مرجع ایده ها و آموزش های علمی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
دانلود پروژه های پژوهشی درباره دفاع از نقد اخلاقی هنر با تکیه بر آراء نوئل کَرول- ...
ارسال شده در 29 مهر 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

نیازی به گفتن نیست که یکی انگاشتنِ زیبایی‌شناسی با صورت، خواه در خدمتِ برنامه‌ی خودآیینی‌گرا باشد و خواه نباشد، بر آن تصوّر از صورت تکیه دارد که خودآیینی‌گرا اختیار می‌کند ــ مفهومی که تعریفِ آن بسیار دشوار است. برخی از تصوّرات از صورت، به وضوح، غیرقابل‌پذیرش هستند ــ از قبیل اینکه صورت اثر هنری تنها از عناصر غیربازنُمودیِ آن تشکیل می‌شود ــ چون نادرستی‌شان، از همان ابتداء، در عرصه‌ی تجربه‌ی زیبایی‌شناختی آشکار می‌شود. امّا شاید تمایلِ شایع در میان ما نسبت به پیوند دادنِ صورت با چگونگیِ اثر هنری ــ یعنی شیوه‌ی بیان، نحوه‌ی ترسیم، یا طرز ساختِ آن ــ سرنخی باشد برای [یافتنِ] تصوّر بجا از صورت. صورت اثر هنری، به نحوی، با شیوه‌ی ساختِ آن ارتباط دارد. امّا به چه نحو؟
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
اینگونه نیست که هر پاسخی به مسأله‌ی چگونگیِ اثر هنری، برای راهنمایی ما درباره‌ی صورت اثر هنری، کفایت کند. گفتنِ اینکه کلمات موجود در صفحاتِ یک رمان از طریقِ چاپ کردن آنجا قرار گرفته‌اند ماهیّتِ جنبه‌ای صوری از آن رمان را مشخّص نمی‌کند. بلکه پرسش‌های معطوف به چگونگی، که به ساختار صوری اثر مربوطند، با مؤلّفه‌ها و نسبت‌هایی در اثر سر و کار دارند که کارکردشان متحقّق ساختن مقصود(ها) و/یا غایت(های) اثر است.(۲۴) به گفته‌ی لوییس سالیوان[۱۲۶]، ”صورت از کارکرد تبعیّت می‌کند.“
وجهِ صوریِ یک نقّاشیِ روایی است که نگاه ما را به موضوع آن نقّاشی سوق می‌دهد، زیرا مقصودِ اثر ترغیبِ ما به تأمّل در باب، برای مثال، مریم و کودک، است. بر همین سبیل، شیوه‌ی تدوینِ سکانسِ پلّکانِ اودِسا در فیلم رزمناو پوتمکین[۱۲۷] یک مؤلّفه‌ی صوری است، زیرا آشوبی را که کارگردان، یعنی سرگئی آیزنشتاین[۱۲۸]، قصد داشته از آن صحنه [به مخاطب] منتقل شود از لحاظ بصری وسعت و شدّت می‌بخشد. یعنی آثار هنری مقاصد یا غایاتی دارند ــ مضامینی که قصدِ بیانشان را دارند، یا حالات روانی، مثل عواطف، حال‌ها، یا حتّی لذّت‌های بصری ــ که در صددِ ایجاد آن‌ها در بینندگان، خوانندگان و شنوندگان هستند؛ و آن مؤلّفه‌ها و نسبت‌های موجود در اثر که این مقاصد و غایات را متحقّق می‌کنند ساختار(های) صوری اثر را می‌سازند. مانند صورت بشری، صورت اثر هنری هم عبارت است از جلوه‌ی بیرونیِ آن (یعنی جلوه‌ی بیرونیِ مقصود(ها) و غایت(های)ش) ــ یعنی طرز بازنُمایی یا تجسّمِ آن‌ها در اثر.
هنرمند، در ساختن اثر هنری، انتخاب می‌کند که، به تناسبِ مقصود یا غایتِ اثر، چه راهی را در پیش بگیرد ــ اینکه خطّ را ضخیم بکشد یا باریک، اینکه جناس ایجاد کند یا نه، اینکه از گام ماژور استفاده کند یا مینور، اینکه، با در نظر گفتنِ مقصود و غایت اثر (یا بخشی از آن)، شخصیّتی را خشن و تندخو به تصویر بکشد یا آرام و مهربان. مجموعِ این گزینش‌ها چگونگیِ آن اثر هنری را شکل می‌دهند، یعنی صورت آن، شیوه‌ای که اثر، بر اساس آن، هدفش را دنبال می‌کند. یا، اگر بخواهیم مطلب را به نحوی صورت‌بندی‌شده بیان کنیم: صورت یک اثر هنری عبارت است از مجموعه‌ی گزینش‌هایی که به قصدِ متحقّق کردنِ مقصود(ها) یا غایت(های) اثر انجام می‌شوند.
با فرض اینکه خودآیینی‌گرا این مفهوم از صورت را تصدیق می‌کند، می‌توانیم نتیجه‌ی استدلال زیبایی‌شناختیِ او را بدین صورت بیان کنیم: نقص اخلاقی در اثر هنری، به هیچ وجه، نقص صوریِ اثر نیست و فضیلتِ اخلاقی در اثر هنری، به هیچ وجه، حُسنِ صوری به شمار نمی‌آید. باید اذعان کرد که ممکن است خودآیینی‌گرا در اظهارِ این نظر که هر نقصِ اخلاقی نقصی صوری نیست، همان‌طور که هر فضیلتِ اخلاقی حُسنی صوری نیست، بر صواب باشد؛ امّا آیا در این ادّعا که خصوصیّاتِ اخلاقیِ آثار هنری، به هیچ وجه، ربطی به ارزیابی صوری، یا به تعبیر دقیق‌تر زیبایی‌شناختی، آن‌ها ندارند نیز بر صواب است؟
یک غایت بسیار متعارفِ آثار هنری برانگیختنِ عواطف انسان‌هاست. البتّه، عواطف تابعِ معیارهایی هستند. برای اینکه از چیزی بترسیم، باید آن را مضرّ بدانیم. وانگهی، معیارهایی که بر بسیاری از عواطف حاکمند وجه اخلاقی دارند؛ برای اینکه عصبانی شوم، باید موضوعِ وضع‌وحال خود را کسی در نظر بگیرم که کار بدی در حقّ من یا متعلّقاتم کرده. و هستند عواطفی که صریحاً اخلاقی‌اند، مانند خشم بحقّ و بجا. بدین‌سان، برای اینکه عواطف خاصّی را برانگیزیم، طرح‌وتدبیرِ شخصیّت‌ها و وضع‌وحال‌های ترسیم شده در آثار هنریِ مربوطه باید به نحوی باشد که با عواطفی که آن آثار قصد ایجادش را دارند مناسبتِ اخلاقی داشته باشد. بازنماییِ فرمانده‌ی اردوگاهی از برده‌های شرور در مقامِ یک قدّیسِ تمام‌عیار، در طرح‌وتدبیرِ اثر هنری‌ای که قصد برانگیختنِ حسّ بی‌عدالتی در مخاطبان عادی را دارد، در شرایط مساوی، یک خطا خواهد بود. یعنی این امر تا جایی یک خطای صوری خواهد بود که نحوه‌ی ترسیم شدنِ فرمانده‌ی مذکور مانع از کارکردی شود که اثر به قصد آن ساخته شده است.
به همین قیاس، اگر نرون رُم را به نیّتِ برانگیختنِ عواطفی مثل هیبتِ ناشی از مواجهه با نمایشِ آتش‌بازی به آتش کشیده باشد، از منظرِ بینندگان عادی، که به هزینه‌های هولناک جانی و مالیِ این عمل واقف بوده‌اند و [از این رو] دستخوش وحشت شده‌اند نه حیرت، او به این هدف نرسیده است. خطای موجود در اینجا خطایی صوری بوده است، زیرا گزینش‌های مربوط به طرح‌وتدبیرِ نرون، خصوصاً کباب کردن مردم، در خدمتِ غایتِ مفروضِ سوختن و خاکستر کردن نبوده است. امّا ناگفته پیداست که این کار یک تخطّی از اخلاق نیز بوده است. وانگهی، این واقعیّت دارد که تخطّی از اخلاق بودنِ این عمل است که، تا اندازه‌ی زیادی، ناتوانیِ عمل مذکور از تحقّق بخشیدن به غایتش را توجیه می‌کند، زیرا درک تخطّی از اخلاق بودنِ عمل نرون است که مانعِ بروزِ واکنش مورد انتظار در مخاطب عادی می‌شود. یعنی عیبِ اخلاقیِ آتش‌سوزیِ نرون ربط وثیقی با طرح‌وتدبیرِ زیبایی‌شناختیِ لطمه‌دیده‌ی آن دارد؛ سرشت غیراخلاقی یا شریرانه‌ی گزینشِ نرون دلیل عمده‌ی عدم توفیقِ آتش‌بازی او در تأمینِ غایت خود است.
برای اینکه به موردی که به بحث ما نزدیک‌تر باشد اشاره کرده باشیم، باز هم رمان حیوان رو به موتِ فیلیپ رات را در نظر بگیرید. این رمان می‌کوشد حیاتِ امیالِ مردانه را در پرتوی اخلاقاً قهرمانانه، ولو مالیخولیایی، به تصویر بکشد. امّا شخصیّت اصلی و فریبکار رمان، دیوید کِپِش[۱۲۹]، به وضوح یک متجاوز جنسی است، و دیدگاه آشکارش نسبت به زنان به مثابه‌ی موجوداتی دارای ماهیّتِ جنسی، در حالی که گفته می‌شود ستایش‌آمیز است (و حتّی به گونه‌ای رازورزانه این چنین است)، از لحاظ اخلاقی ضعیف و بی‌مایه است. عیب‌ونقص‌های [اخلاقیِ] موجود در شخصیّت و نظرگاه رمان احتمالاً مانعِ واکنش مشتاقانه‌ی خواننده‌ی دارای حسّاسیّتِ [اخلاقی] به این تحسین‌نامه‌ی هرزگی می‌شود، که در دهه شصت، جایی میان مجلّه‌ی پلی‌بوی[۱۳۰] و طرفداران موسیقی وودِسْتاک[۱۳۱]، گیر کرده است. اگر راهی برای بازنماییِ استادانه‌ی طرز زندگیِ کِپِش، به نحوی که تأثیرِ تحسین‌آمیزِ موردِ طلب را تأمین کند، وجود داشته باشد، رات آن را نیافته است.
افزون بر این، نقصِ صوری در طرح‌وتدبیرِ رات، تا حدّ زیادی، ریشه در نظرگاهِ از لحاظ اخلاقی معیوبی دارد که وی خوانندگان دارای حسّاسیّت اخلاقی خود را به پذیرش آن فرامی‌خواند و ترغیب می‌کند. اینکه خوانندگان نمی‌توانند نظرگاهِ مذکور را، به علّتِ غیراخلاقی بودنش، بپذیرند دلیلِ اصلیِ نامعقولیّتِ عاطفیِ این کتاب، در تحلیل نهایی، است (Kieran 2001: 34). دلیل اینکه رمان مذکور انسجامِ صوری ندارد، در وهله‌ی نخست، این است که از لحاظ اخلاقی معیوب است.(۲۵) یعنی بخشی از طرح‌وتدبیرِ بسیاری از آثار هنریْ پرداختِ اخلاقی‌ـ‌عاطفی آن‌هاست. جایی که این پرداخت، به سببِ عیب اخلاقی، باژگون شود طرح‌وتدبیرِ اثر نیز به نقصان می‌گراید.
بدین‌سان، در مواردی از این دست، نقد اخلاقی و نقد زیبایی‌شناختی در هم ادغام می‌شوند. بهترین تبیین ما برای اینکه چرا حیوان رو به موت از لحاظ زیبایی‌شناختی نقص دارد این است که رمان مذکور از لحاظ اخلاقی معیوب است. یعنی طرح‌وتدبیرِ اثر ناموفّق است، چون بی‌بصیرتیِ اخلاقی‌ای که عرضه می‌کند، برای مخاطبی که از لحاظ اخلاقی حسّاس است، ناپذیرفتنی است. بنابراین، از آنجایی که پرداختِ اخلاقیِ اثر می‌تواند بخشی جدایی‌ناپذیر از طرح‌وتدبیر آن باشد، گاه عیبی اخلاقی در اثر هنری به ارزیابی زیبایی‌شناختی آن ربط پیدا می‌کند. وانگهی، در مواردی که عیب اخلاقیِ موجود در اثر، در مقامِ عیب اخلاقی، عدم موفّقیّتِ اثر در رسیدن به غایاتش را تبیین می‌کند، عیب اخلاقی نیز یک گزینشِ صوریِ بد است، که یعنی، برخلاف نظر خودآیینی‌گرا، نقصی زیبایی‌شناختی است (Carroll 1998b). یعنی دلیلی که عدم موفّقیّتِ صوریِ اثر را تبیین می‌کند دلیلی اخلاقی است ــ مثلاً، اثر به قدری غیراخلاقی است که مخاطبِ دارای حسّاسیّت اخلاقی نمی‌تواند با آن همراهی کند.(۲۶) از این رو، گاهی عیب اخلاقیِ موجود در اثر می‌تواند نقص زیبایی‌شناختی نیز قلمداد شود.
این استدلال نشان نمی‌دهد که هر عیب اخلاقی یک نقص زیبایی‌شناختی است، بلکه تنها نشان می‌دهد که برخی از معایب اخلاقی نقص زیبایی‌شناختی‌اند ــ یعنی آن‌هایی که به طرح‌وتدبیرِ اثر لطمه می‌زنند و آن را به مخاطره می‌اندازند. ممکن است پاره‌ای از معایب اخلاقیِ موجود در یک اثر هنری برای غایاتِ قُصوای آن اثر بی‌اهمّیّت یا عارضی باشند. گذشته از این، آثار هنری می‌توانند، در چارچوب تعهّدات و دلالت‌های اخلاقی‌شان، دارای ظرافت و پیچیدگیِ بسیار باشند. چه بسا معایب اخلاقی موجود در چنین آثاری تنها با تفسیرهای پیگیرانه و عمیق قابل‌تشخیص باشند. در نتیجه، ممکن است برخی از عیوب اخلاقی، به سبب ظرافت، ابهام، و/یا پیچیدگیِ اثر، حتّی از چشم مخاطبانِ از لحاظ اخلاقی حسّاس و آگاه نیز پنهان بمانند. جایی که چنین اتّفاقی بیفتد و، در نتیجه، بعید باشد که عیب اخلاقیِ مورد بحث مانعی بر سر راهِ جذب عاطفیِ اثر از جانبِ خواننده، بیننده، یا شنونده‌ی از لحاظ اخلاقی حسّاس ایجاد کند، آن عیب اخلاقیْ نقص صوری یا زیبایی‌شناختی به شمار نمی‌رود، هرچند که مسلّماً همچنان عیبی اخلاقی باقی خواهد ماند.(۲۷)
همچنین، باید روشن باشد که حتّی جایی که اثر هنری عیبی اخلاقی ــ که نقصی صوری یا زیبایی‌شناختی نیز هست ــ در بر داشته باشد، این امر سبب نمی‌شود که ضرورتاً کلّ اثر از لحاظ زیبایی‌شناختی بد باشد، زیرا ممکن است اثرْ محسّناتِ زیبایی‌شناختی‌ای نیز در بر داشته باشد که آن عیب اخلاقی را تعدیل کنند و باعث شوند که، روی هم رفته، اثر از لحاظ زیبایی‌شناختی خوب باشد. و این نکته، همراه با ملاحظات مذکور در بند قبلی، و نه آنچه خودآیینی‌گرا می‌گفت، این سخنِ متعارف را که امکان دارد اثری که عیوبی اخلاقی در بر دارد از لحاظ زیبایی‌شناختی موفّق باشد توجیه می‌کند.
اگر ما، برخلاف استدلال زیبایی‌شناختی، نشان داده باشیم که گاه عیبی اخلاقی در اثر هنری در حکمِ نقصی صوری یا زیبایی‌شناختی است، آنچه باقی می‌ماند این است که نشان دهیم گاهی وجوهِ مثبتِ اخلاقیِ اثری هنری می‌توانند سهمی در ارزش زیبایی‌شناختیِ آن اثر داشته باشند. بویژه، آثار هنریِ روایی به شیوه‌ای ساخته می‌شوند که خوانندگان، بینندگان، و شنوندگان را عملاً در فرایندهای مستمرّی از داوری اخلاقی ــ یعنی ارزشیابیِ اخلاقیِ شخصیّت‌ها، وضع‌وحال‌ها، و نظرگاه‌ها ــ درگیر سازند. در این صورت، واضح است که اگر طرح‌وتدبیرِ این مؤلّفه‌ها به نحوی باشد که مخاطبان را قادر به برقراریِ پیوند‌های بصیرت‌آمیز و روشنگر میان متغیّر‌های اخلاقیِ موجود در داستان سازد، در شرایط مساوی، به همین سبب داستان مذکور بهتر ــ یعنی جذّاب‌تر ــ خواهد بود. و، از آنجایی که غایتِ اغلبِ هنر‌ها جذّابیّت است، گزینش‌هایی از این دست در طرح‌وتدبیرِ [اثر هنری]، درست به همین جهت که تخیّلِ اخلاقیِ مخاطب را در زمینه‌ی فعّالیّتِ ثمربخشی برمی‌انگیزند که مخاطب آن را ارزنده و رضایت‌بخش می‌یابد، از لحاظ زیبایی‌شناختی خوب خواهند بود.
پیشتر، دریافتیم که آثار هنری ممکن است، به خاطر به کار انداختن قوای اخلاقی ما، از لحاظ اخلاقی خوب تلقّی شوند. این امر، تا جایی که بتواند سهمی در جذّبِ مخاطب نیز داشته باشد، می‌تواند برای مخاطبانِ دارای حسّاسیّت اخلاقی، همچنین، حُسنی زیبایی‌شناختی در اثر باشد. وانگهی، آن بصیرت‌های اخلاقی اگر قرار باشد که مشارکتِ مخاطبانِ مذکور، و نه عدم مشارکت ایشان، را برانگیزند، باید، در نزد آن مخاطبان، از اصالت و اعتباری معقول برخوردار باشند. بدین‌سان، طرحِ ملاحظاتِ اخلاقیِ مناسب می‌تواند بخشی از طرح‌وتدبیرِ اثر هنری باشد. اسکار وایلد سخت در اشتباه بود اگر گمان می‌کرد که نوشته‌ی خوب، وقتی به طور معمول مورد ارزشیابی قرار گیرد، همواره بکلّی سوای محتوای اخلاقی است.
استدلال زیبایی‌شناختیِ خودآیینی‌گرا بر آن است که عیب اخلاقی در اثر هنری، به هیچ وجه، نقصی زیبایی‌شناختی نیست و فضیلت اخلاقی، به هیچ وجه، حُسنی زیبایی‌شناختی نیست. شاید این استدلال بدین جهت دیرزمانی جذّاب مانده است که مثل مانعی عمل می‌کند در برابر پیشرویِ اخلاقگرایان پرخاشگری که، برخلاف انتظار، هر عیب اخلاقی را نقصی زیبایی‌شناختی قلمداد می‌کنند و همه‌ی آثار هنریِ اخلاقی را شاهکارهای زیبایی‌شناختی اعلام می‌کنند. با وجود این، استدلال زیبایی‌شناختی، هر چقدر هم که در جنگ با پیرایشگری و ممیّزی کارآمد باشد، بیش از حدّ بلندپروازانه است. زیرا گاهی، برخلاف نظر خودآیینی‌گرا، ارزیابی اخلاقی و زیبایی‌شناختی همگرایند.

