<div>۱- همنوایی: هنگامیکه مردم، هم اهداف و هم شیوههای رسیدن به آن اهداف را میپذیرند؛</div><div>۲-نوآوری: زمانی است که اهداف توسط فرد پذیرفته شده است، اما وسایل پذیرفته شده جامعه را قبول ندارند؛ مانند کسب درآمد توسط قاچاقچیان از طریق فروش مواد مخدّر؛</div><div>۳-مناسکگرایی: وسایل و ابزار رسیدن به هدف را پذیرفته است، ولی هدف را نادیده میگیرد؛</div><div>۴-انزواطلبی: فرد هیچیک از اهداف و وسایل مورد قبول جامعه را نمیپذیرد؛ مانند معتادان به مواد مخدّر؛</div><div>۵-طغیانگری: هنگامی به وقوع میپیوندد که افراد اهداف و راههای رسیدن به آنها را مردود دانسته و اهداف و وسایل جدیدی ایجاد کنند.[۵۹]</div><div>بند سوم: نظریه کنترل</div><div>این نظریه به جای توجه به علت همنوایی افراد، بیشتر به دنبال علل ناهمنوایی افراد بوده و معتقد است که ناهمنوایی و هنجارشکنی و کجروی افراد ریشه در عدم مهار صحیح و کارا دارد. این دیدگاه از سویی
۲-۲-۸-پیشینه تحقیق
بیان دقیق تاریخچه پیدایش، رشد و نمو یا نزج مدیریت دانش امکان پذیر نیست درحقیقت مدیریت دانش از نخستین سالهای زندگی بشر و در عصر غار نشینی و شکار وجود داشته است و بشر به جمع آوری و انتقال اطلاعات و دانش مرتبط با موضوع شکار و چگونگی ساخت سلاح و همچنین گسترش درک و شناخت خود از محیط پیرامونشان در زمینه مختلفی مانند (میزان منابع غذایی، فرصت ها وخطرات موجود) در قلمروشان میپرداختند. با پیشرفت انسان این تجارب و اطلاعات از نسلی به نسل دیگر از طریق بیان داستان و حکایات انتقال گردید تا اینکه انسان به حدی از پیشرفت رسیدکه دارای ساختار و نظام مند گردید.
مدیریت دانش از اواخر دهه ۱۹۷۰مطرح گردید با نزدیک شدن به اواسط دهه ۱۹۸۰و آشکار شدن اهمیت دانش و تاثیر آن بر حفظ قدرت رقابتی در بازارهای اقتصادی اهمیت ویژهای یافت در این دهه بود که نظامهای مبتنی بر هوش مصنوعی و نظامهای هوشمند برای مدیریت دانش به کار گرفته شد و مفاهیمی چون فراهم آوری مدیریت دانش، مهندسی دانش، نظامهای دانش مدار و مانند آن رواج پیدا کرد.(دراکر۱۹۹۹).
شاید بتوان ۱۵ سال گذشته را سال شکوفایی مدیریت دانش در بخش دولتی دانست بر طبق آمارهای فورچون در سال ۲۰۰۲ارائه کرده است ۹۰درصد۵۰۰ شرکت برتر دنیا برنامه های رسمی برای مدیریت دانش داشته اند و یا اینکه در حال تدوین اینگونه برنامه ها بوده اند. (ابطحی وصلواتی ۱۳۸۵ص۶۳).
۲-۲-۸-۱- تحقیقات خارجی
پژوهشهای انجام شده در حوزه مدیریت دانش در طول این سالها انجام شده است که عمده ترین آنها پژوهش مک کین وزک در سال ۲۰۰۵میلادی با عنوان “تاثیر مدیریت دانش بر عمکرد سازمانی “انجام گرفته است این پژوهش اثر مدیریت دانش بر عملکرد سازمانی در۱۹ سازمان بخش خصوصی درکانادا را مورد بررسی قرارداده است. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که بین مدیریت دانش و عملکرد سازمان و عملکرد مالی رابطه وجود دارد به عبارتی در این پژوهش تمامی فرضیه ها در سطح اطمینان ۹۵درصد مورد تایید قرارگرفته است.
