« فَلَمَّ اللَّهُ بِهِ الصَّدْعَ وَ رَتَقَ بِهِ الْفَتْقَ وَ أَلَّفَ بِهِ الشَّمْلَ بَیْنَ ذَوِی الْأَرْحَامِ بَعْدَ الْعَدَاوَهِ الْوَاغِرَهِ فِی الصُّدُورِ وَ الضَّغَائِنِ الْقَادِحَهِ فِی الْقُلُوبِ [۵۲] :
بوسیله او شکافهاى اجتماعى را پر کرد و فاصلهها را پیوستگى بخشید، بین خویشاوندان یگانگى برقرار ساخت، بعد از آنکه آتش دشمنى در سینه ها و کینههاى بر افروخته در دلها جایگزین شده بود. »
۲ـ۲٫ ادله امام علی (ع) در اثبات نبوت پیامبر(ص)
ادله و شواهد دال بر نبوت پیامبر (ص) در آثار روایی، تاریخی و کلامی به مناسبت های مختلف مذکور است و هر یک، زاویه و بُردی ویژه دارند. قرآن کریم نیز در بیان حقانیت ادعای نبوت پیامبر اکرم (ص) برهانها و شواهدی ذکر کرده است. ادله و شواهد بسته به آنکه مخاطب و علت ذکر آن (نیازی که موجب اقامه دلیل شده است) کیست و چیست، به لحاظ نوع و مواد آن متغیر است. گاه مخاطب، فردی غیر مسلمان است که می باید دلیل برون دینی برای او اقامه کرد و گاه مخاطب، فردی مومن است و علت نیاز به ادله، زدودن غفلت از قلب و ترغیب او به امری مانند جهاد است.
در گفتار امام علی (ع) بیشتر به ادله و شواهدی از نوع دوم بر می خوریم. به عبارت دیگر، مخاطب امام علی(ع) در برهانهایی که برای نبوت پیامبر(ص) اقامه کرده است، اعضای جامعه اسلامی است. بدین رو این برهانها متناسب با همین نیاز ساخته و پرداخته شده است. نگاهی به این ادله ما را به یک دسته بندی دیگر راه می نماید و آن تقسیم بر اساس سه عنوانی است که در ذیل می آید:
۲ـ۲ـ۱٫ استدلال از طریق ذکر معجزات پیامبر(ص)
بر خلاف این تصور رایج که تنها معجزه پیامبر اکرم(ص) قرآن کریم است، آن حضرت همچون انبیای گذشته معجزات دیگر نیز داشته است؛ لیکن معجزه جاوید آن حضرت قرآن است؛ معجزه ای که بر جای ماند و همواره پیش چشم ماست. معجزات پیامبر(ص) در برخی منابع روایی نقل شده اند هر چند برخی از این منابع نیازمند نقدهای کارشناسانه علم الحدیثی و جز آنند. علامه طباطبایی معجزات پیامبر(ص) را بر سه دسته تقسیم کرده است: اول، معجزاتی که در آغاز بعثت برای تایید و به عنوان شاهد رسالت آن حضرت صادر شده اند. دوم، معجزاتی که مشرکان طلب کردند و از پیامبر(ص) ظاهر شد، هرچند در بیشتر اوقات، ایمان نیاوردند. سوم، معجزاتی که در وقت ضرورت برای یاری پیامبر (ص) و مومنان و ترعیب مشرکان و کافران از آن حضرت صادر گشت.[۵۳]
از منابعی که برخی معجزات پیامبر(ص) را ذکر کرده، نهج البلاغه است و چنان که درباب اسناد نهج البلاغه ذکر شد، در انتساب محتوای این کتاب به امام علی(ع) کمتر می توان تردید کرد و بدین لحاظ توجه به معجزاتی که از پیامبر(ص) در این کتاب آمده است، برای معجزه شناسی پیامبر(ص) از اهمیت بالایی برخوردار است. از میان مطالب نهج البلاغه خطبه قاصعه که از بلندترین و معتبرترین خطبه های نهج البلاغه است، حاوی معجزه ای است که به «معجزه درخت» مشهور است. بر اساس نقل امام علی(ع) در این خطبه، او شاهد یکی از معجزات پیامبر (ص) در مواجهه با مشرکان قریش بوده که در آن، درختی به فرمان پیامبر(ص) حرکت می کند و به سوی حضرت می آید؛ اما از میان حاضران کسی جز امام علی(ع) معجزه را تصدیق نمی کند و دیگران پیامبر (ص) را متهم به سحر می کنند:
