخت دوره آموزشی هوشمند
 همکاری در فروش محصولات دیجیتال
 عقیم سازی گربه ها
 استفاده حرفه ای از Copy.ai
 خرید و فروش ارز دیجیتال
 بلوغ در گربه ها
 همکاری در طراحی اپلیکیشن
 نوشتن مقالات تخصصی درآمدزا
 موفقیت فروشگاه دیجیتال
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

آخرین مطالب

  • نقش بازاریابی الکترونیکی در گسترش فرهنگ بیمه مطالعه موردی در دفاترنمایندگی بیمه ایران در شهرستان رشت
  • پایان نامه : بدهی دولت به بانکها
  • خرید پایان نامه ارشد : رجوع زوج به نصف مهریه – فرق ابراء با تملیک – خلع قبل از مباشرت
  • ارتباط بین غنی سازی شغلی با تعهد سازمانی و رضایت شغلی در سازمان تامین اجتماعی
  • پروژه های پژوهشی در مورد رابطه هوش هیجانی و رضایت شغلی با رفتار شهروندی سازمانی کارکنان ...
  • اثرات بررسی نقش تعدیل کنندگی رضایتمندی در ارتباط بین مشتری مداری و وفاداری مشتریان
  • پروژه های پژوهشی دانشگاه ها درباره بهبود نقشه گستره جنگل با استفاده از تصاویر چند فصلی طیفی ماهواره ای ...
  • دانلود پایان نامه حقوق در مورد دلایل طرفداران نظریه­ی صحت شرط عدم ازدواج مجدد
  • کلونینگ و بیان فاکتور محرک رشد کلنی گرانولوسیتی(GCSF) نوترکیب- فایل ۲۴
  • مطالعه تطبیقی ازدواج با غیرمسلمان در فقه اسلامی

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان