ه) الگوسازی[59]: راه ديگر توانمندسازي افراد، الگوسازي يا نمايش الگوي رفتاري صحيح است .باندورا دريافت كه مشاهده افراد موفق در فعاليتهاي چالشي، محرك نيرومندي براي ديگران ميباشد تا اعتقاد پيدا كنند كه آنان نيز ميتوانند كامياب شوند .اين كار باعث ميشود تا افراد يك كار را قابل انجام تلقي نمايند و اينكه بدانند شغل در محدوده قابليتهاي آنان است و كاميابي امكانپذير ميباشد(همان).
و) کار تیمی[60]: اين پديده به دليل روحية تعاون و همافزايي، در سالهاي اخير به شدت مورد توجه قرار گرفته است .اين مقوله از پيامدهاي بيش از حد تقسيم وظيفه در كارها درگذشته بوده است لذا از بعد توانمندسازي حائز اهميت ميباشد(همان).
ط) ایجاد اعتماد: اعتماد بنياديترين احساسي است كه هر فرد ميتواند آن را تجربه كند. جهت تقويت اعتماد
ميان كاركنان و مديريت، اقدامات زيرسودمند ميباشد:
توجه و احترام به نقطه نظرات كاركنان؛
تشويق كاركنان به تبادل آزاد اطلاعات؛
فراهم نمودن سهولت دسترسي كاركنان به مديريت سازمان؛
دادن آزادي عمل به كاركنان در ارائه طرحهاي مربوطه(آقایار، 1382)
مدلهای توانمندسازی:
مدلهای ارئه شده توسط صاحبنظران بسیارند. دراین تحقیق برتعدادی از این مدلها به عنوان پیشینه تحقیق اشاره می شود. برای تحقق بخشیدن به مفهوم توانمندسازی به شیوهای کاملا عام تلاشی ناموفق است. هرسازمانی اقتضائات خود را دارد، بنابراین چالش توانمندسازی باید با توجه به نوع وظیفه و خصوصیات فردی انجام بگیرد با این وجود، برخی از ویژگیهای عام در ابعاد توانمندسازی توسط نویسندگان مختلف بیان شده است که به نظر میرسد صاحبنظران در این ویژگیها توافق نظر دارند(فرهنگی و اسکندری، 1382). اکنون به شرح مختصر بعضی از این مدلها که قابل فهمتراند میپردازیم:
مدل توماس و ولتهاوس[61]
توماس و ولتهاوس روش كلياي را كه كانگر و كانگو[62] در سال 1981ارايه كرده بوند، بسط و گسترش دادند و پيشنهاد كردند كه توانمندسازي بهتر است به منزله ساختاري چند بعدي مورد توجه قرار گيرد. اين دو پژوهشگر در مدل مفهومي خود از توانمندسازي كاركنان به تحليل ابعاد چهارگانه توانمندسازي، يعني تأثير، انتخاب، شايستگي و معناداربودن پرداختهاند. همچنين از ديدگاه اين دو پژوهشگر هر چقدر درجه اعتقاد فرد به تأثير كار، فرصت انتخاب، شايستگي لازم و درجه معنادار بودن بيشتر باشد، ميزان احساس توانمندسازي كاركنان نيز به تبع آن بيشتر است و بدون احساس معنادار بودن، توانمندسازي به خودي خود وجود ندارد(توماس و ولتهوس، 1990).
مدل باون ولاولر[63] :
باون و لاولر توانمندسازی را تنها نوعی راهبرد در سهیم کردن هر چه بیشتر کارکنان در قدرت میدانند. دراین مدل، دسترسی به اطلاعات نقش مهمی در تصمیم گیری ایفا می کند که موجب توانمندی می شود این صاحبنظران عامل توانمندی را در چهارجز سازمانی میدانند:
1 )اطلاعات درباره عملکرد سازمان
2)پاداش بر مبنای عملکرد سازمانی
3)قدرت در اخذ تصمیمات موثر بر جهت سازمان
4 ) قدرت در اخذ تصمیمات موثر بر عملکرد سازمان
باون و لاولر معتقدند وقتی توانمندسازی وجود دارد که شرکتها قدرت، اطلاعات، دانش، پاداشها را در سازمان توزیع کند. در این مدل بین عناصر چهارگانه، توانمندسازی به صورت ضرب ریاضی است، یعنی اگر یکی از این عناصر چهارگانه صفر باشد توانمندسازی نیز صفر است و با فقدان توانمندسازی روبه هستیم(باون و لاولر 1992، به نقل از ابطحی و عابسی1386).
مدل مگ لاگان و نل[64] :
آنها یک مدل چند بعدی در مورد توانمندسازی ارائه می کنند. به اعتقاد آنها افراد توانمند اختیارات و مسولیتهایشان را به سطوح دیگر سازمان که به صورت مستقیم همکاران را برای حل مسله، هماهنگ می کند، تفویض کنند. ابعاد توانمندی شامل ارزشهای شرکت، ساختار سیاسی اطلاعاتی، تسهیل رهبری، ارتباطات باز، روابط مبتنی بر عملکرد، کارکنان آگاه، شایسته و با مهارت بالا، کنترل مبتنی بر بازخورد و در نهایت نظام پرداخت و پاداش باعث ایجاد توانمندی میشوند(مک لاگان و نل1997به نفل از عابسی، 1388)
شکل2-2- مدل توانمندسازی مک لاگان و نل
مدل توانمند سازی گائو[65]:
موسسه گائو نتیجه مطالعات خود را در شش گام اصلی برای توانمندسازی کارکنان ارائه کرد و معتقد است توجه به توانمندسازی کارکنان و درگیر کردن آنها در امور اجرایی، تغییر را آسانتر می کند.
شکل2-3- مدل توانمندسازی گائو
این شش گام عبارتند از:
*ابراز تعهد مدیریت ارشد
*درگیر کردن اتحادیه های کارکنان؛
*بهره گیری از گروه های کارکنان در جهت اجرای ماموریت سازمان؛
*آموزش کارکنان در راستای ارتقای دانش، مهارت ها و تواناییها؛
*درگیر کردن کارکنان در برنامه ریزی و سهیمکردن آنها در اطلاعات عملکردی سازمان؛
*تعامل مابین مدیران ارشد و کارکنان خط مقدم(عابسی و کرد، 1388)
مدل کوئین و اسپریتزر[66]:
ازنظرآنها توانمندسازی در دو دیدگاه ایستا و پویا تقسیم می شود. در دیدگاه ایستا اعتقاد براین است که توانمندسازی تفویض تصمیم گیری در یک چارچوب روشن است. ولی دیدگاه پویا شامل مراحل زیر میباشد:
1 )ایجاد چشمانداز روشن و چالش برای رسیدن به آنها؛
2)وجود جریان باز اطلاعات در سازمان و انجام کارتیمی؛
3 )برقرای نظم و اعمال نظارت؛
4) وجود حمایت سازمانی و احساس امنیت و ثبات(کوئین و اسپریتزر1997، به نقل از فرهنگی و اسکندری، 1382)
مدل باندورا :[67]
باندورا اعتقادات خوداثربخشی و نقش آنها را در احساس توانمندی شخصی مفهومسازی کرده است. حاصل پژوهش وی معرفی مدلی با چهار عنصر به این شرح میباشد:
1 )استفاده از حمایت احساسی مثبت درفشارها و هیجانات کاری؛
2 )استفاده از ترغیب و تشویق مثبت؛
3 )داشتن مدل از افراد موفقی که اعضا آن را میشناسند؛
4 )تحقق تجارب واقعی از تسلط در انجام موفق کارها(تجربه موفق)(باندورا1989، به نقل از فرهنگی و اسکندری، 82).
مدل ایدهال نولر[68] :
پایان نامه در مورد رابطه بین توانمندسازی روان شناختی و بهره وری منابع انسانی ...