« لَمَّا أَتَاهُ الْمَلَأُ مِنْ قُرَیْشٍ فَقَالُوا لَهُ یَا مُحَمَّدُ إِنَّکَ قَدِ ادَّعَیْتَ عَظِیماً لَمْ یَدَّعِهِ آبَاؤُکَ وَ لَا أَحَدٌ مِنْ بَیْتِکَ وَ نَحْنُ نَسْأَلُکَ أَمْراً إِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنَا إِلَیْهِ وَأَرَیْتَنَاهُ عَلِمْنَا أَنَّکَ نَبِیٌّ وَ رَسُولٌ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ عَلِمْنَا أَنَّکَ سَاحِرٌ کَذَّابٌفَقَالَ (ص)وَ مَا تَسْأَلُونَ قَالُوا تَدْعُو لَنَا هَذِهِ الشَّجَرَهَ حَتَّى تَنْقَلِعَ بِعُرُوقِهَا وَ تَقِفَ بَیْنَ یَدَیْکَ فَقَالَ (ص) إِنَّ اللَّهَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌفَإِنْ فَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ ذَلِکَ أَ تُؤْمِنُونَ وَ تَشْهَدُونَ بِالْحَقِّ قَالُوا نَعَمْ قَالَ فَإِنِّی سَأُرِیکُ مَا تَطْلُبُونَ وَ إِنِّی لَأَعْلَمُ أَنَّکُمْ لَا تَفِیئُونَ إِلَى خَیْرٍ وَ إِنَّ فِیکُمْ مَنْ یُطْرَحُ فِی الْقَلِیبِ وَ مَنْ یُحَزِّبُ الْأَحْزَابَ ثُمَّ قَالَ (ص)یَا أَیَّتُهَا الشَّجَرَهُ إِنْ کُنْتِ تُؤْمِنِینَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ تَعْلَمِینَ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ فَانْقَلِعِی بِعُرُوقِکِ حَتَّى تَقِفِی بَیْنَیَدَیَّ بِإِذْنِ اللَّهِ فَوَالَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَانْقَلَعَتْبِعُرُوقِهَا وَ جَاءَتْ وَ لَهَا دَوِیٌّ شَدِیدٌ وَ قَصْفٌ کَقَصْفِ أَجْنِحَهِ الطَّیْرِ حَتَّى وَقَفَتْ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ (ص)مُرَفْرِفَهً وَ أَلْقَتْ بِغُصْنِهَا الْأَعْلَى عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص)وَ بِبَعْضِ أَغْصَانِهَا عَلَى مَنْکِبِی وَ کُنْتُ عَنْ یَمِینِهِ (ص)فَلَمَّا نَظَرَ الْقَوْمُ إِلَى ذَلِکَ قَالُوا عُلُوّاً وَ اسْتِکْبَاراً فَمُرْهَا فَلْیَأْتِکَ نِصْفُهَا وَ یَبْقَى نِصْفُهَا فَأَمَرَهَا بِذَلِکَ فَأَقْبَلَ إِلَیْهِ نِصْفُهَا کَأَعْجَبِ إِقْبَالٍ وَ أَشَدِّهِ دَوِیّاً فَکَادَتْ تَلْتَفُّ بِرَسُولِ اللَّهِ (ص)فَقَالُوا کُفْراً وَ عُتُوّاً فَمُرْ هَذَا النِّصْفَ فَلْیَرْجِعْ إِلَى نِصْفِهِ کَمَا کَانَ فَأَمَرَهُ (ص)فَرَجَعَ فَقُلْتُ أَنَا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ إِنِّی أَوَّلُ مُؤْمِنٍ بِکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ أَوَّلُ مَنْ أَقَرَّ بِأَنَّ الشَّجَرَهَ فَعَلَتْ مَا فَعَلَتْ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى تَصْدِیقاً بِنُبُوَّتِکَ وَ إِجْلَالًا لِکَلِمَتِکَ فَقَالَ الْقَوْمُ کُلُّهُمْ بَلْ ساحِرٌ کَذَّابٌ عَجِیبُ السِّحْرِ خَفِیفٌ فِیهِ وَ هَلْ یُصَدِّقُکَ فِی أَمْرِکَ إِلَّا مِثْلُ هَذَا یَعْنُونَنِی [۵۴]:
من همراه او بودم، هنگامى که سران قریش نزد وى آمدند، گفتند: اى محمد (ص) تو ادعاى بزرگى کردهاى، ادعائى که هیچکدام از پدران و خاندانت چنین ادعائى نکردهاند، ما از تو یک معجزه مىخواهیم. اگر پاسخ مثبت دهى و آن را به انجام برسانى مىدانیم که تو نبى و پیامبر هستى و اگر انجام ندهى بر ما روشن مىشود که ساحر و دروغگوئى. پیامبر (ص) پرسید: خواسته شما چیست؟ گفتند: این درخت را صدا بزنى که از ریشه بر آمده جلو آید و پیش رویت بایستد، فرمود: خداوند بر همه چیز توانا است، اگر خداوند این عمل را انجام دهد آیا ایمان مىآورید و به حق گواهى مىدهید؟ گفتند: بلى، فرمود به زودى آنچه را مىخواهید به شما ارائه خواهم داد و مىدانم که شما به سوى خیر و نیکى باز نخواهید گشت و در میان شما کسى قرار دارد که در درون چاه (بدر) افکنده خواهد شد و نیز کسى است که (نبرد) احزاب را به راه خواهد انداخت، سپس صدا زد: اى درخت اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارى و مىدانى که من پیامبر خدا هستم از ریشه از زمین بیرون آى و نزد من بیا و به فرمان خداوند پیش روى من بایست، سوگند به کسى که او را به حق مبعوث ساخت درخت با ریشه از زمین کنده شد، پیش آمد و به شدت صدا مىکرد – همچون پرندگان به هنگامى که بال مىزنند – صدائى از به هم خوردن شاخههایش در هوا پراکنده مىشد، تا آنکه پیش آمد و در جلوى رسول خدا (ص) ایستاد و شاخههایش همچون بالهاى پرندگان به هم خورد، بعضى شاخه های بلند خود را بر روى پیامبر (ص) و بعضى از آنها را بر دوش من افکند و من در جانب راست آن حضرت بودم. اما قریش هنگامى که این وضع را مشاهده کردند از روى کبر و غرور گفتند: به درخت فرمان ده نصفش پیشتر آید و نصف دیگرش درجاى خود باقى بماند، پیامبر (ص) فرمان داد و نیمهاى از آن با وضعى شگفتآور و صدائى شدید به پیامبر نزدیک شد؛ آن چنانکه نزدیک بود به آن حضرت بپیچد، باز از روى کفر و سرکشى گفتند: فرمان ده این نصف باز گردد و به نصف دیگر ملحق شود و به صورت نخستین در آید، پیامبر (ص) دستور فرمود و درخت چنین کرد، من گفتم: «لا اله الا اللّه»، اى پیامبر (ص) من نخستین کسى هستم که به تو ایمان دارم و نخستین فردى هستم که اقرار مىکنم: درخت با فرمان خدا براى تصدیق نبوت و اجلال و بزرگداشت برنامه و دعوتت آنچه را خواستى انجام داد، اما آنها همه گفتند: نه او ساحرى است دروغگو که سحرى شگفتآور دارد و در سحر خویش سخت با مهارت است، آیا پیامبریت را کسى جز امثال این (منظورشان من بودم) تصدیق مىکند؟»
به گفته ابن ابی الحدید این حدیث از جمله احادیث مستفیض[۵۵] است که محدثان در آثار خود آن را ذکر کرده اند و متکلمان این ماجرا را در شمار معجزات پیامبر اکرم (ص) آورده اند و بیشتر این روایت را بر همان صورتی که در خطبه قاصعه نهج البلاغه آمده است با اندک تفاوتی در برخی الفاظ ذکر کرده اند.[۵۶]
در برخی منابع دیگر، روایاتی از امام علی (ع) درباره معجزات پیامبر اکرم (ص) نقل شده است؛ از جمله آنها به سخن آمدن سنگی در دست آن حضرت و گواهی اش به پیامبری ایشان است:
« أَخَذَ یَوْمَ حُنَیْنٍ حَجَراً فَسَمِعْنَا لِلْحَجَرِ تَسْبِیحاً وَ تَقْدِیساً ثُمَّ قَالَ (ص) لِلْحَجَرِ اِنْفَلِقْ فَانْفَلَقَ ثَلاَثَ فِلَقٍ نَسْمَعُ لِکُلِّ فِلْقَهٍ مِنْهَا تَسْبِیحاً لاَ یُسْمَعُ لِلْأُخْرَى[۵۷] :
روز جنگ حنین، پیامبر سنگی را به دست گرفت. سنگ آغاز به تسبیح و تقدیس خدا کرد. پیامبر(ص) امر کرد که سنگ تکه تکه شود. سنگ سه تکه شد و هر تکه ای تسبیحی جز تسبیح تکه دیگر گفت. »
در روایتی، امام علی (ع) معجزه ای از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده که بنابر آن، اخبار و اسرار نهانی از طریق غیب به او می رسیده است مانند خبردادن از حاجات مومنین و یا گفت و گوهای پنهانی مشرکان :
«کَانَ یَأْتِیهِ اَلرَّجُلُ یُرِیدُ أَنْ یَسْأَلَهُ عَنْ شَیْءٍ فَیَقُولُ (ص) تَقُولُ أَوْ أَقُولُ فَیَقُولُ بَلْ قُلْ یَا رَسُولَ اَللَّهِ فَیَقُولُ جِئْتَنِی فِی کَذَا وَ کَذَا حَتَّى یَفْرُغَ مِنْ حَاجَتِهِ وَ لَقَدْ کَانَ (ص) یُخْبِرُ أَهْلَ مَکَّهَ بِأَسْرَارِهِمْ بِمَکَّهَ حَتَّى لاَ یَتْرُکُ مِنْ أَسْرَارِهِمْ شَیْئاً مِنْهَا [۵۸]:
گاه مردی نزد پیامبر(ص) می آمد و می خواست چیزی بپرسد. پیامبر(ص) می فرمود : تو خود می گویی چه می خواهی یا من بگویم؟ مرد می گفت: یا رسول الله شما بگویید و پیامبر(ص) از ماجرای آن مرد و جزئیاتش سخن می گفت. پیامبر(ص) اسرار نهانی مشرکان مکه را باز می گفت به گونه ای که از اسرار آنان چیزی بر جای نمی ماند. »
معجزات بسیار دیگری برای پیامبر (ص) از علی (ع) نقل شده که علامه مجلسی بسیاری از آنها را در کتاب بحارالانوار ضمن روایتی طولانی ـ گفت وگوی مردی یهودی با امام (ع) ـ آورده است.[۵۹] در برخی آثار دیگر مانند الاحتجاج طبرسی که به احتجاجات[۶۰] اهل بیت (ع) اختصاص یافته، چنین روایاتی را می توان یافت هرچند برخی روایات نیازمند بررسی های سندی و حدیث شناسی اند.