بدرالدین رحمان (۲۰۰۴) در پژوهشی تحت عنوان “فعالیتهای مدیریت دانش: مطالعه موردی در مالزی “به این نتیجه رسید که تقریباً ۵۰ درصد پاسخگویان اظهار داشتندکه در سازمان متبوع آنها فعالیت های مدیریت دانش راه اندازی شده است. نتایج همچنین نشان داد که بخش خصوصی نیز به مدیریت دانش به عنوان یک عامل رقابتی گرایش نشان میدهد.
عبدالقادر(۲۰۰۴) با بهره گرفتن از دو نوع پرسشنامه که در میان مدیران ارشد و میانی کارکنان فرو دست شاغل درکابینه دولت مصر توزیع نمود، به بررسی تاثیر عوامل انسانی بر مدیریت دانش پرداخت. نتایج پژوهش تاثیر مستقیم عوامل انسانی بر مدیریت دانش را اثبات نموده و راهکارهایی را ارائه نموده است از جمله این راهکارها این است که آموزش کارکنان تازه وارد و آموزش مستمر کلیه کارکنان بایستی مورد توجه قرار گیرد.
کاندلوال و گوشچاک (۲۰۰۳) طی پژوهشی پیمایشی با عنوان “مدیریت دانش در شرکتهای حقوقی استرالیا” و با توزیع پرسشنامه بین ۵۰۰ شرکت حقوقی استرالیا به این نتیجه رسیدند که بین بکارگیری فناوری اطلاعات و ارتباطات در این شرکتها و میزان اشتراک دانش رابطه مستقیمی وجود دارد.
رأس (۲۰۰۳) در پژوهش خود تحت عنوان “سنجش مزایای مدیریت دانش در خدمات بازرگانی ” به این نتیجه رسید که سیاستهای ترغیبی مدیران برای اشتراک دانش بین کارکنان موجب می شود که کارکنان احساس کنند که در هنگام در اختیار گذاشتن تجربیات خود برای همکاران کار بیهوده انجام نمیدهند بنابراین گسترش فرهنگ اشتراک دانش در سازمان در نهایت باعث می شود که میزان موفقیت در انجام کارها افزایش یابد.
در پژوهشی دیگر که توسط گلد در دانشگاه نیویورک در سال ۲۰۰۲ انجام شده است این پژوهش در پی طراحی مدلی برای اثر بخشی مدیریت دانش انجام شده است نشان میدهد که عوامل نوآوری در محصول، افزایش توانایی در فرصت بازار، شناخت مشتری و رهبری محصول بر موفقیت مدیریت دانش تاثیر داشته اند.
در پژوهشی دیگر که توسط موهرمان در سال ۲۰۰۱ در دانشگاه ویرجینیا در خصوص ارتباط بین مدیریت دانش و اثر بخشی سازمان انجام شده است نشان میدهد که فرهنگ سازمانی، رهبری دانش و حافظه سازمانی ارتباط معنی داری بین این مولفهها و اثر بخشی سازمانی وجود دارد.
در پژوهشی که در سال ۲۰۰۳ توسط محمد خلیفه و وانیسالیو در دانشگاه سیتی هنگ هنگ با عنوان “مدل موفقیت مدیریت دانش ” انجام شده است نشان میدهد که عوامل سازمانی و فرایندهای مدیریت دانش بیشترین اثر را بر موفقیت برنامه های مدیریت دانش دارا میباشند.
وان کرو در سال ۲۰۰۰ در خصوص ارتباط بین مدیریت دانش و فرهنگ سازمانی در آمریکا تحقیقی انجام داده است که یافتههای این پژوهش حاکی از ارتباط بسیار قوی بین مدیریت دانش و فرهنگ سازمانی است .