 

    1. نتیجه‌گیری

 

هنر و اخلاق برای مدّت‌زمانی آنچنان طولانی و به شیوه‌هایی آنچنان فراوان با یکدیگر در پیوند بوده‌اند که خوانندگان، بینندگان، و شنوندگان معمولی به نظرشان می‌رسد که مبتنی بر فهم عُرفی است اینکه طبیعی بپندارند که ــ حدّاقلّ پاره‌ای از اوقات ــ اخلاق منبعی برای روشنگری درباره‌ی هنر باشد، و ــ باز هم، حدّاقلّ پاره‌ای از اوقات ــ فرض کنند که گاه ارزیابی اخلاقیِ اثری هنری ممکن است به ارزیابی زیبایی‌شناختیِ آن ربط داشته باشد. شاید این یکی از دلایلِ این امر باشد که چرا منتقدانِ متعارف نوعاً احساس می‌کنند که آزادند، بدون هیچ توضیحی، میان ارزیابی اخلاقیِ نظرگاه اثر هنری و ارزیابی هنری آن در رفت‌وآمد باشند.
ولی، چنانکه دیدیم، اشکالات فلسفی نیرومندی به این شیوه‌ی عمل وارد شده است ــ بخصوص اشکالات معرفتی، اشکالات هستی‌شناختی، و اشکالات زیبایی‌شناختی. این استدلال‌های فلسفی پرسش‌های مهمّی درباره‌ی شیوه‌‌های عمل ما در خصوص هنر مطرح می‌کنند. با وجود این، همان‌طور که من در اثبات آن کوشیدم، می‌توان بر ملاحظاتی که آن‌ها مطرح می‌کنند فائق آمد. در واقع، این اشکالات بهانه‌ی خوبی برای کوشش در وضوح‌بخشی به این مسأله‌اند که: وقتی درباره‌ی هنر سخن می‌گوییم، چه کار می‌کنیم و چرا آن کار را می‌کنیم؟ از این لحاظ، باید فلسفه را نه خصمِ فهم عُرفی، که نیروی محرّکی برای پالایش و فرهیختگیِ بیشترِ آن دانست.
یادداشت‌های نویسنده
(۱) این تنها نتیجه‌ای نیست که فیلسوف در اینجا می‌تواند گرفت. برای مثال، افلاطون قائل بود به اینکه آثار هنری نمی‌توانند شناخت فراهم آورند، چه شناخت اخلاقی و چه غیر آن، امّا این امر او را به این نتیجه نرساند که نباید آثار هنری را مورد نقد اخلاقی قرار داد. به نظر افلاطون، آثار هنری نمی‌توانند شناختِ اخلاقی فراهم آورند، امّا می‌توانند بی‌اخلاقی را ترویج کنند ــ در واقع، لزوماً چنین می‌کنند ــ و، بنابراین، می‌توان آن‌ها را از لحاظ اخلاقی مورد نکوهش قرار داد. ولی، از آنجایی که این موضعِ افلاطونی درباره‌ی هنر از این لحاظ در معرضِ کوهی از انتقادات قرار گرفته است، در این فصل بدان نپرداخته‌ام.
(۲) این استدلال علیهِ ادّعاهای هنر نسبت به فراهم‌آوردن شناخت را کیوی مورد بحث قرار داده است (Kivy 1977-8, p. 22).
(۳) شاعر فرانسوی، لوران تایاد (Laurent Tailhade)، وقتی خبردار شد که یک آنارشیست بمبی به درونِ مجلس نمایندگان پرتاب کرده، گفت: ”مرگِ آدم‌های نامشخّص چه اهمّیّتی دارد، اگر ژستِ مرگشان زیبا باشد؟“ (به نقل از: Guerard 1963, p. 71).
(۴) باید روشن باشد که من، وقتی این تلمبه‌ی شهودی را درباره‌ی جنایت و مکافات به کار می‌زنم، موضِع شکّاک فلسفی را بیان می‌کنم. موضع من این نیست که تنها چیزی که جنایت و مکافات برای آموختن به ما دارد همین است. بلکه قصدم فقط این است که جانِ کلامِ شکّاک را به بیانی موثّر و مسبوق به سابقه عرضه کنم. شوربختانه، برخی ناقدان، مانند کانولی و حیدر، استفاده‌ی توضیحی من از چنین تلمبه‌های شهودی را، به خطا، به مثابه‌ی دیدگاهِ مورد نظر من در باب آثاری چون جنایت و مکافات گرفته‌اند. در طول این فصل، می‌کوشم تا استدلال‌های شکّاک را، به قویّ‌ترین شکلی که می‌توانم، عرضه کنم، تا بتوانم آن‌ها را بر طبق ضوابط‌ومعیارهای خودشان شکست دهم. این امر را نباید دالّ بر موافقتِ من با همه‌ی پیش‌فرض‌های استدلال‌های شکّاک گرفت. بنگرید به:
Connolly and Haydar 2001, p. 122.
(۵) ظرفیّتِ ادبیّات برای پالودنِ ادراک اخلاقی یکی از مضامین عمده‌ی [مورد نظرِ] مارتا نوسباوم است. بویژه، بنگرید به:
Nussbaum 1990.
(۶) آراء‌ونظرات [مختلف] را در باب شیوه‌هایی که هنر ممکن است عواطف ما را، به وجهی تعلیمی و تربیتی، برانگیزد در این آثار می‌توان یافت:
Currie 1995; Walton 1990.
(۷) البتّه، ظرفیّتِ هنر برای تعلیم‌وتربیت عواطف ما لزوماً از ظرفیّتش برای وسعت و قوّت بخشیدن به مهارت‌های ناظر به ادراک اخلاقی متمایز نیست، چون عواطف و ادراک از جنبه‌های مهمّی با هم در پیوند هستند. بر همین سبیل، پالایش عواطف اخلاقی ما نیز به قوای داوری اخلاقی‌مان ربط دارد.
(۸) گلدبرگ این دو تصوّرِ متمایز از اخلاق را اخلاق رفتارمحور در برابرِ اخلاق زندگی‌محور می‌نامد. بنگرید به:
Goldberg 1993, p. 113.
(۹) گلدبرگ خاطرنشان می‌شود که بُعدی از داوری اخلاقی هست متضمّنِ آنکه هر زندگی را به مثابه‌ی یک کلّ در نظر بگیریم. این یعنی تلقّیِ وحدت داشتن از زندگی. وانگهی، این بُعد از داوری اخلاقی بُعدی است که ادبیّات در شکل بخشیدنِ بدان بی‌نظیر است. او می‌گوید: ”دغدغه‌ی ادبیّات همواره این بوده است که از معنای اخلاقی زندگی‌ها سر در بیاورد“ (Goldberg 1993, p. 113).
(۱۰) ادبیّات نه تنها ما را در زمینه‌ی طرز ساختار بخشیدن به زندگی خودمان به مثابه‌ی کلّی واحد تعلیم می‌دهد و تربیت می‌کند، بلکه به ما می‌آموزد که همین کار را در باب زندگی دیگران هم بکنیم. افزون بر این، همان‌طور که گلدبرگ خاطرنشان می‌شود، یک بُعد از بصیرت اخلاقیْ متضمّنِ ”استعداد سر در آوردن از معنای زندگی انسان‌ها به شیوه‌ای کلّ‌نگرانه است … استعداد یافتن الفاظ‌ومفاهیمی که درخورِ هر زندگی خاصّی باشند“. این نوع بصیرت اخلاقی را، به سببِ ظرفیّتِ وحدت‌سازی‌اش، تخیّل اخلاقی هم می‌توان نامید. بنگرید به: Goldberg 1993, p. 109.
(۱۱) البتّه، اهمّیّت هنر روایی برای ارائه‌ داستان‌های زندگی فقط به آشنا ساختنِ مخاطبان با شیوه‌های شکل‌بخشیدن به داستان زندگی خودشان نیست. روایت‌ها، با نمایشِ زندگی‌ها، زندگی‌هایی غالباً بسیار متفاوت با زندگی‌های خودمان، به ما امکان می‌دهند تا به اطّلاعاتی درباره‌ی زندگی‌های محتمل ــ یعنی همان چیزی که میل آزمون‌های زندگی می‌خواند ــ دسترسی داشته باشیم. از این لحاظ، داستان‌ها را می‌توان به مثابه‌ی زندگی تفسیر کرد ــ آزمون‌های فکری، یعنی فرصت‌هایی بی‌هزینه و رایگان برای تأمّل در طرز زیستن‌های جایگزین. این رهیافت بویژه مورد تأکید پاتنم بوده است (Putnam 1978).
(۱۲) الیور کانولی و بشّار حیدر ادّعا می‌کنند که این نوع کارکرد رمان‌ها بیش از آنکه در مورد اخلاق شخصی کاربرد داشته باشد در موارد سیاسی کاربرد دارد. امّا این ادّعای درستی نیست. چراکه می‌توان رمانِ اِما را، که پیشتر مورد بحث قرار گرفت، همچنین، به مثابه‌ی عمق‌بخشی و تأکیدورزیِ روشنی در خصوصِ این اصل در قلمرو اخلاق شخصی در نظر گرفت که باید با اشخاص چونان هدف رفتار کرد،‌ نه وسیله. بنگرید به:
Cannolly and Hydar 2001, p. 121.
(۱۳) من این پاسخ به استدلال ناظر بر پیش‌پاافتادگی شکّاک را، اوّل بار، در اینجا اقامه کردم: Carroll 1998a. از آن زمان، الیور کانولی و بشّار حیدر، با این پیش‌فرض به نقدِ آن مقاله پرداخته‌اند که من ادّعا می‌کنم که فقط فهمِ اخلاقی‌ای از این دست را از روایت‌ها بیرون می‌توان کشید، و شناخت قضیّه‌ایِ پیشنهادیِ شکّاک را نمی‌توان از روایت‌ها بیرون کشید. این تفسیر تفسیرِ درستی از اصلِ مقاله‌ی من و رأی من نیست. برای مثال، من در مقاله‌ام (Carroll 1998a, p. 158)، در اشاره به رمان پسر بومی، بصراحت تصدیق کرده‌ام که پاره‌ای از آثار هنریِ رواییْ آن نوع قضایایی را که شکّاک لازم می‌داند فراهم می‌آورند. افزون بر این، هنگامی که، در متن مقاله‌ی مذکور، از ”نمونه‌ی متعارف“ و ”اکثریّتِ عظیمِ“ روایت‌ها سخن می‌رانم، مرادم آن است که، با این مرزگذاریِ ضمنی، تصدیق کنم که هستند نمونه‌هایی از آموزش از طریق داستان که الزامات شکّاک را برمی‌آورند. کانولی و حیدر این امر را که من محکم‌ترین نمونه‌ی مورد نظر شکّاک را، با هدفِ نشان دادنِ نادرستیِ آن، بر وی عرضه کرده‌ام با موضعِ خودِ من خَلط کرده‌اند، برغمِ اینکه من به کنایت و صراحت مخالفت خود را با این ادّعای شکّاک که هنر روایی نمی‌تواند شناخت قضیّه‌ایِ غیرپیش‌پاافتاده فراهم آورد ابراز داشته‌ام. بنگرید به:
Connolly and Haydar 2001, pp. 109-24.
(۱۴) من از این فکر که پاره‌ای از آثار هنری می‌توانند آزمون‌هایی فکری تلقّی شوند، به تفصیل، در مقاله‌ی ”چرخه‌ی فضیلت“ (“The Wheel of Virtue”) دفاع کردم (Carroll 2002). پس از نگارش آن مقاله، دریافتم که زِماک نظری مشابه ابراز کرده است. بر همین سبیل، هلن رید، شخصیّتِ رمان‌نویسِ رمان اخیر دیوید لانگ با عنوان فکر می‌کند… (Thinks…)، پس از شنیدنِ آزمون‌های فکریِ متنوّعی از شخصیّتِ رالف مسنجر، رئیس یک مرکز تحقیقاتی در حوزه‌ی علوم شناختی (Cognitive Science)، می‌گوید: ”رمان‌ها را می‌توان آزمون‌های فکری خواند“.
(۱۵) مارشال کوهن و آیلین جان به من تذکّر داده‌‌اند که، در اینجا، مفهومِ شناختِ مفهومی را بیش از اندازه موسّع گرفته‌ام. شاید بهتر باشد که این نوع شناختِ مورد نظرم را شناخت فلسفی بنامم.
(۱۶) برخی از آزمون‌های فکریِ ادبی ممکن است شرایط لازم برای اطلاقِ یک مفهوم را نشانمان دهند، همان‌طور که آرزوهای بزرگ، با تمرکز بر عشقِ ناخودگرایانه به عنوان شرط پدر/مادرِ خوب بودن، چنین می‌کند. دیگر آزمون‌های فکری ادبی ممکن است اهمّیّت خصوصیّاتی را به یادمان بیاورند که باید به هنگام انجام داوری‌های اخلاقی به عنوان متغیّر در نظر گرفت.
(۱۷) کارکردِ دیگرِ آزمون‌های فکری فلسفی طرح مسأله کردن است، مثل کاری که افلاطون با طرحِ اسطوره‌ی گوگس (Gyges) در کتاب جمهور می‌کند؛ احتمالاً ناگفته پیداست که داستان‌های ادبی هم می‌توانند چنین کارکردی داشته باشند.
(۱۸) اینکه انواع تعلیم‌وتربیت‌های اخلاقیِ مورد اشاره کاملاً از یکدیگر مجزّا و مانعه الجمعند دخلی به اصلِ بحث ندارد. مثلاً، چه بسا که واکنش‌های عاطفیِ ما به داستان ذیل فرایند ترغیبِ ما به تمایزگذاری‌های مفهومیِ بهتر فهرست شوند. افزون بر این، شیوه‌های دیگری هم برای ترکیب کردنِ فعّالیّت‌های مورد اشاره وجود دارد. قصد من در اینجا پِی افکندنِ طبقه‌بندیِ سخت و آهنینی در باب واکنش‌های اخلاقی نسبت به هنر نیست، بلکه تنها یادآوریِ شیوه‌های متنوّعی به خواننده است که در آن‌ها تجربه‌ی ما از هنرْ استدلال‌های معرفت‌شناختیِ شکّاک را به پرسش می‌کشد. افزون بر این، پرواضح است که دعوی‌ام این نیست که فهرست کوتاهم از امکان‌ها و احتمالاتِ مطرح در این باب فهرست کامل و جامعی است.
(۱۹) این استدلال را دِوِرو مورد بحث قرار داده است (Devereaux 2001). پاسخی که من در اینجا اقامه کرده‌ام شبیه پاسخ دِوِرو است، هرچند که من ترجیح می‌دهم، به سببِ ملاحظاتی که در باب مفهوم موّلف فرضی دارم، در جایی که او از مؤلّفان فرضی سخن به میان می‌آورد از نظرگاه‌ها دم بزنم.
(۲۰) دِوِرو اسکار وایلد را نماینده‌ی این موضع می‌داند.
(۲۱) این استدلال مشابهِ استدلالی است که من در جای دیگری بر ضدّ لزومِ استعاری بودنِ خصوصیّات بیانی اقامه کرده‌ام (Carroll 1999, pp. 959).
(۲۲) قیدِ ”به شکل غیرانعکاسی“ برای در حساب آوردنِ این احتمال در اینجا آورده شده است که چه بسا رمان‌نویسی دیدگاهی شریرانه را به نحوی طعنه‌آمیز یا انعکاسی طرح کند تا نقاب از چهره‌اش برگیرد.
(۲۳) من، در جای دیگری، از این موضع با عنوان خودآیینی‌گراییِ معتدل یاد کرده‌ام. خودآیینی‌گرایی افراطی قائل است به اینکه به هیچ روی روا نیست که آثار هنری را مورد ارزیابی اخلاقی قرار دهیم. قصدم از آوردنِ دو بخش قبلیِ این فصل آن بوده است که ریشه‌ی خودآیینیِ افراطی را بزنم. خودآیینی‌گرایی معتدل ــ که در اینجا، به اقتضاء بحث، صرفاً ”خودآیینی‌گرایی“اش می‌‌خوانم ــ قائل است به اینکه ارزیابی اخلاقیِ آثار هنری ممکن است امّا به هیچ روی نباید با ارزیابی زیبایی‌شناختی خَلط شود (Carroll 1996, 2000).