۲ـ۲ـ۲٫ شهادتهای امام علی(ع) بر رسالت و صداقت پیامبر(ع)
در خطبه ها و نامه های امام علی(ع) به جملاتی بر می خوریم که با فعل «ش ه د» آغاز شده و آن حضرت در این جملات به رسالت پیامبر اکرم(ص) گواهی داده است. ماده «شهد» در عربی به معنای بیان چیزی است که آدمی از آن باخبر است و از این رو گفته اند: شاهد عبارت از عالمی (داننده، آگاه) است که آنچه را می داند بیان می کند: « العالم الذی یُبَیِّنُ ما عَلِمَهُ.» [۶۱] در شهادت سه امر لازم است: حضور، آگاهی و اعلام. بدین سان کسی که شهادت می دهد می باید خود در بطن ماجرا حضور داشته و دیگر آنکه از ماجرا آگاه شده باشد و سپس به اعلام و اعلان آن همت بگمارد.[۶۲] عباراتی که با کلمه «اشهد» آغاز می شوند، غالباً شامل گواهی بر رسالت پیامبر(ص) و سپس توصیفی از آن حضرت است و از برخی موهبتها و نعمتهایی که به واسطه بعثت نصیب عالم بشریت شده است، در ادامه آن آمده است؛ مانند :
« أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً (ص)عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ لِإِنْفَاذِ أَمْرِهِ وَ إِنْهَاءِ عُذْرِهِ وَ تَقْدِیمِ نُذُرِهِ [۶۳] :
گواهى مىدهم که محمد (ص) بنده و فرستاده اوست، او را فرستاده تا فرمانهایش را اجرا کند و به مردم اتمام حجت نماید و آنها را در برابر اعمال بد، بیم دهد. »
«أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً (ص) عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ نَجِیبُهُ وَ صَفْوَتُهُ لَا یُؤَازَى فَضْلُهُ وَ لَا یُجْبَرُ فَقْدُهُ أَضَاءَتْ بِهِ الْبِلَادُ بَعْدَ الضَّلَالَهِ الْمُظْلِمَهِ وَ الْجَهَالَهِ الْغَالِبَهِ وَ الْجَفْوَهِ الْجَافِیَهِ وَ النَّاسُ یَسْتَحِلُّونَ الْحَرِیمَ وَ یَسْتَذِلُّونَ الْحَکِیمَ یَحْیَوْنَ عَلَى فَتْرَهٍ وَ یَمُوتُونَ عَلَى کَفْرَهٍ [۶۴] :
شهادت مىدهم که محمد (ص) بنده و فرستاده برگزیده و انتخاب شده او است. در فضل و برترى، همتائى ندارد و جبران فقدان وى نگردد. شهرهاى جهان بوجود او روشن گشت بعد از آن که گمراهى وحشتناکى همه جا را فرا گرفته بود و جهل بر افکار غالب، قساوت و سنگدلى بر دلها مسلط گشته بود و مردم حرام را حلال مىشمردند و دانشمندان را تحقیر مىکردند و بدون آئین الهى زندگى کرده و در حال کفر و بى دینى جان مىسپردند. »
« أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ الصَّفِیُّ وَ أَمِینُهُ الرَّضِیُّ (ص)أَرْسَلَهُ بِوُجُوبِ الْحُجَجِ وَ ظُهُورِ الْفَلَجِ وَ إِیضَاحِ الْمَنْهَجِ فَبَلَّغَ الرِّسَالَهَ صَادِعاً بِهَا وَ حَمَلَ عَلَى الْمَحَجَّهِ دَالًّا عَلَیْهَا وَ أَقَامَ أَعْلَامَ الِاهْتِدَاءِ وَ مَنَارَ الضِّیَاءِ وَ جَعَلَ أَمْرَاسَ الْإِسْلَامِ مَتِینَهً وَ عُرَى الْإِیمَانِ وَثِیقَهً [۶۵] :
گواهى مىدهم که محمد (ص) بنده و فرستادهاى برگزیده و امین او است، وى را با برهانهائى روشن و پیروزى بر کفر و شرک و واضح نمودن راه راست گسیل داشت و او نیز رسالت حق را آشکارا ابلاغ کرد و انسانها را به جاده حق رهنمون شد، پرچمهاى هدایت را بر افراشت و نشانههاى روشن را بر قرار ساخت رشتههاى اسلام را محکم و دستگیره هاى ایمان را استوار گردانید. »
در بیش از ده موضع از نهج البلاغه شهادتهای امام علی(ع) به رسالت پیامبر اکرم(ص) به چشم می خورد. این شهادتها از چند منظر قابل توجه و امعان نظرند:
یک. فصیح و از منظر زیبایی شناسی نوشتاری، در درجه ای بالا قرار دارند. امام(ع) ضمن آن که صفات پیامبر اکرم (ص) را با دقت و بلاغت بیان نموده، به ظاهر کلام نیز توجه داشته و کلام بدین لحاظ در جایگاهی اعجاز آمیز قرار دارد. عبارات غالبا مسجع و آهنگین و موزون اند و از کلمات گوش نواز در آنها استفاده شده است.