پژوهشی دیگر که در سال ۱۹۹۹ توسط میکالوپولس و سایکوجیس با عنوان “مدیریت دانش و سازمانهای دولتی” در یونان انجام شده است نشان میدهدکه مدیران میانی سازمان بیشترین اثر گذاری را بر مدیریت دانش در سازمان دارند از این رو توجه بیشتری به اهمیت این سطح از مدیریت در موفقیت برنامه های مدیریت دانش در سازمانهای دولتی را پیشنهاد نمودند. ویتام وردی (۲۰۰۹) به مطالعه انگیزش شرکت کنندگان در پروژه های مدیریت دانش پرداخته است یافتههای پژوهش نشان داد: پاداشهای درونی مستلزم فرایند ایجاد مدیریت دانش هستند.
۲-۳۲-۲- تحقیقات داخلی
تحقیقی (پایان نامه) که در سال ۱۳۸۹در دانشگاه آزاد واحد سنندج توسط آقای حسین بیگی با عنوان"عوامل موثر در استقرار مدیریت دانش در سازمان” و با راهنمایی دکتر محمد آهنجی انجام شده است جامعه آماری این تحقیق پرسنل مدیریت شعب بانک مسکن استان ایلام به تعداد۱۲۱ نفر و نمونه ۸۱ نفری بوده است.
فرضیات تحقیق:
فرضیه اول) عامل فرهنگی و فرهنگ مشارکتی بر پیاده سازی مدیریت دانش در سازمان مؤثر است.
فرضیه دوم) عامل انسانی و منابع دانش بر پیاده سازی مدیریت دانش در سازمان مؤثر است.
فرضیه سوم) عوامل سازمانی و ساختار سازمان بر پیاده سازی مدیریت دانش مؤثر است.
فرضیه چهارم) تکنولوژی سازمانی بر پیاده سازی مدیریت دانش در سازمان مؤثر است.
فرضیه پنجم) عوامل سیاسی بر پیاده سازی مدیریت دانش در سازمان مؤثر است.
فرضیه ششم) عامل اقتصادی و نتایج مالی بر پیاده سازی مدیریت دانش در سازمان مؤثر است.
فرضیه هفتم) عوامل برون سازمانی بر روند پیاده سازی مدیریت دانش در سازمان مؤثر است. یافتههای این تحقیق نشان میدهد که عوامل کلیدی و تاثیرگذار در پیاده سازی مدیریت دانش در نهادهای مالی عبارتند از: ۱- توسعه منابع انسانی (منابع دانشی)؛ ۲- عوامل فرهنگی؛ ۳- عوامل سازمانی و ساختاری؛ ۴- عوامل تکنولوژیک؛ ۵- عوامل سیاسی؛ ۶- عوامل اقتصادی وعملکرد مالی؛ ۷- عوامل برون سازمانی.
در تحقیقی(پایان نامه) که در سال ۱۳۸۹ در دانشگاه ازاد واحد ملایر توسط آقای بوچانی با عنوان “بررسی رابطه بین فرهنگ سازمانی و مدیریت دانایی: مطالعه موردی شرکت آب و برق استان ایلام “و با راهنمایی آقای دکتر سید حیدر حسینی و جامعه آماری آن کارکنان شرکتهای آب و فاضلاب و برق استان ایلام به تعداد۵۶۵ نفر و نمونه آماری آن ۲۴۰ نفر انجام گرفت که فرضیات آن به شرح زیر بوده است :
فرضیه اصلی: بین فرهنگ سازمانی و مدیریت دانایی در شرکت آب و فاضلاب و شرکت توزیع نیروی برق استان ایلام رابطه معناداری وجود دارد.
فرضیه فرعی ۱- بین سازش با پدیده تعارض و مدیریت دانایی درشرکت آب و فاضلاب و شرکت توزیع نیروی برق استان ایلام رابطه معناداری وجود دارد.
فرضیه فرعی ۲- بین حمایت مدیریت و مدیریت دانایی در شرکت آب و فاضلاب و شرکت توزیع نیروی برق استان ایلام رابطه معناداری وجود دارد.
فرضیه فرعی ۳- بین تعلق سازمانی و مدیریت دانایی در شرکت آب و فاضلاب و شرکت توزیع نیروی برق استان ایلام رابطه معناداری وجود دارد.
فرضیه فرعی ۴- بین خلاقیت فردی و مدیریت دانایی در شرکت آب و فاضلاب و شرکت توزیع نیروی برق استان ایلام رابطه معناداری وجود دارد.
فرضیه فرعی ۵- بین سبک رهبری و مدیریت دانایی در شرکت آب و فاضلاب و شرکت توزیع نیروی برق استان ایلام رابطه معناداری وجود دارد.
یافتههای این پژوهش نشان داد که بین عوامل فرهنگ و مدیریت دانایی رابطه معنا داری وجود دارد.
مجیدیان (۱۳۸۸) به بررسی رابطه بین فرهنگ سازمانی و مدیریت دانش در شرکت ایران خودرو پرداخته است یافتههای پژوهش نشان میدهد که فناوری اطلاعات عامل موثری برای استقرار مدیریت دانش است و فرهنگ سازمانی، یادگیری، نیروی انسانی این عوامل در این پژوهش برای استقرار مدیریت دانش تاثیری نداشته است .
صلواتی (۱۳۸۸) به مطالعه مدلی برای کاربست مدیریت دانش در سازمانهای دولتی ایران پرداخته است بر اساس مدل پیشنهاد شده برای مدیریت دانش عوامل سازمانی، شهروندان دانشی، عوامل محیطی مورد توجه قرار گرفته است مدل ارائه شده در این پژوهش نگرش های درون سازمان و برون سازمانی به مدیریت دانش را تلفیق نموده و نگرش جامعی به مدیریت دانش در سازمانهای دولتی ارائه نموده است .
در پژوهشی که در سال ۱۳۸۸با عنوان” ارزیابی اثر مدیریت دانش در خلق استراتژی رقابتی “دکتر انصاری وقاسمی انجام گرفت نتایج تحقیق نشان دادکه سازمانها در صورت استفاده از ساز و کار مدیریت دانش به صورت نظام مند، قادرند در بخشهای مختلف زنجیره ارزش خود دارای مزیت رقابتی شوند که میتواند در صحنه رقابت مورد استفاده قرار گیرد.
بخش سوم : معرفی اجمالی سازمان مورد مطالعه
۳-۱- معرفی سازمان مورد مطالعه
در ۲۵ دیماه ۱۳۱۷ بانک رهنی با مشارکت وزارت دارایی وقت و بانک ملی ایران با سرمایه دویست میلیون ریال به عنوان بانک تخصصی در امر مسکن و ساختمان تاسیس و از آغاز سال ۱۳۱۸رسماً فعالیت خود را آغازکرد و موضوع فعالیت بانک رهنی را موضوعات بانکی مرتبط با امر مسکن تشکیل می داد. پرداخت تسهیلات در مقابل رهن اموال غیر منقول با هدف خرید، احداث، تکمیل ،تعمیر و اعطای اعتبار به شرکتهای ساختمانی بخش عمده فعالیت بانک را در بر میگرفت. بانک رهنی در راستای فعالیتهای خود از سال ۱۳۲۳مبادرت به امر خانه سازی نمود.