نظر دهید »
منابع تحقیقاتی برای نگارش مقاله مقایسه بهره وری علمی پژوهشگران ایرانی در رشته های مختلف بر اساس شاخص ...
ارسال شده در 29 مهر 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

بدین ترتیب، قانون پائو از چند جهت از روش لوتکا متمایز می‌شود. نخست آن که لوتکا از هیچ نوع آزمون آماری استفاده نکرد، در حالی که پائو مطالعه لوتکا را با بهره گرفتن از آزمون آماری کولموگروف- اسمیرنوف مورد بررسی دوباره قرار داد. همچنین، در شمارش نویسندگان، پائو برخلاف لوتکا همه نویسندگان یک مقاله را مورد بررسی قرار داد. بسیاری از نویسندگان پس از پائو در این زمینه با او هم عقیده بوده و در مطالعات صورت گرفته در این حوزه از شمارش کامل استفاده کردند.
لازم به ذکر است که در بررسی قواعد لوتکا و پائو نمی­ توان از روش شمارش کسری استفاده کرد؛ زیرا شمارش کسری برای مقالات چند نویسنده­ای بین صفر و یک نوسان خواهد داشت. این بدین معنی است که وزن مقالات با تغییر تعداد نویسندگان یک مقاله، تغییر خواهد کرد چرا که با افزایش تعداد نویسندگان مقالات، سهم هر یک از نویسندگان کاهش می‌یابد (همان).
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه

۲-۱-۴-۳- مدل شاکلی

ویلیام شاکلی[۴۸] (۱۹۵۷) یکی از برندگان جایزه نوبل فیزیک سال ١٩۵۶، با بررسی شمار انتشارات علمی به مطالعه بهره­وری علمی در چند آزمایشگاه تحقیقاتی پرداخت. پژوهشگران و تولیدات آنان با بهره گرفتن از دو چکیده نامه‌ی علوم[۴۹] در سال‌های ١٩۵٠-۱۹۵٣ شناسایی شدند. وی بر خلاف لوتکا در تحلیل خود، همه همکاران هر مقاله را به شمار آورد و سهم مشارکت همه را با هم برابر فرض کرد. آنگاه لگاریتم فراوانی تولیدات علمی را که به این شیوه وزن‌گذاری شده بود، بر حسب درصد نویسندگان ترسیم کرد (نمودار ٢-۲) و دریافت که فرایند تولید علم خلاقانه، توزیعی کم و بیش لگاریتمی در میان پژوهشگران دارد. به عبارت دیگر، میزان بهره­وری علمی تقریباً به صورت نمایی از فردی به فرد دیگر افزایش می‌یابد. بهره‌وری علمی در میان افراد مختلف متفاوت است و فاصله بسیار چشمگیری بین افراد کم‌تولید و پرتولید در دو سوی منحنی ‌بهره‌وری وجود دارد.
وی «فرضیه سازمانی[۵۰]» را در توجیه چگونگی رویداد «توزیع نرمال لگاریتمی» مردود دانست. زیرا وی نشان داد که آزمایشگاه‌های دارای سازمان‌های متفاوت پژوهش و تولید علم از همین توزیع لگاریتمی نمایی برخوردارند. از سوی دیگر، وی نشان داد که این توزیع نمایی، بیشتر مرهون پژوهشگرانی است که قادر به انتشار مستقل بوده‌اند. زیرا، بخشی از منحنی که شیب تندی را باعث شده است، حاصل حمایت پژوهشگرانی است که به طور انفرادی به انتشار پرداخته‌اند. در واقع، تولید علم حدود نیمی از پژوهشگران با حمایت پژوهشگران بهره‌ورتر انجام شده است که خود قادر بوده‌اند به طور مستقل، به تنهایی و با نرخی نسبتا زیاد دست به انتشار بزنند (نمودار ۲-۲) .
نمودار ۲-۲- توزیع تجمعی لگاریتمی شمار تولیدات بر حسب شمار پژوهشگران (شاکلی، ۱۹۵۷، ص. ۲۸۱)
بدین ترتیب، وی برای توضیح تفاوت در بهره­وری به عوامل فردی روی می‌آورد و توانمندی­های ذهنی را بیش از دیگر عوامل دخیل می‌داند. در واقع، توانمندی­های ذهنی فرد به وی امکان می­دهد جنبه‌های مختلف حل مسئله را درک کند، ارتباط بین این جنبه‌ها را تشخیص دهد و سودمندی این آمیزه‌ جدید را دریابد. چنانچه تغییرات اندکی در یک جهت بر هر یک از این عوامل و ویژگی‌های خاص اعمال شود، می‌تواند تغییری بزرگ در نتیجه حاصل ایجاد کند. برای نمونه، در فرایند تولید علم عوامل ذهنی هشت­گانه ذیل می‌توانند نقش داشته باشند: توانایی اندیشیدن پیرامون یک مسئله خوب، توانایی کار بر آن مسئله، توانایی بازشناختن نتیجه‌ای ارزنده، توانایی تصمیم ­گیری درباره زمان بسندگی کار و آغاز به نگارش تحقیق، توانایی نگارش یافته­ ها به شیوه‌ای اثربخش و به حد تکافو، توانایی بهره ­برداری سازنده از انتقادها، تصمیم برای ارسال مقاله به یک مجله و مداومت در بازنگری (در صورت درخواست داوران) (شاکلی، ١٩۵٧، ص. ۲۸۶) . احتمال این که پژوهشگری بتواند در دوره زمانی معینی مقاله­ای تولید کند (P) ، برابر است با حاصل ضرب این مجموعه عوامل هشت‌گانه:
به این ترتیب ، اگر توانایی پژوهشگری در هر یک از این هشت عامل به اندازه ۵٠ درصد از پژوهشگری دیگر فراتر رود، یعنی:
و … و
بهره‌وری وی ٢۵ برابر خواهد بود:
بدین ترتیب، وی اختلاف فاحش میان تولیدات علمی پژوهشگران را بر اساس مدل­های ساده شده­ای از فرایندهای ذهنی تشریح کرد.

۲-۱-۴-۴- مدل پرایس

در سال ۱۹۶۳ درک دسولا پرایس[۵۱] مدلی را برای تبیین بهره‌وری پدیدآوران پرتولید در یک حوزه موضوعی مطرح کرد. وی پس از بررسی اندیشه‌های فرانسیس گالتون در نخبه سالاری و آلفرد لوتکا در پدیدآوری در دو دو حوزه شیمی و فیزیک، این مدل را ارائه کرد. وی معتقد است که تعداد تولیدات پدیدآوران فعال یا پرتولید در یک حوزه موضوعی خاص در خلال یک دوره زمانی معین، تقریباً برابر با نیمی از تعداد تولیدات کل پدیدآوران در همان حوزه است، به این معنی که پدیدآوران فعال نیمی از کل انتشارات یک حوزه را تولید و منتشر می­ کنند. به این معنی که هر گاه xنویسنده، تعداد y مقاله را به رشته تحریر درآورده باشند، تعداد نویسنده، تعداد مقاله را نوشته­اند. به این معنی که اگر ۵۵۰ نویسنده ۱۷۰۰ مقاله نوشته باشند، بر اساس این قاعده تقریبا ۲۳ نویسنده، ۸۵۰ مقاله را به رشته تحریر درآورده­اند. این قاعده با عنوان قاعده ریشه دوم پرایس[۵۲]، شناخته می‌شود. قاعده پرایس ریشه در قاعده روسو دارد که در حوزه علوم اجتماعی شناخته شده است (حیدری، ۱۳۸۹) .

۲-۱-۵- جمع‌بندی

سنجش و ارزیابی دقیق بهره‌وری علمی پژوهشگران، نیازمند شاخص ­ها و روش‌هایی هر چه عینی‌تر و دقیق‌تر است. هر مقاله علمی که در مجلات معتبر نمایه‌شده در نمایه‌نامه‌های تراز اول جهان به ثبت می‌رسد، عینی‌ترین و در عین حال آماده‌ترین سنجه‌ای است که می‌تواند به عنوان بازنمون بهره‌وری علمی و در نتیجه واحد سنجش آن به کار گرفته شود. با این حال، این شاخص به تنهایی نمی‌تواند بهره‌وری علمی را بازتاب دهد. میزان اثرگذاری مقاله در پیشبرد دانش، میانگین مدت زمان صرف شده برای انتشار هر قالب مقاله و میانگین مقالات منتشر شده در مدت زمانی مشخص از جمله ویژگی­هایی است که می‌تواند در سنجش دقیق‌تر بهره‌وری علمی به خدمت گرفته شود. این ویژگی‌ها، به ترتیب در شاخص‌های میانگین استنادی، سرعت انتشار و نرخ انتشار منعکس می‌شود. همچنین، در ارزیابی‌های جمعی پژوهشگران، سرانه انتشار که نشانگر میانگین مقالات پژوهشگران است می‌تواند امکان مقایسه‌ی بین دو یا چند جامعه علمی را فراهم سازد. آشکار است که هر شاخص تنها بخشی از واقعیت را منعکس می‌سازد. این امر درباره مدل‌های سنجش بهره‌وری نیز صادق است. برای مثال مدل پرایس، سهم پرتولیدترین نویسندگان را در مقایسه با دیگر نویسندگان در یک جامعه علمی محاسبه می‌کند، در حالی‌که در مدل لوتکا، پرتولیدترین نویسندگان به عنوان برون‌هشته از مدل کنار گذاشته شده‌اند، تا بتوان به رفتار عمومی نویسندگان در یک جامعه‌ علمی دست یافت.

۲-۲- پیشینه پژوهش

مطالعات انجام شده را می­توان در دو بخش کلی مورد مطالعه قرار داد. بخش اول پژوهش­های پیرامون تولید علم ایران در سطح پژوهشگران، بخش دوم پژوهش­های پیرامون بهره­وری علمی.

۲-۲-۱- پژوهش­ها پیرامون تولید علم ایران در سطح پژوهشگران

پژوهش­های پیرامون تولید علم در ایران طیف گسترده­ای را در سطوح مختلف شامل می­ شود از جمله پژوهش­های بسیاری در حوزه تولید علم در ایران در سطح کشور (صبوری، ۱۳۸۲؛ موسوی، ۱۳۸۳؛ نوروزی چاکلی، و همکاران، ۱۳۸۶؛ صبوری، و پورساسان، ۱۳۸۳)، در سطح موسسه (صبوری، و پورساسان، ۱۳۸۳؛ رحمانی، ۱۳۸۵؛ نوروزی چاکلی، و همکاران، ۱۳۸۶؛ بینش، و مقصودی، ۱۳۸۷؛ علیجانی، کرمی، و زراعتکار، ۱۳۸۸؛ عبدی، ۱۳۸۹؛ حیاتی، و ابراهیمی[۵۳]، ۲۰۰۹)، در سطح مجله (نوروزی چاکلی، و همکاران، ۱۳۸۶) و در سطح رشته (مسگرپور، و همکاران، ۱۳۸۸؛ صراطی شیرازی، و گلتاجی، ۱۳۹۰)، صورت گرفته است.
دسته گسترده­ای از پژوهش­ها نیز به بررسی تولید علم ایران در سطح پژوهشگران پرداخته­اند. برای نمونه عصاره، و معرفت (۱۳۸۴) در پژوهشی با عنوان “مشارکت پژوهشگران ایرانی در تولید علم جهانی در مدلاین” با بهره­ گیری از روش­های علم­سنجی به بررسی و تحلیل رشد و توسعه آثار مقالات علمی پژوهشگران علوم پایه و بین­رشته­ای پزشکی که در سال­های ۱۹۷۶- ۲۰۰۳ مشتمل بر ۲۶۹۵ مدرک در پایگاه مدلاین به چاپ رسانده­اند، پرداختند. نتایج نشان داد که مقالات آثار پژوهشگران ایرانی در پایگاه مدلاین طی این سال­ها افزایش قابل توجهی داشتند و در تولید مقالات به چاپ رسیده در دوره زمانی مورد مطالعه ۹۳۷۳ نویسنده همکار سهیم بودند و همکاری گروهی برای هر مقاله به طور متوسط ۴/۳ نفر بوده است.
دیدگاه (۱۳۸۸) در پایان نامه کارشناسی­ارشد خود به بررسی مطالعه الگوهای مشارکت علمی پژوهشگران ایرانی در پژوهش­های بین ­المللی نمایه استنادی علوم طی سال­های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۷ پرداخت. یافته­های پژوهش حاکی از آن است که روند رشد تولیدات با الگوی بیش از ۴ نویسنده­ای طی ده سال، نسبت به سایر الگوها سریع­تر بوده است. بررسی روند رشد تولیدات تک نویسنده­ای حاکی از این امر است که این تولیدات طی ده سال روندی نسبتا ساکن و با تغییر بسیار کم را پیموده­اند. همچنین نتایج نشان داد که حوزه بیولوژی مولکولی و ژنتیک بیشترین میزان تولیدات مشارکتی و حوزه ریاضیات در میان رشته­ های علوم کمترین میزان تولیدات مشارکتی را طی ده سال داشته اند.
علیجانی، کرمی، و زراعتکار (۱۳۸۸) در پژوهشی با عنوان “بررسی و مقایسه چهار دوره تولیدات علمی جامعه پزشکی ایران در عرصه بین المللی"، تولیدات علمی کلیه دانشگاه­ها و مراکز پژوهشی علوم پزشکی ایران در چهار دوره پنج­ساله از سال ۱۹۸۷ تا ۲۰۰۲ را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دادند. یافته­ ها نشان داد که در دوره اولی (۱۹۹۱- ۱۹۸۷) دانشگاه تهران، در دوره دوم (۱۹۹۲- ۱۹۹۶) ، دوره سوم (۱۹۹۷- ۲۰۰۱) و در دوره چهارم (۲۰۰۲- ۲۰۰۶) دانشگاه علوم پزشکی تهران به عنوان موسسه برتر شناخته شدند. همچنین نتایج نشان داد که تعداد مدارکی که در دوره چهارم بازیابی شد گویای روند رو به رشد بوده است. همچنین آنان علاوه بر بررسی تولیدات علمی در سطح موسسات، به بررسی­هایی در سطح نویسندگان ایرانی پرداختند و نویسندگان برتر به لحاظ تولید علم را معرفی کردند.
نوروزی (۱۳۸۸) در پژوهشی با عنوان “ارزیابی تولیدات علمی متخصصان علوم کتابداری و اطلاع­رسانی ایران بر مبنای مقاله­ های بین ­المللی موجود در پایگاه استنادی وب آو ساینس[۵۴] به بررسی وضعیت کمی مقاله­ های منتشر شده به زبان انگلیسی توسط این متخصصان پرداخت. نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که وضعیت کمی مقاله­ های منتشر شده توسط متخصصان کتابداری و اطلاع­رسانی ایران در سطح بین ­المللی پایین است و توجه بیشتری را می­طلبد. با وجود این مقایسه تعداد تولیدات علمی کتابداران ایرانی نسبت به دوره قبل و بعد از انقلاب اسلامی نشان می­دهد که تعداد مقاله­ های منتشر شده بعد از انقلاب رشد خوبی داشته است.
اعظمی (۱۳۸۹) تحقیقی تحت­عنوان “بررسی میزان و عوامل موثر بر تولید علم در میان اعضای هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی کرمان طی سال­های ۲۰۰۰-۲۰۰۷” انجام داد. نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی کرمان با ۹۷ عنوان از مجموع ۱۵۳ مقاله بیشترین تولید را در بین دانشکده­ های وابسته به دانشگاه به خود اختصاص داده است. بیشترین میزان استناد (۲۵۲ استناد) به مقاله­ های تالیفی اعضای هیئت علمی دانشکده پزشکی صورت گرفته است. همچنین تاثیر برنامه ­های تشویقی دانشگاه در ایجاد انگیزه اعضای هیئت علمی برای چاپ مقاله در مجله های تحت پوشش ISI به طور میانگین ضعیف است.
سهیلی، دانش، مصری­نژاد، و همکاران (۱۳۹۰) در پژوهشی با “عنوان قانون باروری پدیدآور در مورد تولیدات علمی پژوهشگران دانشگاه علوم پزشکی اصفهان بر اساس پایگاه “وب آو ساینس” به بررسی قانون باروری لوتکا و برادفورد در مورد تولیدات علمی پژوهشگران دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در بین سال­های ۱۹۹۲ – ۲۰۰۸ پرداخته است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که توزیع مقالات تولید شده توسط پژوهشگران این دانشگاه از قانون لوتکا تبعیت می­ کند. همچنین توزیع پراکندگی مجلات منتشر کننده انتشارات از قانون برادفورد تبعیت می­ کند.
فتاحی، دانش، و سهیلی (۱۳۹۰) در مقاله­ای به بررسی تولیدات علمی پژوهشگران دانشگاه فردوسی مشهد در یک دوره بیست­ساله به منظور تعیین میزان همکاری و ترسیم ساختار علمی این دانشگاه بر پایه میزان استنادهای دریافتی مدارک منتشر شده پژوهشگران این دانشگاه می ­پردازد. یافته­های حاصل از این پژوهش نشان داد که در این بازه زمانی پژوهشگران این دانشگاه موفق به انتشار ۲۳۱۸ مدرک نمایه شده در وبگاه علوم گردیده­اند. توزیع فراوانی مشارکت نویسندگان از قاعده لوتکا و توزیع فراوانی موضوعی مدرک­های هسته تولیدشده توسط نویسندگان این دانشگاه از قاعده برادفورد پیروی می­ کند. همچنین دانشگاه فردوسی مشهد در تولید علم جهانی از نرخ متوسط رشد برابر ۲/۳۴ درصد برخوردار بوده است.

۲-۲-۲- پژوهش­های پیرامون بهره­وری علمی

دسته­ای از پژوهش­ها به بررسی بهره­وری علمی پژوهشگران با بهره گرفتن از شاخص­ های بهره­وری علمی و مدل­های بهره­وری علمی پرداخته­اند که در زیر به طور مجزا به آن پرداخته می­ شود.