دو. گاه گواهی های امام (ع) به گونه ای براعت استهلال است برای سخنی که در خطبه می آید. امام علی(ع) در آغاز، پس از شهادت به رسالت، صفاتی را برای پیامبر (ص) بر می شمارد که با هدف خطبه و موضوع اصلی آن در تناسب است؛ مانند خطبه ذیل:
« أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً (ص) عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ وَ أَعْلَامُ الْهُدَى دَارِسَهٌ وَ مَنَاهِجُ الدِّینِ طَامِسَهٌ فَصَدَعَ بِالْحَقِّ وَ نَصَحَ لِلْخَلْقِوَ هَدَى إِلَى الرُّشْدِ وَ أَمَرَ بِالْقَصْدِ [۶۶] :
شهادت مىدهم که محمد (ص) بنده و فرستاده او است. وى را هنگامى فرستاد که نشانههاى هدایت به کهنگى گرائیده و جادههاى دین محو و نابود شده بود، او حق را آشکار ساخت و مردم را نصیحت نمود و آنها را به سوى کمال، هدایت کرد و فرمان میانه روى و عدالت داد. »
امام علی(ع) در آغاز خطبه بالا از نصیحت و خیرخواهی پیامبر اکرم (ص) سخن گفته و از صفت «نصح» یاد کرده و خود نیز در همین خطبه به نصح (خیرخواهی؛ نصیحت گویی و اندرز) پرداخته. بدین سان با یادکرد از صفت نصح پیامبر(ص) به واسطه صناعت براعت استهلال، شنوندگان را آماده موعظه و پند خویش کرده است. ادامه خطبه این چنین است :
« وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّهُ لَمْ یَخْلُقْکُمْ عَبَثاً وَ لَمْ یُرْسِلْکُمْ هَمَلًا عَلِمَ مَبْلَغَ نِعَمِهِ عَلَیْکُمْ وَ أَحْصَى إِحْسَانَهُ إِلَیْکُمْ فَاسْتَفْتِحُوهُ وَ اسْتَنْجِحُوهُ وَ اطْلُبُوا إِلَیْهِ وَ اسْتَمْنِحُوهُ فَمَا قَطَعَکُمْ عَنْهُ حِجَابٌ وَ لَا أُغْلِقَ عَنْکُمْ دُونَهُ بَابٌ وَ إِنَّهُ لَبِکُلِّ مَکَانٍ وَ فِی کُلِّ حِینٍ وَ أَوَانٍ وَ مَعَ کُلِّ إِنْسٍ وَ جَانٍّ لَا یَثْلِمُهُ الْعَطَاءُ وَ لَا یَنْقُصُهُ الْحِبَاءُ وَ لَا یَسْتَنْفِدُهُ سَائِلٌ وَ لَا یَسْتَقْصِیهِ نَائِلٌ وَ لَا یَلْوِیهِ شَخْصٌ عَنْ شَخْصٍ وَ لَا یُلْهِیهِ صَوْتٌ عَنْ صَوْتٍ وَ لَا تَحْجُزُهُ هِبَهٌ عَنْ سَلْبٍ وَ لَا یَشْغَلُهُ غَضَبٌ عَنْ رَحْمَهٍ وَ لَا تُولِهُهُ رَحْمَهٌ عَنْ عِقَابٍ وَ لَا یُجِنُّهُ الْبُطُونُ عَنِ الظُّهُورِ وَ لَا یَقْطَعُهُ الظُّهُورُ عَنِ الْبُطُونِ قَرُبَ فَنَأَى وَ عَلَا فَدَنَا وَ ظَهَرَ فَبَطَنَ وَ بَطَنَ فَعَلَنَ وَ دَانَ وَ لَمْ یُدَنْ لَمْ یَذْرَأِ الْخَلْقَ بِاحْتِیَالٍ وَ لَا اسْتَعَانَ بِهِمْ لِکَلَالٍ أُوصِیکُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ فَإِنَّهَا الزِّمَامُ وَ الْقِوَامُ فَتَمَسَّکُوا بِوَثَائِقِهَا وَ اعْتَصِمُوا بِحَقَائِقِهَا تَؤُلْ بِکُمْ إِلَى أَکْنَانِ الدَّعَهِ وَ أَوْطَانِ السَّعَهِ وَ مَعَاقِلِ الْحِرْزِ وَ مَنَازِلِ الْعِزِّ فِی یَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصَارُوَ تُظْلِمُ لَهُ الْأَقْطَارُ وَ تُعَطَّلُ فِیهِ صُرُومُ الْعِشَارِ وَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَزْهَقُ کُلُّ مُهْجَهٍ وَ تَبْکَمُ کُلُّ لَهْجَهٍ وَ تَذِلُّ الشُّمُّ الشَّوَامِخُ وَ الصُّمُّ الرَّوَاسِخُ فَیَصِیرُ صَلْدُهَا سَرَاباً رَقْرَقاً وَ مَعْهَدُهَا قَاعاً سَمْلَقاً فَلَا شَفِیعٌ یَشْفَعُ وَ لَا حَمِیمٌ یَنْفَعُ وَ لَا مَعْذِرَهٌ تَدْفَعُ [۶۷] :
اى بندگان خدا آگاه باشید خداوند شما را بیهوده نیافریده و مهمل و بدون سرپرست نگذاشته، از مقدار و اندازه نعمتش بر شما آگاه واحسان و نیکى خود را بر شما احصاء فرموده است. بنا بر این از او درخواست پیروزى بر دشمن و رستگارى کنید، دست نیاز را به سوى او دراز و عطا و بخشش را تنها از او بخواهید؛ قطعا میان شما و او حجابى نیست و درى بین او و شما بسته نشده است. او در همه جا، در هر لحظه و هر ساعت و با هر کس هست. عطا و بخشش، از قدرت و دارائیش نمىکاهد و سائلان نعمتش را تمام نمىکنند و عطا شدگان از خزائنش کم نمىکنند؛ توجه به یک شخص وى را از دیگرى غافل نمىسازد و شنیدن صدائى او را از شنیدن صداى دیگرى باز نمىدارد، عطا و بخشش وى به کسى مانع از سلب نعمت از دیگرى نمىشود، غضبش او را از رحمت باز نمىدارد و رحمتش او را از کیفر و عذاب غافل نمىسازد، پنهان بودنش (از چشمها) مانع از آشکار بودنش (در پیشگاه عقل به خاطر آثارش) نیست و ظاهر بودنش (در نزد خرد) وى را از پنهان بودن (از چشمها) جدا نمىسازد؛ نزدیک است و در عین حال دور، بلند مرتبه است و در همین حال نزدیک، آشکار است و پنهان، پنهان است و آشکار، از همه حساب مىکشد و کسى از او حساب نتواند خواست. موجودات را با (نیاز) فکر و اندیشه نیافریده و از آنان به خاطر خستگى و تعب کمک نخواسته است. اى بندگان خدا شما را به تقوا سفارش مىکنم که زمام عبادات و قوام زندگى پر سعادت به تقوا است، پس به وسیلههاى مطمئن متمسک شوید و به تقواى حقیقى چنگ زنید که شما را به سر منزل آرامش و منزلگاه هاى پر وسعت و قلعههاى محکم و سراهاى عزت مىرساند،(این مراحل سعادت روزى به انسان مىبخشد که) چشمها در آن روز خیره مىشود و از حرکت باز مىایستد، همه جا در نظر انسان تاریک و گلههاى شتر (بهترین ثروت عرب) و مال و اموال فراموش مىگردند، در صور دمیده مىشود، قلبها از کار مىافتد، زبانها بند مىآید، کوههاى بلند و سنگهاى محکم به هم خورد آن چنان که قسمتهاى سخت و محکم درهم ریخته، نرم مىشوند، جاى آنها چنان صاف و هموار مىگردد که گویا کوهى وجود نداشته است، در آن روز نه شفیعى است که شفاعت کند و نه دوستى که سودى بخشد و نه عذر موجهى که کیفر را بر طرف سازد.»