، زندگی را پر از وسوسه و نیرنگ و فریب میداند و از سوی دیگر، برخی از عوامل انحرافی را مفید و سودمند میشمارد. بنابراین، زمینه و شرایط را برای رفتارهای نابهنجار فراهم میداند و مدعی است که همنوایی مردم بدین سبب است که اعمال و رفتار آنان توسط جامعه مهار میشود، به طوریکه هرقدر میزان این مهار بیشتر باشد و نظارتهای گوناگون از قبیل رسمی و غیررسمی، بیرونی و درونی، مستقیم و غیرمستقیم وجود داشته باشند و حساسیت مردم و مسؤولان افزایش یابد، میزان همنوایی مردم بیشتر خواهد بود. و اگر مهاری از سوی جامعه وجود نداشت، همنوایی اندکی به وجود میآید.</div><div>این دیدگاه تا حد زیادی متأثّر از نظریه دورکیم در مورد انحراف است که معتقد است: هرقدر میزان همبستگی افراد جامعه بیشتر باشد، به همان میزان رفتارهای نابهنجار آنها کمتر است و مردم از ارزشها و هنجارهای اجتماعی بیشتر پیروی میکنند، ولی هرقدر میزان همبستگی بین اعضای جامعه کمتر باشد و افراد از جامعه بریده باشند، به همان نسبت، احتمال انحراف آنها بیشتر است.[۶۰]</div><div>بند چهارم:نظریهء عام فشار</div><div>نظریهء عام فشار یکی از مهمترین نظریهها در حوزهء جرمشناسی یا انحرافات در طول ده سال گذشته است.کار وی به منزلهءتوسعهء نظریهء فشار و تکمیل کارهای پیشینیان تلقی میشود که موجب گسترش مفاهیم کلیدی و افزایش دقت در تبیین انحرافات اجتماعی شده است.برای مثال،نظریهء وی به جای مربوط شدن به یک طبقه،در مورد همهء طبقات اجتماعی کاربرد دارد.بهعلاوه،نظریهء آگیو با وارد کردن متغیرهای احساسی(مانند احساسات منفی)در مدل نظری خود،از نظریههای پیشین کلاسیک فشار متمایز است. این نظریهء تحقیق پیرامون فشار را احیا و اهمیت و تأثیر آن را در احساسات منفی و همینطور انحراف نشان میدهد.در واقع نظریهء عام فشار با تعریف مجدد از مفهوم فشار،مشخص کردن احساسات منفی ناشی از فشار در حکم منبع تحریک انحراف و وارد کردن عوامل شرطی(مداخلهگر)در نظریه برای تبیین تفاوتهای فردی در انطباق با فشار،بهمنزلهء توسعهء مدلهای سنتی فشارتلقی میشود.</div><div>آگنیو فشار را بهمعنای روابط منفی یا نفرتانگیز با دیگران تعریف کرده است،روابط منفی با دیگران روابطیاند که دیگران آنگونه که فرد میخواهد با او رفتار شود،رفتار نمیکنند.در نظریهء آگنیو به سه نوع اصلی فشار اشاره شده است که هریک با دیگری تفاوت دارد.</div><div>۱-.روابط منفیای که فرد را از رسیدن به یک هدف با ارزش باز میدارد.</div><div>۲-روابط منفیای که انگیزهء باارزش را که متعلق به شخص است،خفه میکند و یا شخص را تهدید به از بین بردن آن(انگیزهء با ارزش)میکند شخص را بیانگیزه میکنند</div><div>۳-روابط منفیای که انگیزهء ناخوشایندی را بر فرد تحمیل میکند.