۲-۲-۲-۱- با بهره گرفتن از شاخص­ های بهره­وری علمی

نجفی­پور، درویش­مقدم، آزمندیان و همکاران (۱۳۸۸) در مقاله­ای به بررسی تاثیر ارائه خدمات آموزشی – پژوهشی در قالب تاسیس پایگاه توسعه تحقیقات بالینی بر عملکرد پژوهشی اعضای هیئت علمی بالینی دانشگاه علوم پزشکی کرمان با بهره گرفتن از دو گروه آزمون و شاهد می ­پردازد. وی در این پژوهش عملکرد پژوهشی اعضای هیئت علمی بالینی را با بهره گرفتن از شاخص تعداد و سرانه انتشار مورد سنجش قرار داد. نتایج حاصل از پژوهش حاکی از رشد تعداد و سرانه مقالات چاپ شده گروه آزمون به میزان ۳۹ و۳۳ درصد و کاهش این شاخص ­ها در گروه شاهد به میزان ۲۱ و ۶/۲۱ بوده است که اختلاف دو گروه از نظر هر دو شاخص معنی­دار می­باشد. بنابراین تأسیس پایگاه تحقیقات بالینی و ارائه خدمات آموزشی–پژوهشی آن در محل کار اعضای هیأت علمی بالینی، تأثیر مثبتی بر عملکرد و ارتقاء شاخص­ های پژوهشی اعضای مذکور داشته است.
یزدی صمدی و اشکان (۱۳۸۸) در پژوهشی به ارزیابی مؤسسات و مراکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی ایران با بهره گرفتن از شاخص سرانه انتشار می ­پردازد. نتایج این بررسی نشان داد که در ۲۱ مؤسسه ستادی و ۳۲ مرکز تحقیقاتی سازمان تحقیقات و آموزش کشاورزی (ستاک) در هر سال به طور متوسط ۲۶۶۴ طرح پژوهشی اجرا و پایان یافته و حدود ۲۷۰۲ در دست اجرا فعال بود. پژوهشگران شامل پژوهشگران شاغل در موسسات و مراکز ستاک هر سال به طور سرانه حدود ۳۸/۱ طرح پژوهشی را به پایان می­رسانند و ۴/۱ طرح هم در دست اجرا دارند. سرانه مقالات علمی پژوهشی، علمی ترویجی و ارائه شده در همایش­های علمی داخلی و خارجی پژوهشگران ستاک در هر سال به طور متوسط، به ترتیب حدود ۳۳/۰، ۱۳/۰ و ۰۲/۱ عنوان و مجموع سرانه مقالات علمی پژوهشی و علمی ترویجی آن­ها به طور متوسط برابر ۴۶/۰ مقاله بوده که تقریباً برابر این شاخص در کل کشور بود.
کوهن[۵۵] (۱۹۸۰) در پژوهشی به بررسی انتشارات اعضای هیات علمی دانشگاه راکفلر[۵۶] در رشته­ های مختلف در سال­های ۱۹۷۷-۱۹۸۸ پرداخت. وی مؤلفه شمار پژوهشگران و تعداد انتشارات به ازای هر عضو هیات علمی را مورد توجه قرار داد. نتایج حاصل از پژوهش وی نشان داد که رشته شیمی، ریاضیات، فیزیک سرانه انتشار بیشتری نسبت به رشته بیولوژی و بیوشیمی و فیزیولوژی دارد، اما به لحاظ آماری میان رشته­ های مختلف به لحاظ سرانه انتشار اختلاف معناداری وجود ندارد.
روبیو[۵۷] (۱۹۹۲) در مقاله­ای به بررسی تولیدات علمی در دانشگاه­ های اسپانیایی در حوزه موضوعی علوم اجتماعی و زبان در بازه زمانی ۱۹۸۶ تا ۱۹۸۸ می ­پردازد. معیارهای مورد استفاده در سنجش بهره­وری، نرخ انتشار، نسبت انتشارات بر پژوهشگران (سرانه انتشار) بوده است. نتایج حاصل از پژوهش نشان از افزایش نرخ انتشارات در بازه زمانی مورد نظر داشت.
واگنر-دوبلر (۱۹۹۵) در پژوهشی به بررسی توزیع فراوانی بهره­وری علمی پژوهشگران می ­پردازد. وی معتقد است که بهره­وری علمی پژوهشگران با حیات علمی یکسان باید مورد مقایسه قرار گیرد. به طور کلی نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که مدت زمان مشارکت علمی پژوهشگران با شروع یکسان حیات علمی، با توزیع لوتکا انطباق نداشته است. همچنین سرعت انتشار پژوهشگران که شاخص بهتری برای سنجش ظرفیت علمی نسبت به تعداد انتشارات بوده، به توزیع نرمال نزدیک است.
گوپتا و کاریسیداپا (۱۹۹۷) در پژوهشی تحت­عنوان “بهره­وری نویسندگان از جنبه مدت زمان مشارکت علمی و سرعت انتشار” به تحلیل توزیع فراوانی بهره­وری علمی نویسندگان فعال با مدت زمان مشارکت علمی یکسان در رشته تخصصی ژنتیک می ­پردازد. تمرکز این پژوهش بر دو جنبه مدت زمان واقعی مشارکت علمی آن­ها در حوزه موضوعی مورد نظر و سرعت تولید انتشارات علمی است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که توزیع فراوانی مدت زمان مشارکت علمی نویسندگان به توزیع لوتکا و توزیع دوجمله­ای نزدیک است. همچنین توزیع بدست آمده از سرعت انتشار به توزیع لوتکا نزدیک نبوده و بیشتر به توزیع پواسون انطباق دارد.
هیوبر (۱۹۹۸) در پژوهشی، فرایند اصولی در بسط قانون لوتکا را تشریح می­ کند. وی معتقد است که قانون لوتکا توزیع پژوهشگران و تعداد انتشارات را نشان داده اما این پارامترها نمی ­توانند با متغیرهایی که در طول حیات علمی پژوهشگران قابل سنجش باشند ارتباط برقرار کنند. نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که تعداد مقالات و اختراعات در هر سال (نرخ انتشار) و طول حیات علمی پژوهشگران از توزیع نمایی تبعیت می­ کنند.
هیوبر (۲۰۰۱) در پژوهشی با عنوان “روش جدید برای تحلیل بهره­وری علمی” روشی در سنجش بهره­وری علمی نویسندگان را در حوزه ­های موضوعی نظیر فیزیک، ریاضیات، بیولوژی، روانشناسی به کار گرفت تا کاربردپذیری عمومی آن را مورد تایید قرار دهد. نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که نرخ انتشار و مدت زمان حیات علمی نویسندگان حوزه ­های موضوعی مورد نظر از توزیع نمایی پیروی می­ کند. چنانچه که اغلب نویسندگان نرخ انتشار کمتر و حیات علمی کوتاه­تری دارند. از سوی دیگر رشته بیولوژی با رشته­ های فیزیک، ریاضیات و روانشناسی تفاوت معناداری به لحاظ نرخ انتشار دارند.
هیوبر و واگنر-دوبلر (۲۰۰۱) در پژوهشی به بررسی تولیدات علمی با دو عامل نرخ انتشار و طول حیات علمی نویسندگان پرداخته است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که الگوی زمانی تولیدات علمی تصادفی بوده و با توزیع پواسون انطباق دارد. همچنین توزیع نمایی بیشترین میزان انطباق را با نرخ انتشارات و انطباق منطقی با طول حیات علمی نویسندگان دارد.
هیوبر (۲۰۰۲) در پژوهشی به طراحی مدل جدید برای بسط قانون لوتکا می ­پردازد. این مدل با عواملی نظیر نرخ انتشارات، مدت زمان حیات علمی، تصادفی بودن انتشارات و توزیع پواسون در طول زمان، توسعه یافته است. از مزایای این مدل توانایی ایجاد پیوند میان پارامترهای قابل اندازه ­گیری و عوامل انسانی است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که این مدل می ­تواند درک بهتری از علل تفاوت میان نمونه­های مختلف را فراهم کند.
توتکوشیان و همکاران ( ۲۰۰۳) در مقاله­ای تحت­عنوان"استفاده از تعداد انتشارات در سنجش بهره­وری پژوهشی موسسات” به ارزیابی و رتبه ­بندی موسسات به وسیله فعالیت­های پژوهشی آن­ها می ­پردازد. وی رتبه ­بندی موسسات را بر اساس سنجه تعداد کل انتشارات و سرانه انتشارات (نسبت تعداد انتشارات بر تعداد اعضای هیئت علمی موسسه) انجام داد. نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که این دو سنجه بسته به سیاستگذاری هر موسسه در موسسات مختلف، متفاوت است. به عبارت دیگر موسساتی که تاکید بیشتری بر فعالیت­های آموزشی دارند، دارای فعالیت­های پژوهشی کمتری هستند.

۲-۲-۲-۲- با بهره گرفتن از مدل­های بهره­وری علمی

کشوری (۱۳۸۸) به بررسی میزان مشارکت پژوهشگران ایران در نمایه استنادی علوم، علوم اجتماعی، و هنر و علوم انسانی در پایگاه استنادی وب­آو­ساینس بین سال­های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۶ پرداخت. از جمله قواعد کتاب­سنجی به کار برده شده در این پژوهش، قاعده لوتکا بود. این قاعده درباره­ بهره­وری علمی ایرانیان در پایگاه استنادی وب­آو­ساینس مورد تایید قرار گرفت. همچنین قاعده لوتکا درباره بروندادهای علمی پژوهشگران ایرانی و تعداد مدارک آنان در نمایه استنادی علوم و علوم اجتماعی نیز مورد تایید قرار گرفت، اما بهره­وری علمی پژوهشگران ایرانی در نمایه استنادی هنر و علوم انسانی مطابق قاعده لوتکا نبود.
عصاره و مصطفوی (۱۳۹۰) در پژوهشی با بهره گرفتن از قواعد علم­سنجی به بررسی انطباق قواعد لوتکا و پائو با تعداد نویسندگان و مقالات آنان در حوزه ­های علوم رایانه و هوش مصنوعی در پایگاه اطلاعاتی وب­آو­ساینس در سال­های ۱۹۸۶ تا ۲۰۰۹ پرداختند. نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که تعداد نویسندگان و تعداد مقالات آنان در حوزه ­های علوم رایانه و هوش مصنوعی با قاعده لوتکا انطباق ندارد، اما مطابق قاعده پائو است. همچنین رابطه بین تعداد نویسندگان و تعداد همکاری در تالیف آنان در این دو حوزه با قاعده پائو انطباق ندارد.
لوتکا (۱۹۲۶) در مقاله­ای تحت­عنوان “بسامد توزیع بهره­وری علمی” با بهره گرفتن از چکیده­نامه جامع شیمی و فیزیک به شمارش نام افراد و انتشارات آن­ها پرداخت و فراوانی انتشارات نویسندگان را در یک حوزه موضوعی تشریح کرد. نتایج حاصل از پژوهش وی نشان داد که در یک حوزه موضوعی تعداد اندکی از نویسندگان بخش اعظمی از انتشارات را منتشر می­ کنند. به عبارت دیگر تعداد نویسندگانی که n مقاله دارند نویسندگانی است که یک مقاله دارند.
شاکلی (۱۹۵۷) در پژوهشی به بهره­وری علمی از دیدگاه نهادی (سازمانی) توجه کرد. وی به تجزیه و تحلیل آمار تولیدهای علمی برخی از مراکز تحقیقاتی پرداخته بود. نتایج حاصل از پژوهش وی نشان داد که حتی میان تعداد تولیدهای علمی چند نفر که در آزمایشگاه­های تحقیقاتی مشابه کار می­ کنند تفاوتی بسیار وجود دارد. وی توانمندی­های فکری هر شخص را بیش از سایر عوامل در این تفاوت دخیل دانست.

نظر دهید »
شناسایی و اولویت‌بندی عوامل حیاتی موفقیت توسعه محصول جدید در ...
ارسال شده در 29 مهر 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

در ارتباط با هر فرصت یا مشکل کسب‌وکار، محصولات جدید نقشی کلیدی ایفا می‌کنند که در خصوص آن موقعیت، منحصربه‌فرد خواهد بود. زمان‌بندی، ‌محیط کسب‌وکار، مشتریان، رقبا، سایر افراد ذینفع و منابع سازمانی، مجموعه‌ای از عوامل را شکل می‌دهند و درصورتی‌که به‌تنهایی موردتوجه قرار گیرند، موفقیت توسعه محصولات جدید را به نابودی خواهند کشاند. مدیریت در شرایط متغیر به‌نوعی بینش راهبردی احتیاج دارد که واکنش به شرایط و موقعیت های دور از انتظار و نامطمئن را تسهیل نماید. افزودن این قابلیت راهبردی به زندگی روزمره سازمان، یک اصل کلیدی در مدیریت توسعه محصولات جدید است.

 

    1. توسعه محصولات جدید باید انعطاف پذیر باشد:‌

 

یکی از وظایف مهم مدیریت توسعه محصولات جدید، مرتبط ساختن آن با راهبرد شرکت است. این ارتباط معمولاً از طریق تجزیه‌وتحلیل موقعیت حاصل می‌شود که اساس گزینه‌های راهبردی را برای توسعه (برای مثال ارزیابی نقاط قوت، ضعف، فرصت‌ها و تهدیدها) تشکیل می‌دهد.
دانلود پایان نامه
تجزیه‌وتحلیل موقعیت به همراه شناسایی عوامل جهانی و روندهای آینده (از قبیل سیستم‌های اقتصادی، جمعیت‌شناختی و فن‌آوری)، به شناخت پیچیدگی و سرعت تغییر که از عوامل عدم اطمینان هستند، کمک می‌کند. مدیریت مؤثر توسعه محصولات جدید تحت شرایط محیطی بسیار متغیر، نیازمند یک فرایند انعطاف‌پذیر توسعه است تا با این شرایط خود را هماهنگ سازد. این انعطاف‌پذیری، ارتباط مستقیمی با منابع دارد. هر چه منابع در دسترس بیشتر باشد، میزان انعطاف‌پذیری در اداره محیط متغیر و متلاطم نیز بیشتر خواهد بود.

 

    1. توسعه محصولات جدید باید تعاملی باشد:

 

همان‌طور که محیط تغییر می‌کند، نیازهای گروه‌های ذینفع مختلف نیز تغییر خواهد کرد، در نتیجه به‌منظور هماهنگی با این تغییرات، بایستی روابط تعاملی با گروه‌های عمده ذینفع را در خلال فرایند توسعه محصول، ایجاد کرد و به حفظ آن همت گماشت (این کار برای شناسایی و سرمایه‌گذاری در فرصت‌های بازار ضروری است). داشتن ارتباط نزدیک با مشتریان برای شناسایی مشکلات آن‌ها و تغییرات محیطی (که منجر به تغییر نیازهای آن‌ها خواهد شد) مهمتر از تمرکز بر فرایند توسعه محصولات جدید است.

 

    1. توسعه محصولات جدید باید یکپارچه باشد:‌

 

روشی را که یک سازمان در پیش می‌گیرد تا به فرصت‌های موجود در محصولات جدید واکنش نشان دهند،‌ موفقیت فرایند توسعه محصول را تعیین می کند. متأسفانه علیرغم اینکه سازمان‌ها نیاز به توسعه محصولات جدید را تشخیص می‌دهند، در مقابل تغییر مقاومت می‌کنند. این مقاومت‌ها غالباً سبب وجود اختلافاتی در واحدهای مختلف سازمان و یا ائتلاف‌های سیاسی می‌شود که در طی زمان مرتباً تکرار می‌شوند. ایجاد انگیزش در سازمان‌برای پاسخگویی و واکنش نسبت به فرصت‌ها (و مشکلات) به یکپارچگی و انسجام احتیاج دارد تا مقاومت در برابر تغییر را مرتفع سازد. یک وسیله رایج برای رسیدن به این یکپارچگی، ایجاد گروه های توسعه محصولات جدید به همراه رهبرانی نیرومند،‌کارکنانی متعهد و مشوق‌های لازم (مادی و غیرمادی) است. ایجاد یکپارچگی در این گروه ها نیز مستلزم استفاده از افرادی با تخصص‌های متفاوت و از واحدهای مختلف می‌باشد.

 

    1. توسعه محصولات جدید باید مداوم و مستمر باشد:

 

به ندرت می‌توان گفت که توسعه محصولات جدید فرآیندی ایستا است. زیرا محیط، بازارها و سازمان‌ها دائماً در حال تغییر هستند و اثرات آن‌ها بر محصولات جدید نیز تغییر خواهد کرد. در این خصوص داشتن یک دیدگاه روشن و واضح در مورد توسعه محصولات جدید که بین تمام اعضای سازمان پذیرفته شده باشد، ضروری است تا به این ترتیب برنامه‌های تغییر و توسعه محصولات جدید اجرا شده و اصلاحات لازم به‌سرعت انجام شوند. همچنین داشتن یک پایگاه داده از اطلاعات قدیمی و فعلی به همراه یک سیستم پشتیبانی از تصمیم‌گیری به‌منظور تسهیل نسبی سرعت تجزیه‌وتحلیل و تصمیم‌گیری و مرتفع ساختن مسائل و اختلاف نظرهای واحدهای مختلف سازمانی نیز ضروری است. مداوم و مستمر بودن توسعه محصولات جدید، بر اهیمت یادگیری در خلال فرایند توسعه محصولات جدید تأکید می‌کند و نقش کلیدی توسعه محصولات جدید را در رشد سازمان مشخص سازد.
به‌طور خلاصه اصول مدیریت توسعه محصولات جدید عبارت‌اند از: داشتن بینش راهبردی در کسب‌وکار (جهت کسب مزیت رقابتی در بلندمدت)، تخصیص منابع کافی به‌منظور حفظ انعطاف‌پذیری برای واکنش به تغییرات محیطی، تعامل با مهمترین افراد ذینفع در بازار (چه به‌صورت شخصی و چه از طریق تحقیقات بازار)، استفاده از تیم‌های کاری چندوظیفه‌ای جهت ایجاد یکپارچگی برای بهره‌برداری از فرصت‌ها و نهایتاً توسعه مداوم محصولات جدید به‌منظور تجدید و بازسازی مستمر سازمان. (توماس[۶۱]، ۱۹۹۳).
۲-۲-۱-۱۶ دلایل شکست پروژه‌های توسعه محصول جدید
دلایل بسیاری وجود دارد که توجیه کننده شکست حدود ۴۰ درصد از پروژه‌های توسعه محصول جدید در طی سالیان گذشته بوده است. مجموعه ای از این دلایل در زیر آمده است که می‌تواند آن‌ها را با برچسبهای مدیریتی یا فنی طبقه‌بندی کرد:

 

    • چندگانه بودن و ابهام در اهداف فرایند توسعه محصول (مدیریتی و فنی)؛

 

    • تمرکز بر مشتریان کنونی (مدیریتی و فنی)

 

    • توجه ناکافی به زمان (مدیریتی)

 

    • جهت گیریهای مبهم (مدیریتی و فنی)

 

    • ناکافی بودن اطلاعات از بازار (مدیریتی و فنی)

 

    • نبود توجه کافی به نیازمندیها و صدای مشتری (مدیریتی و فنی)

 

    • تعریف بی اساس محصول (فنی)

 

    • کیفیت پایین در اجرای وظایف کلیدی فرآیندهای توسعه محصول (مدیریتی و فنی)

 

    • وجود تیم‌های پروژه با ساختار ضعیف و تیم‌های پروژه غیر کارآمد (مدیریتی).

