سنائی چون دیگر شاعران قرن ششم در علوم زمان خویش ماهر بوده و از اطلاعات اصطلاحات علمی آن روزگاران در صوّر خیال و در تعبیرات خود بهره گرفته است. علاوه بر تلمیحات فراوان به آیات و احادیث و قصص قرآن و داستان های ایرانی و عربی، اطلاعات طبّی و نجوّمی و فلسفی و صرفی و نحوی ومنطقی و عروضی و ریاضی وی نیز در شعرش منعکس است و اگرچه در حدیقه جای جای این گونه اطلاعات – بخصوص اطلاعات طبّی را – به قصد بیان آنها آورده این علوم و اطلاعات در شعرش جنبه ی شعری و تخیلّی نیز یافته است:
بهر دین با سفیه رای مزن رگ قیفال بهر پای مزن
در دونی برای زر نزنند با سلیق از برای سر نزنند
حدیقه، ص ۳۱۷
در صفحه ی ۴۲۳ حدیقه، نام تعدادی از پادشاهان و قهرمانان ایرانی را ردیف کرده و در موارد مکرّر در شعرش آیه ای از قرآن کریم را تفسیر و تأویل کرده یا بخشی از آیه قرآن یا حدیث را در شعر خویش گنجانده است[۲۴].
به داستان های عربی نیز گاهی اشاره کرده است:
معنی کار را جینه شده عین ارواج را بثینه شده
حدیقه، ص ۳۲۵
در زبان عارفان، پارادوکس یا ترکیب نقیضی فراوان دیده می شود. اولین شاعری که در این نوع ترکیبات و تعبیرها را در شعر فارسی فراوان به کار برده، سنائی است[۲۵].
همچنین در کلام سنائی، استعمال صنایع بدیعی فراوان است با وجود این، شعر سنائی و بخصوص بخش هایی از آن سهل و روان است و بیان معنی و مفهوم شرط نخستین آن انواع و اقسام جناس و به ویژه جناس خطّ، تصحیف، ردالمطلع، تضاد و تناسب[۲۶]، ایهام، ملمّع، تصریع، التزام، ارسال المثل و امثال آن فراوان است. گاه گاه با اعداد بازی کرده:
تا ورای چهار و پنج و ششی در کف هفت و هشت اسیر مباش
دیوان، چاپ مدرس، ص ۳۲۲
و گاهی ردیف ها را در شعر قلب کرده است:
گر تو پنداری که جز تو غمگسارم نیست، هست ورچنان دانی که جز تو خواستگارم نیست، هست
یا بجز عشق تو از تو یادگارم هست، نیست یا قدم در عشق تو سخت استوارم نیست، هست
دیوان، چاپ مدرس، ص ۸۲۱
در بیان معانی، گه گاه با ایجازی خاص سخن گفته آنچنان که کلامش را دشوار کرده است. به همین سبب بعضی از ابیات او قابل شرح و توضیح شده و بعضی از پیشینیان در شرح بعضی از ابیات او رساله هایی پرداخته اند مانند این بیت:
صوفیان در دمی دو عید کنند عنکبوتان مگس قدید کنند
حدیقه، ص ۳۶۹
و در ابیاتی چون بیت زیر قرینه ها برای دریافت معنی دور از ذهن است:
رنگ رخساره ی زحل کامش نقش پیشانی قمر نامش
حدیقه، ص ۱۹۶
به تکرار نیز بسیار دلبسته است:
مسلمانان! مسلمانان! مسلمانی! مسلمانی! از این آیین بی دینان پشیمانی پشیمانی
مسلمانی کنون اسمی است بر عرفی و عاداتی دریغا کو مسلمانی؟ دریغا کو مسلمانی؟
دیوان، چاپ مدرس، ص ۶۷۸
ترصیح و توازن نیز سخت مورد توّجه اوست:
پادشاهی شود ز مایه ی عقل آفتابی شود ز سایه ی عقل
حدیقه، ۳۰۸
به هرچ از راه دور افتی چه کفر آن حرف و چه ایمان
به هرچ از دوست و امانی چه زشت آن نقش و چه زیبا
دیوان، چاپ مدرس، ص ۵۱
در شعر سنائی ارسال المثل فراوان به کار رفته و مثل های متعدّد می توان یافت که از شعر سنائی به زبان فارسی راه یافته است[۲۷].
ور چه خوبی به سوی زشت به خواری منگر کاندرین ملک چو طاووس به کار است مگس
دیوان، چاپ مدرس، ص ۳۰۷
با بدان کم نشین که بدمانی خو پذیر است نقش انسانی
حدیقه، ص ۴۵۰
و از این گونه است، جامه مفکن بر آتش از کیکی، سنگ در کفش و کیک در شلوار، خفته را خفته کی کند بیدار، تا پریشان نشوی کار به سامان نرسد، سنگ اگر لعل شود جز به بدخشان نشود. فارغ تر از آن است که می پنداری و …
در شعر سنائی تشبیه ها و استعاره ها و مجازها و کنایه های فراوان به کار رفته و ترکیب های وصفی و تشبیهی و استعاری بی شمار – که متناسب با موضوعات اخلاقی و عرفانی اوست – در شعرش دیده می شود که بسیاری از آنها تازه و بدیع است و در زبان فارسی تا زمان او بی سابقه. مانند: شاه خرسندی، جامه ی خلقت، دو جوانمرد عقل و جان. ساحل لا، دریچه ی هزل، روزن عزل، باغ سنّت، فرش توحید، شارع مسلمانی، تخته ی آز، بادِ عشوه، براق بقا، آتش پنداشت، نقد عشق، سراضربِ عشق، گلشن تحقیق، صفِ هستی، مرتع حلم، چارسوی عنصر، خرابات جوانمردی؛ و در موارد مکرّر، مفهومی را که با فعل بیان کرده با تشبیه مفصل همراه نموده است مانند:
ز اندرون کژ مباش چون زنجیر تا نمانی برون چو حلقه ی در
دیوان، چاپ مدرس، ص ۲۵۴
یا زبی آبی چو خار از خیرگی دیده مدوز یا ز رعنایی چو گل بر تن بدران پیرهن
دیوان، چاپ مدرس، ص ۵۲۹
و از این دست است این مثال ها از حدیقه: صبح وار از پی ضیاء دمیدن ۵۸۳/۱۳؛ چون آفتاب ناغماز بودن ۵۸۶/۱۳؛ چون شمع آتشین کلاه بودن ۳۳۴/۱۳؛ چون طومار سوی کسی بازگشتن ۴۴۹/۶؛ کسی را مثل پیاز برهنه کردن ۴۹۹/۸؛ چون راز به دست غمازان بودن ۳۶۴/۱۲؛ سیاه شدن خوان کسی چون شب ۵۶۶/۱۱۵٫
۱۲-۲ نمونه ی لغات و ترکیبات شعر او:
از حدیقه: جهودکده، ضرب دین آرای، رمزهای عقل انگیز، آب آتش افروز، آتش آب سوز، چار میخ تن، آتش نشانِ بیآب، مردِ خواجگی آموز، دردِ پادشاهی سوز، نالِش کشکین، عقل ناکس روی، از آفتاب ظلم سیماب شدن، چشم را گل دادن، دل را خار دادن، بر سریر سامانی رسیدن، دل کسی را نیام تیغ داشتن، گنج را سکه ی دغل نهادن، از خود صید کردن، ناف رنگ بودن.
از دیوان: نگارستان نقّاش طبیعی، باده های عافیت سوز و ملامت کاه، چراخواران صورت، جزاخواهان معنی، متواری روانِ عشق، سر پوشیدگان عقل، نقاشان روحانی، سرای پنج در، مادرِ زندانی زای، چار میخ طبع، شهربند پنج حس، دیو بسته گیر، گشادنامه ی عقل، گلبن های پروین پاشِ باغ، زرگران نه فلک، رایگان آباد عشق، تردامنان عقل، هودج کشان عشق، هل من مزید عشق، بر طبل عزل خواجه دوال زدن، طومار سخن گستراندن، شکم چارسو کردن، بی کلاه شدن (لوازم سروری را از دست دادن)، حلقه ی دعوی گرفتن.
در شعر او واژه های عربی فراوان است. گروهی از این کلمات، واژه هایی است که در زبان تداول – معمولاً – به کار نمی رود مانند: دیم، قضیم، غَزل، دَبِر، عِری، فَهر، بَعر، حَدَث، مستدیر، طلاع، طِلاب، ناقه (اسم فاعل از نقاهت).
در شعر سنائی گاه گاه کاربردهای خلاف قیاس دیده می شود مانند:
آتش عشق سنائی تیزکن ای ساقیا دردهیدش آب انگور نشاط انگیز را
دیوان، چاپ مدرس، ص ۷۹۴