این انواع اصلی فشار بدین منظور عرضه شده است که دامنهء کاملی از پدیدههای تنشزا را نشان دهند. [۶۱]</div><div><br /></div><div><br /></div><div>گفتار چهارم :عوامل مؤثر در ایجادبزهکاری</div><div><br /></div><div><br /></div><div>آسیبشناسان اجتماعی علل کجرویها را به تفاوتهای بدنی و جغرافیایی نسبت دادند و بعضی به نقص شخصیت و تجربههای تلخ دوران کودکی. به باور جامعهشناسان، انسان از هنگام تولد، در شبکهای از روابط متقابل اجتماعی قرار میگیرد و در فرایند کنش متقابلی که با دیگران دارد، میراث جامعه را به خود جذب میکند و از جامعه الگو میگیرد. بدون تأثیر محیط بیرونی تأمین نیازمندیهای مادی و معنوی برای انسان امکانپذیر نیست. محیط بیرونی خود مشتمل بر دو بخش است: طبیعت و جامعه. بیگمان عوامل طبیعی مانند آب و هوا، پستی و بلندی، سردسیر و گرمسیر و … انسان را بهسوی برخی نیازها میراند. به عنوان مثال پژوهشگران معتقدند که کسانی که در مناطق غیرمعتدل زندگی میکنند، آمادگی بیشتری برای گرایش به انحراف از خود نشان میدهند. اما در این زمینه، عوامل اجتماعی نیرومندترند. عوامل اجتماعی، خود دربر دارنده عوامل اقتصادی، سیاسی و تربیتی است عامل اقتصادی دربر دارنده عوامل فقر (بیکاری، محرومیت، نداشتن تفریح سالم و …)، بحران اقتصادی (تورم، گرسنگی، درماندگی و …) و عامل مهاجرت (آوارگی و تعارض فرهنگی و …) و عامل سیاسی فشار اجتماعی شدید است. کارگزاران جامعهپذیری عبارتاند از خانواده (محدودیت اقتصادی، خشونت، ناسازگاریهای داخلی، گسیختگی خانواده، دور افتادن اعضای خانواده از یکدیگر، طلاق، یتیمی،) مدرسه (فشار بر افراد، نادیده گرفتن نیازهای آموزندگان، تحمیل ارزشهای غیراجتماعی و غیردینی و …) گروه دوستان (تقلید از همبازیها، همسایگان، هممحلهایها و …) و رسانههای گروهی (تبلیغ و تلقین و ترویج تفکرات نامناسب و …) و جز اینها. [۶۲]</div><div>بند اول :عوامل فردی</div><div>نارساییها و نقض شخصیتی،رهایی از برخی از دردهای جسمی،انگیزه لذتجویی، کنجکاوی،تجربه و کسب یک احساس جدید،احساس پوچی و زائد بودن در خانواده و اجتماع، احساس طردشدگی،احساس تنهایی و اندوه، عدم اطمینان به آینده، یاس و ناامیدی، بیارادگی، احساس لذت جنسی کاذب، فشار روحی و ناراحتیهای فکری، اضطراب و افسردگی، سرخوردگیهای روانی، بیخبری از واقعیتها، تسکین و تخدیر اعصاب و مراکز عصبی برای رهایی از فشارها، فقدان علائق و ارزشها و … از عوامل فردی موثر در بزهکاری می باشد.</div><div>برای نمونه جوان معتاد به مواد مخدر اغلب فردی سست اراده و با رکود فکر،فاقد حسن ابتکار، بیثمر و تنبل و ضعیف النفس میباشد که برای فرار از واقعیتها در دنیای خودفریبی،تقلب و ریا بسر میبرد و زیر بار مسئولیت های اجتماعی و حیاتی قرار نمیگیرد[۶۳]</div><div><br /></div><div><br /></div><div>الف : عوامل ارثی یا ژنتیکی</div><div><br /></div><div><br /></div><div>توارث، یک عامل احتمالی مورد برسی در ارتکاب بزه است. تحقیقات متعدد درنوروبیولوژی نشان داده است که مغز انسان مواد روانگردان میسازد. برای نمونه داروهای آرامبخش که در بیرون از بدن انسان ساخته میشوند با مواد آرامبخش تولید شده در درون بدن مشابهت دارند. موادی که به هروئین شبیه است و در داخل بدن ساخته میشود آندروفین نام دارند. تحقیقات بر روی راههای عصبی آناتومیک، احتمال ارتباط بین وابستگی داروئی و گرایش ژنتیکی را تقویت میکند.</div><div><br /></div><div><br /></div><div>ب: عوامل فردی و روانشناختی</div><div><br /></div><div><br /></div><div>از میان عوامل روانشناختی و فردی که میتواند علت بزهکاری را را تبیین نماید، فعالیت رفتاری، مردم آمیزی و دامنه توجه کردن را میتوان نام برد.