 

۲-۲-۲ مروری بر عوامل حیاتی موفقیت
۲-۲-۲-۱ موفقیت
در اینجا باید به این نکته توجه شود که منظور از موفقیت همان عملکرد موفقیت آمیز است که در تحقیقات گوناگون به آن اشاره شده است. در اینجا به چند مورد از تعاریفی که توسط پژوهش گران ارائه شده است
اشاره خواهیم کرد. به اعتقاد منتویا ویز و همکارش هر پژوهش به متغیر عملکرد محصول جدید، متفاوت نگاه می‌کند. او و همکارش با توجه به پژوهش‌های موردی بررسی خود این متغیر را به سه بخش تقسیم می کنند (مونتویا ویس و کلنتون[۶۲]، ۱۹۹۴).

 

    1. موفقیت در اهداف مالی

 

    1. موفقیت در اهداف بازاریابی و سهم از بازار

 

    1. موفقیت در رسیدن به اهداف تکنولوژیکی

 

۲-۲-۲-۲ عوامل حیاتی موفقیت[۶۳]
استفاده از عوامل حیاتی موفقیت در مدیریت به سال ۱۹۶۱ بر می‌گردد که در آن سال دانیل[۶۴] از این واژه برای اولین بار در مقاله خود از آن استفاده کرد. ولی نویسندگان و متفکران دیگر همچون جیم و کینگ[۶۵] در سال ۱۹۷۶، راکت[۶۶] در سال ۱۹۷۹، برادرتون و لسلی[۶۷] در سال ۱۹۹۱ و روبسون[۶۸] در سال ۱۹۹۴ بعدا از این مفهوم بیشتر درزمینهٔ سیستم های اطلاعاتی استفاده نمودند. (نعمتی پور، ۱۳۸۷). سپس در سال ۱۹۷۲ آنتونی و وانیسل مفهوم مذکور را به سطح مدیریت اوردند وبیان کردند که در این سطح، این عوامل از سازمانی به سازمان دیگر و یا از مدیری به مدیر دیگر متفاوت است. روکارت (۱۹۸۲)، این عوامل را بدین شکل تعریف می‌کند.: «تعداد محدودی از نواحی که اگر نتایج در آن‌ها موفقیت امیز باشد، عملکرد رقابتی موفقیت‌آمیزی را برای سازمان تضمین خواهد کرد». همچنین پینتو و اسلوین (۱۹۷۸) عوامل حیاتی موفقیت را بدین شکل تعریف کرده‌اند: » عواملی اگر موردتوجه و تمرکز قرار گیرند، احتمال اینکه پروژه با موفقیت پیاده سازی و اجرا گردد، به‌طور چشمگیری افزایش می‌آید. (پینتو و اسلوین ۱۱۹۷۸).
عوامل حیاتی موفقیت، عوامل محدودی هستند که در موفقیت سازمان نقش حیاتی دارند و اگر سازمان بخواهد به حیات خود ادامه دهد، باید آن‌ها را مهیا کند؛ به دیگر سخن، هر “عامل حیاتی موفقیت"، زمینه ای است که باید کارهای مربوط به آن به بهترین وجه انجام شوند تا سازمان موففق گردد. مراحل ذیل، به گام های اساسی روش عوامل حیاتی موفقیت، در نظر گرفته می‌روند:

 

    • مطالعه سازمان و بررسی هدف‌های خرد و کلان، استراتژی‌ها و خط‌مشی‌های آن.

 

    • شناسایی مدیران اصلی، برای مصاحبه درباره عوامل حیاتی موفقیت.

 

    • برنامه‌ریزی و اجرای مصاحبه.

 

    • تجزیه‌وتحلیل اطلاعات جمع‌ آوری شده به گونه ای که فهرستی از عوامل حیاتی موفقیت برای کل سازمان تهیه شود و مورداستفاده قرار گیرد (رضائیان، ۱۳۸۷).

 

در طی دو دهه اخیر استفاده از سی اس اف درزمینهٔ مدیریت به خصوص مدیریت استراتژیک، مدیریت برنامه‌ریزی عملیات، تخصیص منابع و ارزیابی عملکرد گسترش یافته است. همچنین برخی از نویسندگان سی. اس. اف. های سازمان را به شایستگی کلیدی، زنجیره ارزش و فرایند کسب‌وکار مربوط نموده اند و برخی دیگر نیز از این مفهوم برای ایجاد سازمان یادگیرنده استفاده نموده اند.
از طرفی عوامل حیاتی موفقیت، نواحی کلیدی عملکرد را مشخص می‌کند که برای سازمان جهت ماموریت سازمان ضروری است. اکثر مدیران در زمان تعیین اهداف یا در مواقعی که فعالیت‌ها و وظایف را راهبری می‌کنند، به‌طور ضمنی به این عوامل توجه دارند. با این حال زمانی که این نواحی کلیدی به گونه ای واضح و آشکار مشخص شوندعدر تمامی سازمان قابل بهره‌گیری می‌روند. بنا بر این در هر فعالیت یا عملی که سازمان عهده دار می‌شود، باید عملکرد مناسب در این نواحی تعیین شده صورت گیرد، در غیر این صورت، سازمان قادر نخواهد بود به اهداف خود برسد و ممکن است به‌طور مداوم در ماموریت خود با شکست مواجه شود (کارالی[۶۹]، ۲۰۰۴).

نظر دهید »
راهنمای نگارش مقاله درباره بررسی-اثربخشی-روان-درمانی-پویشی-کوتاه-مدت-گروهی-بر-کاهش-علائم-بحران-هویت-میانسالی-و-افزایش-رضایت-از-زندگی-میانسالان- فایل ۳
ارسال شده در 29 مهر 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