سه. در غالب شهادتهای امام علی(ع) از وضعیت پیش از بعثت نیز یاد شده است. به عبارت دیگر، امام علی(ع) با ذکر آثار بعثت در شهادتهای آغاز خطبه ها، از وضعیت پیش از آن نیز یاد کرده و امکان مقایسه را برای شنوندگان فراهم آورده است؛ مانند:
« أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً (ص) عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ نَجِیبُهُ وَ صَفْوَتُهُ لَا یُؤَازَى فَضْلُهُ وَ لَا یُجْبَرُ فَقْدُهُ أَضَاءَتْ بِهِ الْبِلَادُ بَعْدَ الضَّلَالَهِ الْمُظْلِمَهِ وَ الْجَهَالَهِ الْغَالِبَهِ وَ الْجَفْوَهِ الْجَافِیَهِ وَ النَّاسُ یَسْتَحِلُّونَ الْحَرِیمَ وَ یَسْتَذِلُّونَ الْحَکِیمَ یَحْیَوْنَ عَلَى فَتْرَهٍ وَ یَمُوتُونَ عَلَى کَفْرَهٍ [۶۸] :
شهادت مىدهم که محمد (ص) بنده و فرستاده برگزیده و انتخاب شده او است. در فضل و برترى، همتایى ندارد و جبران فقدان وى نگردد. شهرهاى جهان بوجود او روشن گشت بعد از آن که گمراهى وحشتناکى همه جا را فرا گرفته بود و جهل بر افکار غالب، قساوت و سنگدلى بر دلها مسلط گشته بود و مردم حرام را حلال مىشمردند و دانشمندان را تحقیر مىکردند و بدون آئین الهى زندگى کرده و در حال کفر و بى دینى جان مىسپردند. »
۲ـ۳٫ برخی ویژگیهای رسالت پیامبر(ص)
بیشتر سخنان و نامه های امام علی(ع) که امروزه در دسترس است، به اقتضای زمان و حوادث و رویدادهای دوران خلافت از ایشان صادر شده و هرچند آن حضرت قصد برشماری ویژگیهای رسالت پیامبر(ص) را به صورت جامع نداشته، در میان کلمات بر جای مانده می توان به مهمترین ویژگیهای بعثت حضرت محمد (ص) از نگاه امام علی (ع) دست یافت. برخی از این کلمات به مناسبت احتجاج با مخالفان، برخی برای یادآوری و تذکار مومنان و برخی دیگر برای بزرگداشت پیامبر(ص) صادر شده اند. در اینجا با چشم پوشی از این مناسبتها، سه ویژگی از مهمترین ویژگیها را بر می شماریم.
۲ـ۳ـ۱٫ جهانشمولی
این که آیا رسالت پیامبر اکرم (ص) همه جهان و جهانیان را در بر می گیرد و آن حضرت مامور ابلاغ پیام الهی به جهانیان است یا تنها موظف بوده است مکه و مناطقی در حجاز را به آیین اسلام دعوت کند، از مسائل مورد بحث در دوره های اخیر است. محققان برای اثبات جهانی بودن رسالت پیامبر(ص) از دلایل بسیاری از جمله دلایل قرآنی بهره جسته اند مانند:
« وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّهً لِّلنَّاسِ بَشِیرًا وَ نَذِیرًا وَ لَکِنَّ أَکْثرََ النَّاسِ لَا یَعْلَمُون [۶۹] :
و ما تو را جز براى همه مردم نفرستادیم تا (آنها را به پاداشهاى الهى) بشارت دهى و (از عذاب او) بترسانى، ولى بیشتر مردم نمىدانند! »
« قُلْ یَأَیُّهَا النَّاسُ إِنىِّ رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعًا الَّذِى لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ [۷۰] :
بگو: اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم؛ همان خدایى که حکومت آسمانها و زمین، از آن اوست.»
پژوهشگران مسلمان در این باره در قالب کتاب و مقاله بسیار نوشته اند و در آثار تفسیری و کلامی نیز از آن سخن گفته اند. در گفتار امام علی (ع) نیز به کلماتی بر می خوریم که در جهانی بودن رسالت پیامبر اکرم (ص) تصریح دارند. در اینجا ما با صرف نظر از دلایل دیگری که دانشمندان برای جهانی بودن رسالت محمدی (ص) آورده اند، سخنان امام علی (ع) در این باره را بررسی می کنیم و می کوشیم این مسئله را واکاویم که آیا امام علی (ع) رسالت را جهانی می دانسته اند؟
نگاهی به خطبه ها و نامه های امام علی (ع) تردیدی بر جای نمی گذارد که آن حضرت به روشنی تمام از جهانی بودن رسالت حضرت محمد (ص) یاد کرده است. این یادکردها گاه به تصریح است و گاه به اشاره و کنایه. در برخی جملات منسوب به امام (ع)، از کلمه «عالمین» استفاده شده که از معانی آن، جهانیان است.[۷۱] سیاق کلام در عبارت زیر و اینکه کلمه «العالمین» کنار کلمه «خاتم النبیین» جای گرفته است، قرینه ای است بر اینکه مراد از «العالمین» جهانیان است و مراد امام (ع) از کلیت این گفتار، جهانی بودن رسالت پیامبر(ص) است:
« أشهد أنّ محمّدا عَبده و رسوله، خاتَم النّبیّین و حجّه اللّه على العالمین [۷۲] :
گواهی می دهم که محمد (ص) بنده و پیامبر خداست. خاتم پیامبران و حجت خدا بر جهانیان است. »
در برخی جملات دیگر از کلماتی دیگری مانند «اهل الارض» و«خلق» استفاده شده که این نیز تصریح در معنای جهانی بودن رسالت است :
« تمّم به الوحی و أنذر به أهل الأرض [۷۳] :
تا آن که وحی را بدو به اتمام رسانید و زمینیان را هشدار داد. »
گفتارهایی مانند آنچه نقل شد، در جهانشمولی رسالت تصریح دارند اما برخی دیگر از گفتارهای امام علی(ع) هرچند در معنای جهانی بودن تصریح ندارند، به اشاره از آن سخن گفته اند و به دلالت ضمنی بر آن دلالت می کنند؛ مانند :
« حَتَّى تَمَّتْ بِنَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ (صلىالله علیه و آله وسلم) حُجَّتُهُ وَ بَلَغَ الْمَقْطَعَ عُذْرُهُ وَ نُذُرُهُ [۷۴] :
تا این که بوسیله پیامبر ما؛ محمد (ص) حجتش تمام گردید و بیان احکام و انذار و بشارت و بیم او به سر منزل آخر رسید.»
وجه دلالت گفتار فوق بر جهانی بودن رسالت پیامبر (ص) آن است که چنانچه رسالت را جهانی ندانیم، تمام گشتن حجت خدا به واسطه پیامبر و کامل گشتن انذار که به آن تصریح شده است، معنا نخواهد یافت. حجت وقتی تمام می گردد که همه ابنای بشر را مخاطب خویش سازد نه یک منطقه خاص را. در برخی گفتارهای دیگر نیز از «اتمام» نبوت الهی سخن گفته شده که آنها نیز بر همین سیاق که گفته شد، به گونه ضمنی، بر جهانشمولی رسالت محمدی(ص) دلالت می کنند. اتمام نبوت الهی بدان معناست که پیامبر(ص) اساسا پدیده وحی الهی را به کمال و اتمام رسانیده و کاستی های پیشین در این باب را جبران نموده است. کسی که وحی انبیای گذشته را به اتمام و اکمال می رساند، ناگزیر می باید مخاطب او همه ملل و اقوام انبیای گذشته باشد:
« بَعَثَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً رَسُولَ اللَّهِ (ص) لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ وَ إِتْمَامِ نُبُوَّتِهِ مَأْخُوذاً عَلَى النَّبِیِّینَ مِیثَاقُهُ مَشْهُورَهً سِمَاتُهُ [۷۵] :
تا این که خداوند سبحان، براى وفاى به وعده خود و کامل گردانیدن نبوت، محمد (ص) رسول خویش را مبعوث ساخت؛ کسى که از همه پیامبران براى بشارت به آمدنش پیمان گرفته شده بود، نشانههایش مشهور بود.»
در روایت بالا افزون بر این که از اتمام و اکمال وحی سخن رفته، بعثت پیامبر به عنوان وفای به عهد الهی مذکور آمده که این نیز به گونه ضمنی بر جهانی بودن رسالت محمدی (ص) دلالت تواند کرد. اینکه بعثت محمدی (ص) تحقق وعده الهی بوده به این معناست که اگر نبوت حضرت محمد (ص) جهانی نباشد، معنا نخواهد داشت که خداوند آن را به مردمان جهان وعده دهد و به عنوان تحقق وعده بزرگ الهی از آن یاد کند.
۲ـ۳ـ۲٫ خاتمیت
خاتمیت نیز از موضوعاتی است که پژوهشگران مسلمان و خاورشناسان بحثهای دامنه داری را درباره اصل وجود آن و نیز معانی آن راه انداخته اند و ارتباطی نیز با موضوع پیشین یعنی جهانشمولی دارد. این موضوع عمدتا در علم کلام و فلسفه دین بحث می شود و معنای آن این است که نبوت، با حضرت محمد (ص) به پایان رسیده و دیگر کسی به نبوت نمی رسد. در جوامع حدیثى شیعى و اهل سنّت، احادیث نبوى و نیز احادیث منقول از امامان معصوم (ع) درباره خاتمیت بسیار نقل شده است. آموزه خاتمیت در فرهنگ اسلامى جایگاه و اهمیت جدّى دارد، چنان که باور به آن از ضروریات آیین اسلام شمرده شده است. [۷۶]در روایات منقول از امام علی(ع) نیز از خاتمیت به صراحت و کنایه یاد شده و یکی از ویژگیهای بعثت شمرده شده است؛ از جمله :
« أشهد أنّ محمّدا عَبده و رسوله، خاتَم النّبیّین و حجّه اللّه على العالمین [۷۷] :
گواهی می دهم که محمد (ص) بنده و پیامبر خداست. خاتم پیامبران و حجت خدا بر جهانیان است. »
این گفتار افزون بر آن که به کلمه «خاتم النبیین» تصریح دارد به قرینه سیاق نیز بر خاتم بودن پیامبر(ص) تاکید دارد. زیرا کلمه العالمین در «حجه الله علی العالمین» که به معنای جهانیان است، همه جهانیان را تا ابد شامل می شود. همچنین در چند موضع دیگر از خاتم بودن پیامبر اکرم(ص) در گفتار امام علی(ع) یاد شده است:
« اجْعَلْ شَرَائِفَ صَلَوَاتِکَ وَ نَوَامِیَ بَرَکَاتِکَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ الْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ:[۷۸]
برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.