</div><div>برای مثال می توان گفت بین شخصیت ضداجتماعی و اختلال سلوک با سوءمصرف مواد ارتباط وجود دارد. نوجوانانی که مواد مصرف میکنند دارای منبع کنترل بیرونی هستند و در مقایسه با آنهائیکه مواد مصرف نمیکنند، اعتمادبهنفس کمتری دارند. فشار روانی نظیر: فشار گروه همسالان، پرخاشگری و عدم وجود مهارتهای مقابلهای از دیگر عوامل روانشناختی مرتبط با سوءمصرف مواد است.</div><div>برخی پژوهشها، وابستگی به مواد را به عوامل فردی همانند، فقدان عزت نفس و خودکفائی، احساس رضایتمندی ضعیف، بالا بودن اضطراب و پائین بودن توانائی ابراز وجود، رفتارهای تکانشی، کنترل پائین شخصیتی و تمایل به خود بیمارانگاری مرتبط دانستهاند. همچنین کنجکاوی عامل مهم دیگر در گرایش نوجوانان به سوءمصرف موادمخدر است.</div><div><br /></div><div><br /></div><div>ج: عوامل صفات شخصیتی</div><div><br /></div><div><br /></div><div>یکی دیگر از عوامل تأثیرگذار بر بزهکاری صفات شخصیتی افراد است. بهعبارت دیگر، اختلالات شخصیتی افراد نظیر: عدم پذیرش ارزشهای سنتی و رایج، نیاز شدید به استقلال، پرخاشگری شدید، اعتمادبهنفس پائین، فقدان مهارت در رد پیشنهادی خلاف دوستان ناباب و اطرافیان و… از جمله عواملی هستند که در گرایش افراد بهسوی بزهکاری های خاص مؤثر هستند.</div><div><br /></div><div><br /></div><div>د:عوامل مرتبط با نوع نگرش افراد به بزه خاص</div><div><br /></div><div><br /></div><div>برای نمونه معمولاً افرادیکه دارای نگرش و باور مثبت به موادمخدر هستند، احتمال بیشتری برای گرایش به سمت اعتیاد دارند. بعضی از افراد با داشتن باورهای غلطی همچون: ”مصرف این مواد باعث رفع دردهای جسمی و خستگی میشوند و به کسب آرامش روانی و فراموشی مشکلات و گرفتاریها کمک مینمایند و یا اینکه با مصرف چندبار مواد که کسی معتاد نمیشود و…“ به دام اعتیاد میافتند.</div><div><br /></div><div><br /></div><div>ه: عوامل مرتبط با موقعیتهای نامساعد و اختلالات روانی</div><div><br /></div><div><br /></div><div>ترک تحصیل، بیسرپرستی، معلولیت جسمی، بیماریهای مزمن، از دست دادن نزدیکان، در معرض خشونت بودن در دوران کودکی و… نقش مهمی را در گرایش افراد به بزهکاری بازی میکند</div><div>.</div><div><br /></div><div><br /></div><div>ز:عدم آگاهی و کم سوادی</div><div><br /></div><div><br /></div><div>افرادی که از سواد و تحصیلات کمتری برخوردارند،آسیبپذیرتر از افرادیاند که نسبت به تأثیرات بزه آگاهی دارند.هرچند نمیتوان میزان تحصیلات افراد را عاملی برای مصرف اینگونه موارد دانست،اما تحقیقات بسیاری نشان میدهند که هرچه سواد و میزان تحصیلات قشر جوان بالاتر باشد،کمتر به بزهکاری روی میآورند. برای نمونه براساس آمار،۶۶ درصد افراد معتاد،سوادی در سطح ابتدایی و درصد کمی نیز در سطح متوسطه داشتهاند[۶۴].</div><div><br /></div><div><br /></div><div>ع:خصوصیات و ویژگیهای خاص جوانان و نوجوانان</div><div><br /></div><div><br /></div><div>در بسیاری از موارد مشاهده میشود که نوجوانان و جوانان مضطرب،پریشان،افسرده و منزوی،بهطور مرتب دچار شکستهای گوناگون تحصیلی-اجتماعی میشوند، عزت نفس،خویشتنداری و اعتماد به نفس خود را از دست میدهند و به سیگار،الکل،مواد مخدر و…به عنوان مفردی برای رهایی از این مشکلات روی میآورند.</div><div>همچنین گروهی از نوجوانان به دلیل سازگاری با دوستان و همسالانشان و یک رنگ شدن با آنها چنان موجودیت فردی-خانوادگی خود را فراموش میکنند که در برابر هر تقاضایی سر تسلیم فرود میآورند.هر چه روابط بین والدین و فرزندان نوجوانشان کاهش یابد، ارزش همسالان و روابط گروهی برای آنان بیشتر میشود.[۶۵]</div><div>بند دوم :عوامل خانوادگی</div><div>خانواده اولین مکان رشد شخصیت، باورها و الگوهای رفتاری فرد است که میتواند خود، منبعی برای تنش باشد. خانواده نه تنها در تعیین ارزشها و شخصیت کودک دارای اهمیت است، بلکه بهصورت غیرمستقیم بهتدریج بر ساخت جامعه اثر میگذارد و اندیشه و رفتار والدین به جامعه منتقل میشود. بنابراین، منشأ بسیاری از نابهنجاریها و انحرافات اخلاقی نوجوانان نیز فقدان یک نظام صحیح و سالم خانوادگی است. حمایت افراطی والدین از فرزندان و رفتارهای اجتماع ستیز والدین، زمینههای ناسالم روانی و احتمال گرایش افراد را به اعتیاد فراهم میکند.</div><div>در مطالعات متعدد مشخص شده است که دلبستگی ضعیف به مادر و وجود پدر ناآرام و سهلانگار در دوران کودکی احتمال آن که نوجوانان را به مصرف الکل و موادمخدر سوق دهد بسیار زیاد است.</div><div>در زیر به بعضی از مهمترین عوامل مستعدکننده خانوادگی اشاره شده است:زمینههای نامناسب خانوادگی، فقر مادی خانواده، وجود الگوهای نامناسب در خانواده، ناآگاهی والدین، ارتباط ضعیف با فرزندان، غفلت از فرزندان، خانواده آشفته و متشنج، درگیری والدین و مشاجره آنها و… .از جمله این عوامل هستند.</div><div><br /></div><div><br /></div><div>الف: زمینه های خانوادگی</div><div><br /></div><div><br /></div><div>یکی از مهمترین عواملی که نقش بسزایی در همنوایی یا ناهمنوایی فرد با ارزشها و هنجارهای اجتماعی دارد، خانواده است. تأثیر خانواده بر شکلگیری شخصیت و منش افراد و نهادینه شدن هنجارهای اجتماعی در آنها و در نتیجه، در رفتارهای آتی آنها، مورد توجه بیشتر صاحبنظران بوده است. اینکه خانواده دارای چه ویژگیهای اخلاقی باشد و چه میزان به ارزشها و دستورات اخلاقی اهمیت دهد و آنها را در فرایند زندگی حاکم کند، روابط بین اعضای خانواده چگونه باشد و چه مقدار والدین به نقش خویش در تربیت فرزندان واقف باشند و آن را به درستی اِعمال کنند، میتواند اعضای خانواده را در برابر انواع انحرافات از جمله «اعتیاد» بیمه کرده یا زمینه را برای حرکت در مسیر انحراف فراهم نماید.</div><div>چنانکه دوگرف، جرمشناس مشهور، معتقد است: منش و رفتارهای بزهکار در جامعه تا حد زیادی با توجه به ویژگیهای محیط خانوادگی او رقم زده شده است.[۶۶]</div><div>بنابراین، همبستگی بین رفتار فرد با روابط افراد در زندگی خانوادگی، مورد توجه بیشتر صاحبنظران قرار گرفته است. دامنه تأثیر خانواده به حدّی است که حتی روانشناسان از شیر گرفتن نابهنگام کودک یا شیوه تغذیه او را در انحرافش مؤثر میدانند.[۶۷]</div>