رضایت از زندگی، مطالعات زیادی نه تنها در حوزه‌های مراقبت بهداشتی و علوم اجتماعی ایجاد کرده است، بلکه به طور فزاینده‌ای در پیری شناسی نیز زمینه‌های مطالعاتی زیادی ایجاد کرده است (سیک هانگ[۷۳] و همکاران، ۲۰۰۵). در روانشناسی تحقیقات مربوط به شادی، کیفیت زندگی و بهزیستی ذهنی، ارتباط نزدیکتری با رضایت از زندگی دارند و هر کدام متون قابل توجهی را بخود اختصاص داده‌اند (آرگایل[۷۴]، ۲۰۰۱؛ کاهنمن، دینر و اچوارز[۷۵]، ۱۹۹۹). مطالعات مرتبط با رضایت از زندگی می‌تواند در آثار اولیه پورتئوس[۷۶] (۱۹۷۷) و چو[۷۷] (۱۹۸۸) یافت شود که به ترتیب در بوستون و هنگ کنگ صورت گرفت. مسائلی که بعدا بوجود آمد و نیز آثار بعدی (یان، یائن ولوو[۷۸]، ۱۹۹۹)، شامل مسائل نظری، اندازه گیری و مسائل سیاسی بود (لناسی، ۲۰۰۳).
در مجموع بیان مفهومی رضایت از زندگی تلاش دارد تا درک ما را از تغییرات وسیع اجتماعی افزایش دهد و بر سیاست‌هایی تاثیر بگذارد که ممکن است رضایت از زندگی را در جمعیت کل افزایش دهد. اما در زمان بروز انقلاب مفهوم رضایت از زندگی در نظام سلامت روان، تعاریف رضایت از زندگی اغلب از ابزارهایی مشتق می‌شد که مورد استفاده قرار می‌گرفت و نه مدل‌های مفهومی (لیپلج و هانت[۷۹]، ۱۹۹۷؛ پاملا و همکاران، ۲۰۰۱). برای جبران این موضوع تلاش‌های زیادی در زمینه پژوهش رضایت از زندگی در آن دهه انجام شد که به رشد مدل‌های مفهومی کمک کرد. به طور مثال یک تحقیق ملی که به بررسی بهداشت روانی افراد بزرگسال در آمریکا پرداخت و توسط گورین، ورهوف و فلد[۸۰] (۱۹۶۰) انجام گرفت، شامل سوالی در مورد این موضوع بود که افراد پاسخ دهند که از چه طریق و چگونه «شاد»، می‌باشند. تصور شد که این مورد مقیاسی از «رضایت از زندگی» است، یعنی مفهومی که در دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ رایج بود. با این وجود تلاش‌هایی صورت گرفت تا مدل‌های نظری رضایت از زندگی را به صورت مشخص ترسیم کند. کانتریل[۸۱] (۱۹۶۵) اظهار داشت که رضایت کلی از زندگی، می‌تواند از تفاوت بین تمایلات و انتظارات و رضایت پاسخ دهندگان ارزیابی شود. او یک «مقیاس درجه بندی خود تکیه گاهی[۸۲]» را ایجاد کرد که بعداً تبدیل به نردبان رضایت زندگی شدکه بر روی آن، افراد پاسخ دهنده، می‌توانستند خود را نسبت به «بهترین» یا «بدترین» پندارها و تصورات از زندگی قرار دهند.
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
کمپل، کانورس و راجرز[۸۳] (۱۹۷۶)، با معرفی بعد شناختی به مفهوم سازی خوشی و بهزیستی، کانتریل را تایید کردند، چون از پاسخ دهندگان خواسته شد تا ادراکات خود رادر مورد موقعیت کنونی خود، با موقعیتی که خواستار و آرزومند آن بودند، مقایسه کنند.
اندرو و ویتی[۸۴] (۱۹۷۶)، و همکاران آن‌ها در موسسه تحقیقات اجتماعی دانشگاه میشیگان[۸۵]، مطالعات سیستماتیک مربوط به کیفیت زندگی افراد بزرگسال در امریکا را انجام دادند. کار این محققان میشیگانی به درجه بندی ذهنی و عینی طیف گسترده‌ای از شاخص‌های اجتماعی بود که رضایت از زندگی را تعیین می‌کرد. شاخص‌هایی همچون سطح درآمد، وضعیت تأهل، بهداشت و امنیت. مثلاً ممکن بود که امنیت، برحسب گزارشات جرم و جنایت در همسایگی، گشت پلیس و غیره، سنجیده شود. استنباط تجربی و ذهنی، حس امنیت فرد را در همسایگی در شب هنگام نشان می‌دهد. بنابراین اندازه گیری کلی رضایت از زندگی می‌تواند از رابطه‌ی بین درجه بندی عینی و ارزیابی ذهنی از وضعیت زندگی در رابطه با حوزه‌های خاص بدست آید.
در حال حاضر تحقیقات گسترده‌ای در رابطه با مفهوم رضایت از زندگی در حال انجام است و کسانی که در حوزه بهداشت روانی فعالیت می‌کنند، توجه گسترده‌ای را به این مفهوم معطوف نموده‌اند (آرگایل، ۱۳۸۹). امروزه روان‌شناسان سلامت بیش از پیش بر لزوم توجه به معیارهای گسترده‌تری از وضعیت سلامتی تأکید می‌کنند تا جمع‌ آوری صرف، آمار مرگ و میر و میزان بیماری‌ها (کورتیس[۸۶]، ۲۰۰۴؛ نقل از فرانس[۸۷]، ۲۰۰۶). بررسی رضایت از زندگی بطور خیلی سریع یک متغیر جدایی ناپذیر از برآیند پژوهش‌های بالینی گردیده است. افزایش سرسام آور هزینه‌های مراقبت‌های بهداشتی، تأکید بیشتر بر رضایت از زندگی در برابر اختلالات و شناسایی تفاوت در برآیندهای مراقبت‌های سلامتی به ویژه زمانی که آسیب‌شناسی مطرح نیست، از دلایل افزایش توجّه به مفهوم رضایت از زندگی بیان شده است (فرانس، ۲۰۰۶).
تعریف رضایت از زندگی
رضایت­ از زندگی بیانگر میزان ارضاء تمایلات و نیازهای اساسی انسان­ها می­باشد و از این طریق است که مفهوم رضایت­مندی با نیاز مرتبط می­ شود. انسان به عنوان پیچیده­ترین و کامل­ترین موجود جهان آفرینش دارای نیازها و انگیزه­ های متنوع و بی ­پایان است که اهداف و فعالیت­های او را تحت تاثیر قرار می­ دهند. بنابراین رضایت­مندی از زندگی را می­توان به عنوان ارضاء نیاز‌های انسانی و تلقی مثبت و احساس خوشایند افراد نسبت به قلمروهای زندگی در نظر گرفت (مومنی، ۱۳۸۶). اینگلهارت[۸۸](۱۹۹۸) مفهوم رضایت را این‌گونه تعریف می‌کند: احساس رضایت از بازتاب توازن میان آرزوهای شخصی و وضعیت عینی فرد بوجود می‌آید. رضایتمندی بر تجربه شناختی و داورانه‌ای دلالت دارد که به عنوان اختلاف ادراک شده بین آرزو و پیشرفت قابل تعریف است. این تعریف طیفی را تشکیل می‌دهد که از ادراک کامروایی تا حس محرومیت را در بر می‌گیرد (ازکمپ[۸۹]،۲۰۰۵).
احساس رضایت­ از زندگی هم دارای مولفه‌های عاطفی و هم مولفه‌های شناختی است. افراد با احساس رضایت­ از زندگی بالا، به طور عمده ای هیجانات مثبت را تجربه می‌کنند و از حوادث و وقایع پیرامون خود ارزیابی مثبتی دارند، در حالی که افراد با احساس رضایت­ از زندگی پایین حوادث و موقعیت زندگی شان را نامطلوب ارزیابی می‌کنند و بیشتر هیجانات منفی نظیر اضطراب، افسردگی و خشم را تجربه می‌کنند (مایرز[۹۰]، ۲۰۰۰).
باید توجه داشت که تجربه هیجانات خوشایند و مثبت، همزمان با تجربه هیجانات ناخوشایند و منفی است. هرجه فردی وقتش را با هیجانات مثبت صرف کند، به همان نسبت زمان کمتری را برای هیجانات منفی باقی می‌گذارد. از سوی دیگر باید توجه داشت که هیجانات مثبت و منفی حالات دو قطبی نیستند که فقدان یکی وجود دیگری را تضمین کند. یعنی احساس رضایتمندی مثبت تنها با فقدان هیجانات منفی پدید نمی‌آید و عدم حضور هیجانات منفی لزوماً حضور هیجانات مثبت را به همراه نمی‌آورد، بلکه برخورداری از هیجانات مثبت خود به شرایط و امکانات دیگری نیازمند است (دینر[۹۱]، ۲۰۰۲).
در مطالعات گوناگون افراد رضایتمند­ از زندگی را با ویژگی‌های زیر توصیف می‌کنند:
اول آن‌که افراد رضایتمند­ از زندگی، از عزت نفس و احترام به خود بالایی برخوردارند و خودشان را دوست دارند. در یکی از آزمون‌های عزت نفس با جمله‌هایی نظیر «من از با خود بودن لذت می‌برم» و «من ایده‌های خوبی دارم» کاملاً موافق هستند. این افراد به اخلاقیات توجه بسیار دارند و عقلانی رفتار می‌کنند (مایرز، ۱۹۹۷، به نقل از ککس و کلینجر[۹۲]، ۲۰۱۱).
دوم آن‌که افراد رضایتمند­ از زندگی احساس کنترل شخصی بیشتری را در خود احساس می‌کنند، در انجام امور بیشتر به توانایی‌های خود می‌اندیشند تا به درماندگی و ناتوانایی‌های خویش و با استرس بیشتر به شیوه‌های مسئله‌مدار مقابله می‌کنند (لارسن[۹۳]، ۱۹۹۸، به نقل از کینگ[۹۴] و همکاران، ۲۰۰۶).
سوم آن‌که افراد رضایتمند­ از زندگی خوش بین هستند. افراد خوش بین با این جملات موافقت کامل دارند که «وقتی با کار جدیدی روبرو می‌شوم، انتظار موفقیت در آن کار را دارم». این افراد موفق تر، سالم و رضایتمندتر­ از افراد بدبین هستند (سلیگمن[۹۵]، ۲۰۰۴، به نقل از طاهر نشاط‌ دوست و همکاران، ۱۳۸۸).
چهارم آن‌که افراد رضایتمند­ از زندگی، برون گرا هستند و در ارتباط و همکاری با دیگران توانمندند. افرادی که از رضایتمندی بالایی­ از زندگی برخوردارند، در مقایسه با افراد ناخرسند، چه در تنهایی و چه در حضور دیگران، احساس خشنودی می‌کنند و از زندگی خود و دیگران، از زندگی در نواحی گوناگون شهری یا روستایی، و یا اشتغال در مشاغل گوناگون انفرادی و اجتماعی به یک اندازه لذت می‌برند (دینر و همکاران ، ۲۰۰۳).
تعاریف متفاوتی در مورد رضایت­ از زندگی وجود دارد. بعضی از محققین معتقدند تنها در صورتی که تواما چندین بعد از سلامت و وضعیت روانشناختی سنجیده شود، می‌توان آن را رضایت­ از زندگی نامید. عده ای نیز بر این باورند که یک تعریف واحد که در تمام مراحل رشدی یا در جوامع مختلف کاربرد داشته باشد برای این مفهوم وجود ندارد (هاگرتی[۹۶] و همکاران،۲۰۰۱؛ کامینز[۹۷]،۲۰۰۵؛ به نقل از خادمیان،۱۳۹۰).
از طرفی تاکنون حوزه رضایت­ از زندگی فاقد یک تعریف مبتنی بر وفاق نظر اندیشمندان مختلف بوده‌است. علی رغم این مساله، به نظر می‌رسد که این مفهوم، جاذبه شهودی دارد و طرفداران زیادی که معتقدند «نیاز‌های اساسی انسان در حوزه مراقبت‌های بهداشتی که به طور روزافزون تحت تسلط تکنولوژی است، نادیده گرفته شده است»، از آن استفاده می‌کنند (لناسی، ۲۰۰۳).
رضایت­ از زندگی از واژه‌های کیفیت زندگی که به چگونگی سازگاری فرد با شرایط محیطی اشاره دارد و همچنین کمیت زندگی که معمولا بوسیله داده ‌ای زیست - پزشکی مثل میزان مرگ و میر و پیش بینی عمر بیان می‌شود، متفاوت است (مندلوویکز و استین[۹۸]،۲۰۰۰؛ لناسی،۲۰۰۳) . از طرفی دیگر رضایت­ از زندگی به جنبه‌هایی از زندگی اشاره دارد که باعث می‌شود زندگی رضایت بخش و ارزشمند شود، بنابریان در ارتباط نزدیک با کیفیت زندگی قرار می‌گیرد. با این وجود، حوزه و محدوده رضایت­ از زندگی، فراتر از علائم سنتی ادامه می‌یابد تا شامل خشنودی ذهنی و کارکرد و اختلالات ذهنی بیماران نیز باشد (انگرمییر و کیلین[۹۹]،۱۹۹۷).
علی رغم زیاد بودن تعاریف مطرح شده در مورد رضایت­ از زندگی، دو «نوع»، نسبتا به خوبی تعریف شده از تعاریف وجود دارد که معنای ضمنی برای مقیاس‌ها و معیارهای مورد استفاده در تحقیقات را دارد. رضایت­ از زندگی عام، بر نیازها و اهداف یک فرد متمرکز است و مربوط به کارکرد و رضایت ذهنی در چند حوزه ی زندگی است و ضرورتا به طور مستقیم تحت تاثیر مراقبت‌های بهداشتی نمی‌باشد. از طرف دیگر، رضایت­ از زندگی مربوط به سلامتی و بهداشت، مستقیما بر علائم و اختلالات مربوط به بیماری متمرکز است. این نوع از رضایت­ از زندگی، برای تحقیقات بهداشت روانی کمتر مناسب است، زیرا فاکتور‌های محیطی گسترده، مثل حمایت اجتماعی و استقلال، اساسا مربوط به آسیب شناسی روانی می‌باشد (کاتسچنیگ[۱۰۰]،۱۹۹۷؛ لناسی،۲۰۰۳).
کتفیان[۱۰۱] (۱۹۹۵، به نقل از رضایی و همکاران،۱۳۸۶) بیان می‌کند که رضایت از زندگی توسط پژوهشگران مختلف به عنوان مسرت، رضایت، کامیابی و خرسندی، احساس رفاه، آگاهی و ارزیابی درونی از جنبه‌های مختلف زندگی تعریف شده است (هورنکویست[۱۰۲]، ۱۹۸۹ ؛ به نقل از رحیمی، ۱۳۸۶).
آندرسون و بورخارست[۱۰۳] (۱۹۹۹، به نقل از سلطانی و همکاران، ۱۳۸۹) نیز رضایت از زندگی را به عنوان درک افراد از ارضای نیازها در حیطه‌های متفاوت زندگی تعریف کرده‌اند. زان[۱۰۴] (۱۹۹۲، به نقل از کینگ و هیندز، ۲۰۰۳) نیز رضایت از زندگی را به عنوان میزان لذت بخش بودن تجارب زندگی تعریف کرده است. تعدادی از پژوهشگران نیز رضایت از زندگی را به عنوان درک از زندگی تعریف کرده اند، به عنوان مثال گیل و فینستین[۱۰۵] (۱۹۹۴، به نقل از فرانس، ۲۰۰۶) رضایت از زندگی را یک درک شخصی از شیوه ای که بیمار وضعیت سلامتی و جنبه‌های غیرپزشکی زندگی اش را احساس می‌کند، تعریف کرده‌اند.
یکی از عوامل تعیین کننده مهم در تعریف رضایت از زندگی، فرهنگ است. علی رغم اهمیت فرهنگ درباره مفهوم رضایت از زندگی تعاریف محدودی این نکته را مورد توجه قرار داده اند. اما تعریفی که بیشتر مسأله فرهنگ را مورد توجه قرار می‌دهد، تعریف نظریه لنین اینگر، از رضایت از زندگی است. اینگر[۱۰۶] (۱۹۹۴، به نقل از رحیمی، ۱۳۸۶) رضایت از زندگی را به عنوان ارزش‌ها، معانی، سمبول‌ها و الگوهایی از بیانات انسانی که بصورت فرهنگی ساخته شده اند و نیروهای قوی به منظور هدایت، حفظ و ترفیع سلامتی در هر فرهنگ هستند، تعریف کرده است.
رضایت از زندگی علاوه بر ابعاد سلامتی، استانداردهای زندگی، خانه و همسایه، رضایت شغلی و بسیاری از عوامل دیگر را در برمی‌گیرد. پپلا[۱۰۷] (۱۹۹۴)، به نقل از رحیمی، ۱۳۸۶) رضایت از زندگی را پیوستاری با دامنه ای از پایین تا بالا می‌داند. پپلا (۱۹۹۴) بیان می‌کند که درک فرد از رضایت از زندگی به زمان و موقعیت وابسته است که با تغییر در شرایط زندگی گرایش به تغییر دارد (رحیمی، ۱۳۸۶).
پارس[۱۰۸] (۲۰۰۳) بر جنبه فردی بودن رضایت از زندگی تأکید می‌کند. پارس (۲۰۰۳) بیان می‌کند که فقط خود فرد است که می‌تواند رضایت از زندگی خود را ارزیابی کند. به عقیده وی رضایت از زندگی یک تجربه نیست بلکه مظهر تجارب زندگی انسان در آن لحظه است (به نقل از رحیمی، ۱۳۸۶).
رضایت از زندگی می ­تواند با زمان تغییر یابد، و در شرایط خاصی به طور قابل توجهی نوسان داشته باشد. رضایت از زندگی مستلزم سعی در کم کردن فاصله بین انتظارات و آرزوها و آن چیزی است که واقعاً اتفاق می­افتد. یک زندگی رضایتمند و خوب، معمولاً به صورت خشنودی، شادی، خرسندی و توانایی فایق آمدن بر مشکلات بروز می­ کند. در واقع رضایت از زندگی به وسیله فرد ارزیابی و توصیف می­ شود (فایرز و ماچین[۱۰۹]، ۲۰۰۰).
با توجه به موارد فوق الذکر، رضایت از زندگی بر اساس سلامت، مشخص شده است و باعث ایجاد دو زمینه تحقیقاتی اصلی شده است. اولین زمینه به ارزیابی تأثیر برنامه‌های سلامتی می‌پردازد و دومی به تأثیر ملاحظات درمان و رابطه آن‌ها مرتبط است و دارای این مزیت است که اطلاعات از یک گروه گسترده بر اساس اندازه‌گیری ابعاد جسمانی، روانشناسی و اجتماعی حاصل گردیده اند. بنابراین، پژوهشگر پس از مروری بر مطالعات و تعاریف مختلف رضایت از زندگی، رضایت از زندگی را به عنوان «درک کلی انسان از وضعیت زندگی خود در قالب نظام‌های ارزشی و فرهنگی» تعریف می‌کند.
دیدگاه‌های مختلف پیرامون رضایت از زندگی
نظریه‌پردازان «گستره زندگی» نظیر اریکسون (۱۹۵۹) و نوگارتن (۱۹۷۳) التزام‌های دوره‌های مختلف سنی برای رسیدن به رضایت از زندگی و راه‌هایی که فرد بطور موفقیت آمیزی می‌تواند بر آن‌ها غلبه کند تا به رضایتمندی از زندگی دست یابد، را تبیین کرده‌اند. روانشناسان علاقمند به رشد و پیشرفت کامل انسان سازه‌هایی از قبیل خودشکوفایی (مزلو، ۱۹۶۸)، کمال رشد (آلپورت[۱۱۰]، ۱۹۶۸) و تفرد (یونگ، ۱۹۳۲) را در این زمینه پیشنهاد و ارائه کرده‌اند. در ادامه مهمترین نظریه‌ها در رابطه با رضایت از زندگی ارائه می‌گردد.
دیدگاه مزلو
امروزه گونه‌ای نظریه‌پردازی مردم پسند وجود دارد که با نام‌هایی از قبیل نظریه خود شکوفایی، روانشناسی انسان‌گرا یا روانشناسی جهان سوم شهرت دارد. این نظریه در میان روانشناسانی که به مسائلی از قبیل رشد شخصی و اجتماعی تحول و توسعه سازمانی و نهادی و زمینه‌های مشابه علاقه مندند جنبشی مهم است. در واقع محکم‌ترین تایید آن ظاهراً از سوی کسانی است که بر اساس فرض معتبر بودن نظریه‌های خود شکوفایی مربوط به انگیزه برنامه‌های توسعه مدیریت و سازمانی پیشنهاد می‌کنند. نظریه خود شکوفایی ناشی از کار فلاسفه وجودی است که استدلال کرده اند مردم برای یک وجود با معنا ، ماندنی و از قوه به فعل قابلیت دارند، در نتیجه شرایط و محیطهایی که در آن به سر می‌برند از عمل به رفتار ، به گونه ای با معنا و خود شکوفایانه باز مانده اند (شفیع‌آبادی و ناصری،۱۳۸۷).
نظریه خودشکوفایی در توجیه استدلال خود مبنی بر این که شخص واجد توانایی بالقوه و آرزو برای خود‌شکوفایی، رشد، و توسعه است، نظریه‌های مرتبط با فرایند‌های انگیزشی را به کار می‌برد. نظریه مازلو که امروزه اشتهار بسیار دارد پیشنهاد می‌کند که رفتار شخص پیرامون سلسله مراتبی از انگیزه‌ها سازمان می‌یابد، به طوری که پایین ترین آن‌ها نیازهای فیزیولوژیکی از قبیل گرسنگی و تشنگی هستند. هنگامی که این نیازها کامروا شوند، نیازهای ایمنی به عنوان موثر در رفتار برجستگی می‌یابد. به دنبال اینها در سلسه مراتب نیاز‌های اجتماعی، عزت نفس و خود شکوفایی به عنوان انگیزه‌های رفتار ظاهر می‌شوند. در تمام این نیازها مازلو استدلال می‌کند که اولویت نیاز بالاتر به عنوان تابعی از کامروایی نیازی که در سلسه مراتب نیازها بلافاصله در زیر آن قرار دارد افزایش پیدا می‌کند. بسیاری از نویسندگان با پیشنهاد این که امروز اکثر مردم نیازهای پائینتر خود را ارضاء کرده و در محیط زندگی در پی کامروایی نیازهای بالاتر خود هستند، مازلو را تایید و حمایت کرده‌اند. بدین جهت، اگر می‌خواهیم رفتار بر انگیخته و باورو داشته باشیم، باید محیط‌های زندگی را طوری تغییر دهیم که به نیازهای سطح بالا فرصتی برای ارضاء و کامروایی بدهند. بهبود محیط‌ زندگی هم برای جتمعه سودمند است و هم برای فرد، چه کامروایی فرد برای خودشکوفایی، او را خلاق‌تر، بارورتر، کمتر تدافعی و تواناتر در تعامل با دیگران می‌سازد .
ابراهام مازلو خود سلسله مراتب ۵ سطحی را ابداع کرد و سال‌های متمادی این مدل برای نیل به هدف تحلیل انگیزه کافی بود. سلسله مراتب هفت و هشت سطحی بعدها توسط همکاران وی اصلاح شد. در واقع مدل ۵ سطحی دربرگیرنده سایر سطوح نیز هست. سطح نیازهای خودشکوفائی آن سطوح را هم در بردارد و بطور مشخص از سطوح ۱ تا ۴ مجزا هستند. بنابراین سلسله مراتب ۵ سطحی نماینده کلاسیک تعریفی انگیزه‌های انسانی می‌باشد و سایر اصلاحات بعدی فقط کمک کننده جهت درک بهتر نیازهای خودشکوفائی است. مازلو می‌گفت برای رسیدن به رضایت از زندگی، بر اساس سطوح فوق نیازها باید رفع شوند. هدف‌ها بعد از رفع نیاز در سطوح زیرین به بالاتر منتقل می‌شوند. سطوح ۱ تا ۴ سطوح کمبودها هستند و سطوح ۵ و بالاتر سطوح رشد هستند. رفع نشدن نیازها اضطراب آور است خصوصاً در سطح نیاز ۴ (شولتس و شولتس،۲۰۱۲).
با توجه به روابطی که در سلسله مراتب نیاز‌های مازلو مطرح است هر هدفی که در موقعیت خاصی مطرح می‌شود با توجه به بر طرف شدن یا نشدن نیازهای سطوح پایین تر در درجه ی خاصی از اهمیت قرار می‌گیرد. هر چه میزان اهمیت هدف بیشتر باشد، برانگیختگی فرد برای رسیدن به آن بیشتر می‌شود و متعاقبا انگیزش او افزایش می‌یابد. درنتیجه ارضای آن نیاز، رضایتمندی بیشتری را فراهم می‌کند (فیست و فیست،۲۰۱۰).
دیدگاه آدلر
زندگی به عقیده آدلر «بودن» نیست بلکه «شدن» است. بنا بر نظر آدلر افرادی که از رضایت بالایی از زندگی برخوردارند، توان و شهامت یا جرات عمل کردن را برای نیل به اهدافشان را دارند. چنین فردی جذاب و شاداب است و روابط اجتماعی سازنده و مثبتی با دیگران دارد. فرد دارای رضایت از زندگی، مطمئن و خوشبین است و ضمن پذیرفتن اشکالات خود در حد توان اقدام به رفع آنها می‌کند. رضایت از زندگی به عقیده آدلر با داشتن اهداف مشخصی در زندگی، داشتن فلسفه ای استوار و مستحکم برای زیستن، روابط خانوادگی و اجتماعی مطلوب و پایدار، مفید بودن برای همنوعان، جرات و شهامت و قاطعیت، کنترل داشتن بر روی عواطف و احساسات، داشتن هدف نهایی کمال و تحقق نفس، پذیرفتن اشکالات و کوشیدن در حد توان برای حل اشتباهات همراه است (شولتس و شولتس،۲۰۱۲).
دیدگاه اریکسون
به عقیده اریکسون رضایت از زندگی اصولاً نتیجه عملکرد قوی و قدرتمند «من» است. رضایت از زندگی را می‌توان در قالب این توانائی‌ها و در هر مرحله از رشد روانی- اجتماعی تعریف کرد. توانایی مرتبط با اولین مرحله رشد روانی- اجتماعی در طفولیت «امید» است. توانایی مرتبط با مرحله دوم رشد روانی- اجتماعی «اراده» است. سومین مرحله رشد روانی- اجتماعی منجر به بروز توانایی احساس «هدف» می‌شود. چهارمین توانایی بشر «شایستگی» است که در نهایت مشخص کننده مهارت و خبرگی فرد است. توانایی و قدرتی که در نوجوانی بروز می‌کند «وفاداری» است. عشق توانایی متمایز کننده ششمین مرحله رشد روانی- اجتماعی است که اریکسون آن را بزرگترین قدرت بشر می‌داند. توانایی و قدرت مرتبط با مرحله مولد بودن زندگی «مراقبت» است. توانایی متناسب برای اخرین مرحله رشد روانی- اجتماعی «خردمندی» است. به عقیده اریکسون رضایت از زندگی هر فرد به همان اندازه ای است که توانسته است توانایی متناسب با هر کدام از مراحل زندگی را کسب کرده باشد. فردی که می‌خواهد از زندگی‌اش راضی باشد، بایستی از تعارض عاری باشد، بایستی از استعداد و توانایی بارزی استفاده کند، در کارش ماهر و استاد باشد، ابتکار نا محدود داشته باشد، از انجام لحظه به لحظه حرفه اش پسخوراند بگیرد و در نهایت در مورد فرایند زندگی نظریه معنوی روشن و قابل درکی داشته باشد (پروین، ۱۳۸۹).
دیدگاه هورنای
به عقیده هورنای (۱۹۷۸، نقل از فیست و فیست،۲۰۱۰) انسان برخوردار از رضایت از زندگی دارای این ویژگی‌هاست:
الف) احساس عدم امنیت نمی‌کند و لذا فاقد پرخاشگری و خودشیفتگی است .
ب) قدرتمندی نیازهای دهگانه در او خفیف است، بعلاوه قابلیت تغییر و تحول و جایگزینی این نیازها را دارد .
ج) انسان خشنود و موفق از هر سه نوع طبقه کلی نیازها با توجه به اوضاع و احوال متناسب استفاده می‌کند، در حالی‌که کودکان فقط به سوی دیگران می‌روند، نوجوانان در مقابل دیگران می‌ایستند و سالمندان از دیگران دوری می‌کنند.
د) انسان خشنود و موفق به دلیل آگاهی از «خود واقعی‌اش» و استعدادهای بالقوه خود تسلیم محض محیط اجتماعی و فرهنگی نیست بلکه ابتکار و شخصیت خودش را عهده دار می‌شود.
هـ) خود شناسی و کوشش برای تحقق استعدادهای فطری و ذاتی وظیفه اخلاقی و امتیاز معنوی شخصیت انسان خشنود و موفق است و هدف او کمال است.
و) شخصیت و دگرگونی انسان خشنود و موفق به عهده خود او است نه محیط و اجتماع.
ز) انسان خشنود و موفق خود آگاهی دارد و از خود واقعی و استعدادهایش کم و بیش آگاه است و خودش بسیاری از مشکلات زندگانی اش را حل می‌کند، لذا به دیگران وابستگی ندارد.
دیدگاه برن

نظر دهید »
پژوهش های پیشین در مورد شبیه سازی قلب راکتور۹۱ VVER-1000 و محاسبه ضریب تکثیر ...
ارسال شده در 29 مهر 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

محور موازی با محور x- y- z- نیست
محور موازی با محور x- y- z- نیست
موازی با محور x موازی با محور y موازی با محور Z روی محور x روی محور y روی محور Z
موازی با محور x موازی با محور y موازی با محور Z روی محور x روی محور y روی محور Z
مرکزش در مبدا کلی مرکزش روی محور x مرکزش روی محور y مرکزش روی محور Z
کلی نرمال به محور x نرمال به محور y نرمال به محور z
استوانه بیضی هزلولی مخروط
بیضی هزلولی مخروظ
استوانه
کره
صفحه
با تعیین نقاط هندسی شناخته شده روی سطح که بطور گردشی حول یک محور مختصات متقارن است.
این روش سطحی را معرفی می‎کند که نقاط هندسی شناخته شده روی سطح را فراهم می‎آورد. این روش هنگامی‎مناسب است که شما در حال ایجاد هندسه ای از چیزی شیبه یک نقشه جایی که شما مختصات سطوح یا نقاط تلاقی روی سطوح را می‎شناسید هستید.
شکل این کارت:
j = شماره سطح: ، اگر یک سلول راتعریف کند که با کارت TRCL انتقال می‎یابد،
n = برای هیچ انتقال مختصاتی غایب است یا شماره یک کارت TRn را مشخص می‎کند.
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
a = حرف X، Y، Z
List = یک تا سه جفت مختصات.
کارت‎های سطح از نوع X، Y، یا Z می‎توانند برای توصیف سطوح با نقاط مختصات غیر از ضرایب معادله که در بخش قبل بررسی شد استفاده شود. سطوح توصیف شده توسط این کترت‎ها بایست بترتیب نسبت به محور X، Y، یا Z متقارن باشند. برای اطلاعات بیشتر به کد مراجعه شود
۴-۳- فایل ورودی برای مسئله نمونه
فایل اصلی ورودی برای کاربر فایل INP (نام پیش فرض) است که شامل اطلاعات ورودی برای توصیف مسئله است. ما اینجا تنها زیرمجموعه ای از کارت‎های لازم برای اجرای مسئله ساده نمایشی با چشمه ثابت معرفی می‎شود. همه کارت‎های ورودی مورد بحث در MCNP در جدول ۳٫ ۸ خلاصه شده اند.
MCNP بصورت گسترده فایل ورودی را بررسی می‎کند اما عاری از خطا و اشتباه نیست. یک هندسه بایست با نگریستن در چندین منظر مختلف با دستور رسم هندسه بررسی شود. شما همچنین بایست کل هندسه را با یک کره و فروکردن هندسه در ذراتی از یک چشمه با یک توزیع کسینوسی درونی روی سطح کروی، با بهره گرفتن از یک کارت VOID تا همه موادی را که در مسئله مشخص شده را حذف کند احاطه کرد. اگر هر سطحی یصورت نادرست در هندسه شما تعربف شود، این روش معمولا خطاها را پیدا خواهد کرد. سپس برنامه را برای کار کوتاه اجرا کنید و خروجی را مطالعه کنید تا ببینید آیا شما آنچه را که فکر می‎کنید محاسبه می‎کنید را محاسبه کرده اید.
ثابت‎های اساسی مورد استفاده در MCNP در جدول اختیاری ۹۸ در فایل خروجی چاپ می‎شود. این واحد‎های مورد استفاده بصورت زیر هستند:
طول‎ها برحسب سانتیمتر
انرژی‎ها برحسب MeV
زمان‎ها برحسب شیک ()
دماها برحسب MeV (KT)
چگالی‎های اتمی‎بر واحد (بارن-سانتیمتر/اتم)
چگالی جرمی‎برحسب سانتی متر مکعب/گرم
سطح مقطع برحسب بارن ()
تعداد برانگیختگی برحسب برخورد MeV / و
نسبت وزن اتمی‎بر روی جرم نوترون ۱/۰۰۸۶۶۴۹۶۷٫ در این واحد‎ها عدد آواگادرو است.
۴-۳-۱- فایل ورودی INP
یک فایل ورودی دارای شکل زیر است:
مجموعه پیام
اختیاری
خط خالی حائل
یک خط مربرط به کارت موضوع مسئله
کارت‎های سلول
.
.
خط خالی حائل
مشخصات هندسه
کارت‎های سطح
.
.
خط خالی حائل
کارت‎های داده
.
.
خط خالی پایانی (اختیاری)
همه خطوط به ۸۰ ستون محدود می‎شوند. کارکتر‎های الفبایی می‎توانند بزرگ، کوچک، یا حالت ترکیب باشند. یک $ (علامت دلار ) به داده ثابت منتهی می‎شود. هر چیزی که بدنبال $ آورده شود بعنوان دستور تفسیر می‎شود. خطوط خالی بعنوان حائل و یک پایان دهنده اختیاری بکار برده می‎شود. داده‎های ورودی توسط یک یا چند جاخالی ازهم جدا می‎شوند.

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 79
  • 80
  • 81
  • ...
  • 82
  • ...
  • 83
  • 84
  • 85
  • ...
  • 86
  • ...
  • 87
  • 88
  • 89
  • ...
  • 397

مرجع ایده ها و آموزش های علمی

 بازگرداندن عشق همسر
 درآمد از مقالات آنلاین
 راهنمای خرید خاک گربه
 نگهداری نژاد برتر گربه
 حسادت در روابط عاشقانه
 معرفی سگ ژرمن شپرد
 اشتباهات استفاده از Lumen
 اضطراب دلبستگی رابطه
 انتخاب باکس گربه کاربردی
 اهلی کردن طوطی برزیلی
 فروش لوازم ورزشی دست دوم
 دوره های آموزش زبان درآمدزا
 تولید محتوا درآمدزایی
 راز موفقیت کسب درآمد آنلاین
 کسب و کارهای کوچک اینترنتی
 صداگذاری با هوش مصنوعی
 ساخت دوره آموزشی هوشمند
 همکاری در فروش محصولات دیجیتال
 عقیم سازی گربه ها
 استفاده حرفه ای از Copy.ai
 خرید و فروش ارز دیجیتال
 بلوغ در گربه ها
 همکاری در طراحی اپلیکیشن
 نوشتن مقالات تخصصی درآمدزا
 موفقیت فروشگاه دیجیتال
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

آخرین مطالب

  • پایان نامه درباره :مداخله بشردستانه و ارتباط ان با حاکمیت ملی کشورها- فایل ۴
  • بررسی تطبیقی حقوقی بیماریهای جدید مسری و مهلک در فسخ نکاح در فقه و حقوق موضوعه ایران
  • شناسایی و رتبه بندی عوامل موثر براستراتژی فروش خدمات تلفن همراه
  • پایان نامه روند تاریخی تحول در تابعان حقوق بین الملل
  • شرایط صحت شروط ضمن عقد و شرط نتیجه
  • دانلود منابع پایان نامه در رابطه با بررسی و ساماندهی اسکان غیر رسمی نمونه موردی محله قلعه کامکار ...
  • بررسی و شناخت ماهیت نظام دادرسی در دیوان بین المللی کیفری و واقعیت های موجود در نظام دادرسی آن
  • پژوهش های انجام شده در رابطه با ارزیابی پتانسیل مارکرهای ISSR در پیش بینی کارایی هیبرید ها و ...
  • پروژه های پژوهشی دانشگاه ها درباره بهبود الگوریتم های پنهان نگاری در تصاویر دیجیتال با استفاده از ...
  • فروش پایان نامه حقوق : بیانیه حقوق افراد متعلق به اقلیتهای ملی نژادی مذهبی و زبانی[۱]

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان